خانه / اسوه ها / فتح خیبر
خیبر

فتح خیبر

خیبر در زبان عبری به معنای قلعه‌ است. قلعه‌های خیبر در روزگار صدر اسلام محل سکونت یهودیان بود. خیبر یا مدینه خیبر به مرکزیت «الشُرَیْف»، شهری در عربستان، ۳۲ فرسنگی شمال غربی مدینه است. در عصر پیامبر (ص) این ناحیه وسیع و حاصل خیز با هفت قلعه و مزرعه و نخلستان در اختیار جمعیتی ۲۰۰۰۰ نفر از یهودیان قرار داشت كه از میان آن‌ها، ۲۰۰۰ نفر جنگ‌آور و مبارز بوده و مردان دلاور و رزم‌جویی چون «مرحب خیبری» در میان آن‌ها به چشم می‌خوردند. در زبان یهودی، خیبر به معنی «حصن» است. به گفته “یاقوت حموی” به این منطقه به خاطر وجود قلاع هفت‌گانه “خیابر” نیز می‌گفتند. دژهای هفتگانه خیبر نام‌های مختلفی داشتند: ناعم، قموص، کتیبه، نسطاة، شق، وطیح و سلالم. یهودیان برای حفاظت و كنترل خارج دژها، در كنار هر دژی، برج مراقبت ساخته و با گماشتن نگهبانانی در آن، جریان خارج دژ را به داخل گزارش می‌كردند. ساختمان برج‌ها و دژها طوری ساخته شده بود، كه ساكنان آن بر بیرون قلعه، تسلط كامل داشتند و با ایجاد منجنیق و ابزارهای دیگر می‌توانستند مهاجمان را سنگباران كنند. برخی از دژها در تهاجم‌های آغازین سپاه اسلام گشوده شدند ولی برخی دیگر از جمله قلعه قموص به سبب وجود مدافعان دلیر و استحكام دژها، نفوذ ناپذیر بودند و مدتی در محاصره سپاه اسلام قرار داشتند، درد شقیقه پیامبر (ص) را فرا گرفت لذا نتوانست در میدان حاضر شود. در ۷ ه.ق یهودیان خیبر با پناه دادن به یهودیان فتنه‌جوی مدینه و همكاری و همدستی با سایر دشمنان اسلام، خطری برای مسلمان‌ها بودند. بدین‌جهت، پیامبر (ص) پس از بازگشت از سفر حدیبیه و انعقاد صلح با مشركان قریش و كسب اطمینان از سوی آن‌ها، متوجّه یهودیان ساكن خیبر گردید و با ۱۴۰۰ رزمنده مسلمان عازم خیبر شد. وقوع غزوه خیبر در سال ۷ ه.ق است. غزوه خیبر به جنگ میان مسلمانان در زمان پیامبر (ص) و یهودیان گویند. وقتی پیامبر (ص) از حدیبیه به مدینه آمد، ۲۰ روز در مدینه ماند. آنگاه برای جنگ خیبر خیمه زد. ابن اسحاق گفت: با پیامبر (ص) به‌سوی خیبر رفتیم، همین‌که نزدیک خیبرشیم و قلعه‌هایش از دور پیدا شد، پیامبر (ص) فرمود: بایستید. مردم ایستادند. پیامبر (ص) فرمود: بار الها! ای پروردگار آسمان‌های ۷‌گانه و آنچه بر آن سایه افکنده‌اند و ای پروردگار زمین‌های هفتگانه و آنچه بر پشت‌دارند و ای پروردگار شیطان‌ها و آنچه گمراهی که دارند، از تو خیر این قریه و خیر اهلش و خیر آنچه در آن است را مسألت می‌دارم و از شرّ این محلّ و شرّ اهلش و شرّ آنچه در آن است به تو پناه می‌برم، آنگاه پیامبر (ص) فرمود: راه بیفتید به نام خدا (۱) سلمة بن اکوع گفت: ما با پیامبر (ص) به‌سوی خیبر رفتیم. شبی در حال حرکت بودیم. مردی از لشکریان به‌عنوان شوخی به عامر بن اکوع گفت: کمی از شر و ورهایت (از اشعارت) برای ما نمی‌خوانی؟ عامر مردی شاعر بود. شروع کرد به سرودن این اشعار:بارالها اگر لطف و عنایت تو نبود ما نه حج می‌کردیم. نه صدقه می‌دادیم. نه نمازمی‌خواندیم. پس ما را بیامرز، فدایت باد آنچه ما به دست آوردیم. قدم‌های ما را هنگامی‌که با دشمن ملاقات می‌کنیم ثابت فرما. آرامش را بر ما نازل فرما. ما هر وقت به‌سوی جنگ دعوت شویم به راه می‌افتیم. پیامبر (ص) هم به همین‌که ما را دعوت کند اکتفاء و اعتماد می‌کند. (۲) پیامبر (ص) پرسید: این‌که شتر خود را با خواندن شعرمی راند کیست؟ عرضه داشتند عامر است. پیامبر (ص) فرمود: خدا رحمتش کند. خلیفه دوم که آن روز شتری خسته سوار بود. شتری که مرتّب خود را به زمین می‌انداخت. عرضه داشت یا رسول‌الله عامر به درد ما می‌خورد از اشعارش استفاده می‌کنیم. دعا کنیم زنده بماند. چون پیامبر (ص) درباره هر کس که می‌فرمود: خدا رحمتش کند. در جنگ کشته می‌شد. همین‌که جنگ جدّی شد. دو لشکر صف‌آرایی کردند. مردی یهودی ازلشکر خیبر بیرون آمد و مبارز طلبید و گفت: من مرحبم، غرق اسلحه و قهرمانی. همه قهرمانیم را باتجربه در شعله‌های تنور جنگ‌دیده‌اید. (۳) از لشکر اسلام عامر بیرون‌شد و این رجز را بگفت: لشکر خیبر بداند: من عامر، غرق در سلاح و قهرمانیم که تا قلب دشمن پیش می‌روم. (۴) این دو تن به هم آویختند و هر یک ضربتی بر دیگری فرود آورد. شمشیر مرحب به سپر عامر خورد و عامر ازآنجاکه شمشیرش کوتاه بود، ناگزیر تصمیم گرفت به‌پای یهودی بزند، نوک شمشیرش به ساق پای یهودی خورد. از بس ضربت شدید بود شمشیرش، در برگشت به‌زانوی خودش خورد و کاسه زانو را لطمه زد و از همان درد از دنیا رفت. سلمه می‌گوید: عدّه ای از اصحاب پیامبر (ص) می‌گفتند: عمل عامر بی‌اجر و باطل شد. چون خودش را کشت من نزد پیامبر (ص) شرفیاب شدم و می‌گریستم. عرضه داشتم: ای پیامبر خدا یک عدّه درباره عامر چنین می‌گویند. پیامبر (ص) فرمود: چه کسی چنین گفته است. عرض کردم چند نفر از اصحاب. پیامبر (ص) فرمود: دروغ گفتند، بلکه اجری دوچندان به او می‌دهند.

فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که…: در این لحظات پیامبر (ص)، افسران و دلاوران ارتش را گرد آورد و فرمود: «لاعطین الرایة غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله یفتح الله علی یدیه لیس بفرار»: این پرچم را فردا به دست كسی می‌دهم كه خدا و پیامبر (ص) را دوست دارد و خدا و پیامبر (ص) او را دوست می‌دارند و خداوند این دژ را به دست او می‌گشاید. او مردی است كه هرگز پشت به دشمن نكرده و از صحنه نبرد فرار نمی‌كند و بنا به نقل طبرسی و حلبی چنین فرمود: كرار غیر فرار، یعنی به‌سوی دشمن حمله كرده و هرگز فرار نمی‌كند. هر یك از مسلمانان آرزو می‌كرد که‌ای كاش این كس خود او باشد! زیرا می‌دانستند كه امام على (ع) به درد چشم مبتلاست؛ اما فردا پیامبر (ص) صدا زدند: علی كجاست؟ امام على (ع) آمدند درحالی‌که چشمانشان را از شدت درد بسته بودند. پیامبر (ص) بر چشمانش دست كشید و خداوند درد آن‌ها را برطرف كرد. سپس پیامبر (ص) پرچم را به دست امام على (ع) داد. امام على (ع) نزدیك حصار قموص رفت و مرحب را با ضربه‌ای صاعقه وار از پای درآورد. ضربت آن حضرت، کلاه‌خود مرحب را شكافت و تا دندان‌هایش فرورفت و عنتر و مُرّه و یاسر و غیرهم را به قتل رسانید و دیگر یهودیان دروازه قموص را بستند و به آنجا پناهنده شدند. دروازه قموص به‌قدری سنگین بود كه بنا بر نقل روایات چهل مرد قوی لازم بود تا دروازه را باز یا بسته كنند، امام على (ع) آن در آهنین را با یکدست از جا بركند و براى خود سپر قرارداد و جنگ نمود؛ این‌یکی از نشانه‌های پیروزی الهی بود كه به دست امام على (ع) تجلی یافت. سپس آن را بر روى خندق پلى قرارداد و لشكر از آن عبور كرد، بعدها حضرت فرمودند: «والله ما قلعت باب خیبر بقوة جسمانیة بل قلعتها بقوة ملكوتیه: به خدا سوگند من در خیبر را با نیروی بدنی خود از جای نكندم بلكه آن را به نیروی خداوندی از جای بركندم.» پیامبر (ص) وقتی‌که پس از جنگ خیبر به نواحى خیبر رسید، امام على (ع) را نزد یهودیان خیبرى فرستاد. خداوند در دل ساكنان قریه فدك رعبى افكند و آن‌ها به‌قصد امان یافتن فدك را به پیامبر (ص) تسلیم كردند. جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند می‌فرماید: حق ذوى القربى را بده. حضرت فرمود: خویشان من کیان‌اند؟ و حق آن‌ها چیست؟ عرض كرد: فاطمه، پس بستان‌های فدك را به او بده. پیامبر (ص) فاطمه (س) را نزد خود خواند و نامه‌ای نوشت كه فاطمه (س) نامه را پس از رحلت پیامبر (ص) به ابوبكر نشان داد و فرمود: این نامه پیامبر (ص) راجع به من و فرزندانم است. ولى پس از رحلت پیامبر (ص) ابوبكر آن را از آن‌ها گرفت. آنگاه اهل که خیبر محاصره شد و محاصره آن‌قدر طول کشید که لشکر دچار مخمصه شدیدی شد. خدای تعالی آنجا را برای ما فتح کرد. چنان‌که پیامبر (ص) لوای جنگ را به دست خلیفه دوم داد. عدّه ای از لشکر با او قیام نموده جلو لشکر خیبر رفتند، ولی چیزی نگذشت که خلیفه دوم و همراهیانش نزد پیامبر (ص) برگشتند، درحالی‌که او همراهیان خود را می‌ترسانید و همراهیانش او را می‌ترساندند و پیامبر (ص) دچار درد شقیقه شد و از خیمه بیرون نیامد. پیامبر (ص) فرمود: وقتی سرم خوب شد بیرون خواهم آمد. بعد پرسید: مردم با خیبر چه کردند؟ جریان خلیفه دوم را برایش گفتند. پیامبر (ص) فرمود: فردا پرچم جنگ را به مردی می‌دهم که خدا و رسولش را دوست می‌دارد و خدا و رسول او، وی را دوست می‌دارند. مردی حمله‌ور که هرگز پا به فرار نگذاشته است و از صف دشمن برنمی‌گردد تا خدا خیبر را به دست او فتح کند (۵). پیامبر (ص) در واقعه خیبر فرمود: فردا پرچم جنگ را به مردی می‌دهم که خدای تعالی به دست او خیبر را فتح می‌کند. مردی که خدا و رسولش را دوست می‌دارد و خدا و رسول او وی را دوست می‌دارند. مردم آن شب را با این فکر به صبح بردند که فردا پیامبر (ص) «رایت» را به دست چه کسی می‌دهد. وقتی صبح شد مردم همگی نزد پیامبر (ص) حاضر شدند، درحالی‌که هر کس این امید را داشت که پیامبر (ص) «رایت» را به دست او بدهد. پیامبر (ص) فرمود: علی ابن ابی‌طالب کجاست؟ عرضه داشتند: یا رسول‌الله او درد چشم کرده است. پیامبر (ص) فرمود: بفرستید بیاید. رفتند و آن جناب را آوردند. پیامبر (ص) آب دهان خود را به دیدگان امام علی (ع) مالید. در دم بهبودی یافت، به‌طوری‌که گوئی اصلاً درد چشم نداشت، آنگاه رایت را به وی داد. امام علی (ع) پرسید: یا رسول‌الله! با آن‌ها قتال کنم تا مانند ما مسلمان شوند؟ پیامبر (ص) فرمود: بدون هیچ درنگی پیش روی کن تا به درون قلعه‌شان درآیی. آنگاه در آنجا به اسلام دعوتشان کن. حقوقی را که خدا به گردنشان دارد برایشان بیان کن، برای این‌که به خدا سوگند اگر خدای تعالی یک مرد را به دست‌تو هدایت کند برای تو بهتر است از این‌که نعمت‌های مادی و گران‌بها داشته باشی. سلمه می‌گوید: از لشکر دشمن، مرحب بیرون‌شد، درحالی‌که رجز می‌خواند و می‌گفت: قد لمت خیبر انی مرحب…”، از بین لشکر اسلام امام علی (ع) به هماوردش رفت، درحالی‌که می‌سرود: مادرم نامم را حیدر گذاشت. من چون شیر جنگلم که دیدنش وحشت است. ضربت من مانند کیل سندره که احتیاج به ۲ بار وزن کردن دارد احتیاج به تکرار ندارد. (۶) آنگاه از همان گرد راه با یک ضربت فرق سر مرحب را شکافت و به خاک هلاکتش انداخت و خیبر به دستش فتح شد. (۷) این روایت را مسلم (۸) هم در صحیح خود آورده است. ابو عبدالله حافظ به سند خود از ابی رافع، برده آزادشده پیامبر (ص)، روایت کرده که گفت: ما با امام علی (ع) بودیم. پیامبر (ص) او را به‌سوی قلعه خیبر روانه کرد، همین‌که آن جناب به قلعه نزدیک شد، اهل قلعه بیرون آمدند و با آن جناب قتال کردند. مردی یهودی ضربتی به سپر آن جناب زد، سپر از دست حضرتش بیفتاد، ناگزیر امام علی (ع) درب قلعه را از جای کند و آن را سپر خود قرارداد و این درب هم چنان در دست آن حضرت بود و جنگ می‌کرد تا آن‌که قلعه به دست او فتح شد، آنگاه درب را از دست خود انداخت. به‌خوبی به یاد دارم که من با ۷ نفر دیگر که ۸ نفر می‌شدیم، هر چه کوشش کردیم که آن درب را تکان داده و جابه‌جا کنیم نتوانستیم. (۹) ابی جعفر محمّد بن علی فرمود: جابر بن عبدالله برایم حدیث کرد که امام علی (ع) در جنگ خیبر درب قلعه را روی دست بلند کرد و مسلمان‌ها دسته‌دسته از روی آن عبور کردند با این‌که سنگینی آن درب به‌قدری بود که ۴۰ نفر نتوانستند آن را بلند کنند. (۱۰) سپس ۷۰ نفر دور آن درب جمع شدند تا توانستند آن را به‌جای اولش برگردانند. (۱۱) امام علی (ع) همواره در گرما و سرما، قبایی باردار و گرم می‌پوشید و از گرما پروا نمی‌کرد، اصحاب من نزد من آمدند و گفتند: ما از امیرالمؤمنین چیزی دیده‌ایم، نمی‌دانیم تو هم متوجّه آن شده‌ای یا نه؟ پرسیدم چه دیده‌اید؟ گفتند: ما دیدیم که حتی در گرمای سخت با قبایی باردار و کلفت بیرون می‌آید، بدون اینکه از گرما پروایی داشته باشد و برعکس در سرمای شدید با ۲ جامه سبک بیرون می‌آید، بدون اینکه از سرما پروایی کند، آیا تو دراین‌باره چیزی شنیده‌ای؟ من گفتم: نه چیزی نشنیده‌ام. گفتند: پس از پدرت بپرس شاید او در این باب اطلاعی داشته باشد، چون او با آن جناب همراز بود. من از پدرم ابی لیلی پرسیدم، او هم گفت: چیزی در این باب نشنیده‌ام.آنگاه به حضور امام علی (ع) رفت و با آن جناب به راز گفتن پرداخت و این سؤال را در میان نهاد. امام علی (ع) فرمود: مگر در جنگ خیبر نبودی؟ عرضه داشتم چرا. فرمود یادت نیست که پیامبر (ص) ابوبکر را صدا کرد و بیرقی به دستش داده روانه جنگ یهود کرد، ابوبکر همین‌که به لشکر دشمن نزدیک شد، مردم را به هزیمت برگردانید، سپس خلیفه دوم را فرستاد و لوایی به دست او داده روانه‌اش کرد. خلیفه دوم همین‌که به لشکر یهود نزدیک شد و به قتال پرداخت پا به فرار گذاشت. پیامبر (ص) فرمود: رایت جنگ را امروز به دست مردی خواهم داد که خدا و رسول را دوست می‌دارد و خدا و رسول هم او را دوست می‌دارند و خدا به دست او که مردی کرار و غیر فرار است قلعه را فتح می‌کند، آنگاه مرا خواست و رایت جنگ به دست من داد و فرمود: بارالها او را از گرما و سرما حفظ کن. از آن به بعد دیگر سرما و گرمایی ندیدم… (۱۲) درباره وقوع این جنگ ظفرمند به رهبری پیامبر (ص)، اتفاق چندانی میان مورخان و سیره نویسان نیست؛ زیرا برخی از آنان پانزدهم محرم، برخی اواخر محرم، برخی ماه صفر، برخی اول ربیع‌الاول، برخی جمادی‌الاولی و برخی نیز ۲۴ رجب سال هفتم قمری را روز پیروزی مسلمانان می‌دانند.

پی نوشت ها:

  • ۱ مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۱۱۹
  • ۲ لا هم لو لا انت ما حجینا و لا تصدقنا و لاصلینا فاغفر فداء لک ما اقتنینا و ثبت الاقدام ان لاقینا و انزلن سکینة علینا انا اذ صیح بنا اتینا و بالصیاح عولوا علینا: بارالها اگر لطف و عنایت تو نبود ما نه حج می‌کردیم. نه صدقه می‌دادیم. نه نمازمی‌خواندیم. پس ما را بیامرز، فدایت باد آنچه ما به دست آوردیم. قدم‌های ما را هنگامی‌که با دشمن ملاقات می‌کنیم ثابت فرما. آرامش را بر ما نازل فرما. ما هر وقت به‌سوی جنگ دعوت شویم به راه می‌افتیم. پیامبر (ص) هم به همین‌که ما را دعوت کند اکتفاء و اعتماد می‌کند.
  • ۳ قد علمت خیبر انّی مرحب شاکی السّلاح بطل مجرّب اذا الحروب اقبلت تلهب: من مرحبم، غرق اسلحه و قهرمانی. همه قهرمانیم را باتجربه در شعله‌های تنور جنگ‌دیده‌اید.
  • ۴ قد علمت خیبر انی عامر شاکی السِلاح بطل مغامر؛ لشکر خیبر بداند: من عامر، غرق در سلاح و قهرمانیم که تا قلب دشمن پیش می‌روم.
  • ۵ مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۱۱۹
  • ۶ انا الذّی سمّتنی امّی حیدره کلیث غابات کریه المنظره او فیهم بالصّاع کیل السّندره: مادرم نامم را حیدر گذاشت. من چون شیر جنگلم که دیدنش وحشت است. ضربت من مانند کیل سندره که احتیاج به ۲ بار وزن کردن دارد احتیاج به تکرار ندارد.
  • ۷ صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۷۱ و مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۱۲۰
  • ۸ صحیح مسلم، ج ۵، ص ۱۷۸
  • ۹ و ۱۰ و ۱۱ مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۱۲۰ و ۱۲۱
  • ۱۲ همه این مطالب از کتاب دلایل النبوة تالیف امام ابی بکر بیهقی نقل‌شده است. مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۱۲۱

منابع:

  1. خبرگزاری حج
  2. دانشنامه رشد
  3. داستان فتح خیبر
  4. کتابخانه تخصص حج
  5. پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه
  6. پایگاه اطلاع‌رسانی پرسمان دانشجویی

باکس شناور "همچنین ببنید"

بانوی شفاعت

شفاعت؛ به معنای خواهشگری و واسطه شدن برای کسی که مشمول غفران و رحمت الهی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *