خانه / اسوه ها / مکتب علمی امام صادق (ع)
مناظره و تربیت علمی

مکتب علمی امام صادق (ع)

مناظره و گفتگو

اهل‌بیت (ع)، دعوت‌کنندگان به توحید با گفتار و رفتارند. هیچ‌گونه گناه در آنان راه ندارد. معصوم‌اند و سمبل طهارت‌اند. پیامبر (ص) اولین آنان و آخرینشان امام مهدی (عج) است. هر کس از آنان دور شد از اسلام دور شده و منکر آنان منکر اسلام است. هر کس تبعیت آنان نکرد، دل به خدا نسپرده است. در معرفی و آشنایی با سلوک رفتاری و مکتب علمی امام جعفر صادق (ع) بدانیم:

  1.  نام: جعفر.
  2. نام پدر: محمّد (ع)
  3. تولّد: ۱۷ ربیع‌الاول ۸۳ ق.
  4. شهادت: ۲۵ شوال ۱۴۸ ق.
  5. کنیه: ابوعبدالله، ابواسماعیل، ابوموسی.
  6. نام مادر: فاطمه (ام فروه) دختر قاسم بن محمّد بن ابی‌بکر.
  7. همسران: حمیده بنت صاعدمغربی، فاطمه بنت حسین بن علی بن حسین (ع)
  8. لقب‌ها: صادق، مصدّق، محقّق، کاشف الحقایق، فاضل، طاهر، قائم، منجی، صابر.
  9. فرزندان: موسی (ع)، اسماعیل، عبدالله، افطح، اسحاق، محمّد، عباس، علی، ام فروه، فاطمه، اسما.
  10. اصحاب: ابان بن تغلب، اسحاق بن عمار- برید، صفوان بن مهران، ابوحمزه ثمالی، حریر بن عبدالله سجستانی، زراره بن اعین شیبانی، عبدالله بن ابی یعفور، عمران بن عبدالله اشعری قمی.

سلوک رفتاری و علمی: دوران ۳۴ ساله امامت امام جعفر صادق علیه السّلام فرصتی طلایی بود تا تشنه‌کامان معارفِ نابِ الهی از سرچشمه زلال وحی سیراب شوند. چگونگی سلوک رفتاری و علمی امام (ع) در این دوران، برخورد شایسته استاد با شاگردش به زیباترین وجه ترسیم ‌شد. در تشویق و تکریم شاگردان شایسته حضرت (ع)، تعبیرات زیبایی دارد که نشانگر تشویقِ آنان است. از طرفی هم انسان غیر معصوم هرچه دانش داشته باشد بازهم بی‌نیاز از منبع فیض نیست که هرازگاهی رو به‌سوی او آورد و نقاط قوّت را بشنود و بر ضعف‌های خود وقوف یابد تا درصدد رفع آنان برآید. امام صادق (ع) باهدف توانمند ساختن شاگردان، نقاط ضعف و قوّت آنان را گوشزد می‌کرد. چند نمونه از رفتارهای متفاوت حضرت (ع):

  1. ابان گوید: پدرم می‌گفت: به‌اتفاق پدرم خدمت امام (ع) رسیدیم. امام (ع) دستور داد بالش برای پدرم نهادند، با او مصافحه کرد و خوشامد گفت.[۱]
  2. فضیل بن یسار: هرگاه امام (ع) او را می‌دید می‌فرمود: هر کس دوست دارد مردی بهشتی ببیند به او نگاه کند.[۲]
  3. هشام بن محمد: امام (ع) با عنایت بسیار  و با گشاده‌رویی و نشاط برخورد و او را نزد خود می‌نشاند.[۳]
  4. حمران بن اعین: امام (ع) در حجّ، سراغ حمران را از بکیر بن اعین گرفت، بکیر گفت: سلام رساند. نتوانست حجّ بیاید. شوق زیادی هم داشت به حضور برسد. امام (ع) فرمود: بر تو و او سلام. حمرانْ مؤمنی بهشتی است.[۴] گاهی شاگردان امام (ع) در محضر ایشان، سخن نمی گفتند؛ نخست به دلیل هیبت معنوی امام (ع) و دیگر این‌که سخن گفتن را نوعی بی‌ادبی می‌دانستند. در چنین احوالی امام (ع) دستور به مناظره می دادند و راضی نمی‌شدند که هیبت ایشان و ادب دوستان، از کسی سلب جرأت نماید. لذا در محفلی که مناظره و گفتگو بود، دیدند حمران بن اعین ساکت است. امام (ع) پرسید: چرا سخن نمی‌گویی؟ حمران گفت: سرورم، سوگند یادکرده‌ام در مجلسی که شما حضور دارید سخن نگویم. امام (ع) فرمود: من اجازه دادم، حال سخن بگو.[۵]
  5. هشام بن حکم: نزد امام (ع) وی موقعیت ممتازی داشت. گاهی بزرگان دیگر بر او حسد می‌بردند. هشام در منا بر حضرت (ع) ویارانش وارد شد. امام (ع) او را بر همگان مقدّم داشت و دریافت که احترام به هشام بر حُضّار گران آمده، لذا فرمود: «او با قلب، زبان و دستش یاری کننده ماست.»[۶]
  6. غبسه ‌از امام (ع) شنید: من از دست مردم مدینه و تنهایی خودم شکایت می‌کنم مگر این‌که شما بر من وارد شده و شادمان شَوم. ای‌کاش آزاد بودم در خانه‌ای سکونت کنم و شمارا نیز همراه خود در آن جای دهم.[۷]
  7. امام (ع) خطاب به ابوحمزه فرمود: ای ابوحمزه از دیدار شما آرام می‌شوم.[۸]
  8. امام (ع) به گروهی[۹] فرمود: ای دوست داران ما خوش‌آمدید. ما شما را دوست داریم.[۱۰]
  9. امام (ع) فرمود: خدا زراره را رحمت کند. اگر تلاش‌های او نبود آثار نبوت و احادیث پدرم تباه می‌شد.[۱۱]
  10. امام (ع) به گروهی فرمود: شما از نُجَبا و اُمنا هستید. حلال و حرام می‌دانید. اگر نبودید آثار نبوت تباه می‌شد.[۱۲]
  11. به فیض بن مختار فرمود، هر وقت خواستی راز سخنی را بدانی، سراغ زراره را بگیر.[۱۳]
  12. مردی شامی برای بحث نزد امام (ع) آمد. ایشان او را به حمران ارجاع داد. شخص گفت: من برای مناظره با شخص شما آمده‌ام نه حمران! امام (ص) فرمود: اگر بر ایشان ظفر یافتی، گویا بر من غالب شده‌ای. بعد از مناظره، امام (ع) از وی پرسید: حمران چگونه بود؟ گفت: بسیار حاذق و ماهر، هر چه پرسیدم، به‌خوبی جواب گفت. عبدالله بن یعفور می‌گوید: از حضرت (ع) پرسیدم: گاهی سؤالی پیش می‌آید. ما به شما دسترسی نداریم، چه کنیم؟ حضرت (ع) فرمود: چرا نزد محمد بن مسلم نمی‌روی، زیرا او از پدرم علم و دانش فراگرفته است. [۱۴]
  13. به حمران می‌گفت: در بحث، سخنی را دنبال می‌کنی و به نتیجه می‌رسانی.
  14. به هشام بن سالم فرمود: می‌خواهی بحث را دنبال کنی و به نتیجه برسانی، اما توانایی نداری.
  15. به احول فرمود: در بحث و مناظره قیاس بسیار می‌آوری و باطل را به باطل جواب می‌دهی.
  16. به قیس فرمود: در گفتگو به‌حق نزدیک می‌شوی اما از احادیث نبوی فاصله می‌گیری و حق را به باطل می‌آمیزی، اما بدان که سخن حق هرچند کم باشد تو را از باطل بسیار، بی‌نیاز خواهد کرد.
  17. به هشام بن حکم فرمود: تو در بحث پیش می‌روی همین‌که می‌خواهی به زمین بخوری، پرواز می‌کنی. کسی همانند تو باید با مردم سخن بگوید. از لغزش بپرهیز که امداد و شفاعتْ یاری گرت خواهد بود.[۱۵]
  18. کسانی از کوفه خدمت حضرت (ع) رسیدند. از کسانی چون: بُرید، زُراره و محمّد بن مسلم عیب‌جویی کردند، حضرت (ع) فرمود: ای گروه عیب‌جو و هرکس که همفکر شما ماست! خدا روح شمارا پاک نگرداند. شما از کسانی عیب‌جویی می‌کنید که امین خدا بر حلال و حرام دین شما هستند. آنان ستارگان پیروانم (چه زنده چه مرده) هستند. یاد پدرم را زنده کرده‌اند. امام (ع) از شدّت ناراحتی با گریه افزودند: آنان مشمول صلوات و رحمت خداوندند.[۱۶]
  19. امام (ع) در شنیدن خبر رحلت ابان بن تغلب، بر او رحمت فرستاد و سوگند یادکرد که مرگش دل مرا به درد آورد.[۱۷]
  20. در فوت یونس بن ضبیان فرمود: رحمه الله و بنی له بیتا فی الجنه کان والله مأمونا علی الحدیث.[۱۸]
  21. عبدالملک بن اعین شیبانی کوفی نزد امام احترام فراوان داشت. در مدینه از دنیا رفت، امام (ع) در حق ایشان دعا کرد: خدایا! او را در روز قیامت جز ثقل محمد (ص) قرار ده، چه این‌که او در نزد ما از بهترین بندگانت بود. سپس به زیارت قبر او رفت و در کنار تربتش بر او رحمت فرستاد.[۱۹]

ویژه نامه ۱ در ادامه

پانویس:

  • [۱]. ابان محمد بن ابان بن تغلب.
  • [۲]. سفینه البحار، ج ۲، ص ۳۷۰.
  • [۳]. هشام بن محمد السائب الکلبی. منتهی الامال، ج ۲، ص ۱۷۹.
  • [۴]. اختصاص مفید، ص ۱۹۲.
  • [۵]. سفینه البحار، ج ۱، ص ۳۳۴.
  • [۶]. هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده. سفینه البحار، ج ۲، ص ۷۱۹.
  • [۷]. همان، ص ۲۱.
  • [۸]. إنّی لأستریح اذا رأیتک. شاگردان مکتب ائمه، ص ۱۰۰. (منصور دوانیقی)
  • [۹]. عقبه بن خالد، معلی بن خنیس و عثمان بن عمران.
  • [۱۰]. جَعلکم اللّه مَعَنا فی الدُّنیا و آلاخره. تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۴۷.
  • [۱۱]. رحم الله زراره بن اعین، لو لا زراره لاندرست آثار النبوه و احادیث ابی. اختصاص مفید، ص ۶۱.
  • [۱۲]. زراره و محمد بن مسلم و برید بن معاویه و لیث بختری. تنقیح المقال، ج ۱، ص ۱۶۵.
  • [۱۳]. با دست به زراره اشاره کرد. منتهی الامال، ج ۲، ص ۱۷۱.
  • [۱۴]. همان، ص ۱۷۰.
  • [۱۵]. ارشاد مفید، ص ۲۶۲.
  • [۱۶]. آنان  «برید عجل»، «زراره»، «ابوبصیر» و «محمد بن مسلم» هستند. تنقیح المقال، ج ۱، ص ۱۶۵.
  • [۱۷]. معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۲۵.
  • [۱۸]. منتهی الامال، ج ۲، ص ۱۸۰.
  • [۱۹]. جامع الرواه، ج ۱، ص ۵۱۹.

ویژه نامه ۱ در ادامه

باکس شناور "همچنین ببنید"

ملک‌الشعرا

ملک‌الشعرا

شمعیم  و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ شب تا به سحر گریهٔ جان‌سوز و دگر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *