سه شنبه , ۱ آبان ۱۳۹۷
خانه / مناسبت ها / قمری / برگ ریزان
برگ ریزان

برگ ریزان

برگ ریزان

و چه زیباست موسم برگ‌ریزان… آن گاه که خش خش برگ‌های زرّین به زیر پای عابران، نغمه محزون کلاغ‌های سرو نشین، صدای زوزه باد وزنده از لابلای تن نیمه عریان درختان، ملودی شاهکارترین سمفونی طبیعت را می‌نوازند، شور و حرارتی وصف ناپذیر درون خسته‌ام را فرا می‌گیرد.

درحالی که چشمان غرق در شورم؛ نظاره‌گر رقص برگ‌هایی است که از فراز به فرود می‌رسند تا با خاموشی خود حیاتی دوباره به جسم بی‌جان تک درخت نارون باغچه حیاط پشتی دهند؛ گریه‌های دل امانم نمی‌دهد، نه از این مرگ غریب-که خود آغازی است بر این پایان عجیب-که از شوق رستن و پرواز بر فراز حصار تنگ تن…

پاییز بهار من است، نه بهاری سبز که بهاری رنگارنگ. پاییز فصل من است، فصل رویش، فصل شکفتن. خزان، بهار احساس است، بهار تنهایی. موسم رویش جوانه‌های احساس…
و چه زیباست موسم برگ‌ریزان…

آری من خزان را دوست دارم… من این رقص مرگ را دوست دارم… من این هزار رنگی رادوست دارم… من از فراسوی این سکوت فریاد‌ها دارم…از پس این هیاهوی خزان و از رهگذر باد وزان به انتظار سکوت می‌نشینم. لب فروبسته و با زبان بی‌زبانی همنوای مرغ دل، شعر دفتر عشق را زمزمه می‌کنم…

پاییز از فصل هاي زيباي سال است. پاییز اسم هاي ديگري هم دارد، مثلِ؛ فصل هزار رنگ. وقتي پاییز، اين فصل باشكوه از راه مي رسد هوا كم كم خنك مي شود و مردم آماده پذيرايي از سرما مي شوند.(۱)

پاییز پادشاه فصل هاست. من پاییزی ام. در آذرماه آن متولد شده و با حال و هوایش انس گرفته ام. شیفته رنگ نارنجی اش شده و بر زیبایی هایش دل باخته ام. حس خوب رنگ های زرد و نارنجی در هوایی نمناک و بارانی. با صدای خش خش زیبای برگ های خزان زده در زیر پای رهگذران پیاده در امتداد درختانی با لباس های نارنجی رنگ.چند روز است بوی پاییز می آید. در روزهای پایانی از تابستان و شهریورماه، نسیم، باد، باران و رعد و برق حس قشنگ پاییز را تداعی می کند. برای پاییزی های چون من همیشه جنونی شیرین در پاییز لذتی دو چندان است. پاییز برای من بوی گذشته های دور را می دهد. همیشه برای من با بوی ماه مهر و مدرسه عجین بوده است. با بوی خرید کیف، کتاب و دفتر و لذت شیرین شوق و اشتیاق مدرسه. با بوی کیف نو که دلم می خواست همان طور بماند و هیچگاه نمی ماند. بوی دلی که لی لی کنان با کتانی های کفش ملی روی جدول کنار جوی آب مسیر خانه تا مدرسه ۱۵خرداد را می پیمود. صدای همهمه بچه در زنگ تفریح و بوی خوراکی های آن. بوی دودی که از بخاری نفتی گوشه کلاس بلند بود چه اینکه شلوار یکی از بچه ها به آن چسبیده باشد.  بوی تکه پنیری بر دهان زاغکی روی شاخه درخت که هیچ شباهتی به پنیر نداشت و یاد بدبختی روباهی که نمی دانم از کی پنیر خور شده بود اما گولی بر سر زاغک مالید و پنیرش را دزدید.  بوی ماه مدرسه، بوی بازی های ماه مدرسه. بوی ماه مهر ماه مهربان، بوی خورشید پگاه مدرسه و … و نام کوچکی که زیر شعر نوشته بود “قیصر امین پور”. و من چه کنجکاو بودم بدانم قیصر چه شکلی است و دریغ که امروز او زیر خاک پنهان است. بوی حسرت. بوی  آه ….باران این چند روز همه را غافلگیر کرد. هیچ کس فکر نمی کرد این چنین بارانی ببارد. آسمان گویا سخاوتمند تر از همیشه، هر آنچه داشت بر زمینیان عرضه می کرد. و من از ضرب آهنگ دانه های باران روی شیشه پنجره تا دیوانگی فاصله چندانی نداشتم.

پاییز باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.

بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.

سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.

می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه.
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله.

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بی جان.

این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.

روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”

به یاد کودکی ام افتاده بودم و اینکه چگونه ملودی زندگی را در میان ترانه ای ناب به قدر درک خویش فهمیده بودم. همان زمان بود که فکر می کردم این ترانه ریتم زندگی من خواهد بود و حال نیز چنین ام. باران، باز باران…(۲)

پاییز(autumn):

  • پاییز همان فصل دل انگیزی است که گاه رویایی اش می خوانند.
  • همان فصل درختان لخت خرمالو است که سرخی خرمالوهایش ر ا عرضه می دارد.
  • همان فصلی است که در آن برگ درختان می ریزند و در زیر پای رهگذران بی تفاوت خش خش می کنند.
  • همان فصلی است که می توانی در آن ساعت ها از پنجره اتاق به درخت روبروی خانه نگاه کنی و خسته نشوی.
  • همان دل انگیزانه ایست که گاه هوس می کنی زیر بارانش در کوچه قدم بزنی تا موهایت خیسِ خیسِ خیس شوند.
  • همان موسیقی خوش خش خش برگ هاست، همان برگ های خرامان که این بار هوس می کنی کفش هایت را در آوری تا موسیقی هبوط برگ ها پاهایت را قلقلک کند.
  • پاییز شاید همان فصل غفلت است و رخوت شاید هم نه، فصل هوشیاری و تدبّر است؛ چه فرقی می کند که در پاییز خواب باشی یا بیدار مهمّ آن است که پاییز کار خودش را می کند.
  • همان مادر رقص خرامان برگ هاست که به ناز و عشوهِ تمام چرخ زنان از آسمان بر سرت می بارند، و تو سریع تر می روی تا زیر برگ هایش برسی و با خودت بگویی: این یکی به افتخار من افتاد.
  • آه! عجب، این پاییزِ برگ ریزِ هزار رنگ، خوش می نشیند در چشم و خیال من … و من از ورای سفیدی دیوار های اتاقم همه را، همه را، خوبِ خوب می دانم؛ دیگر جاده های پاییز را از حفظ شده ام.
  • پاییز شاید همان فصلی باشد که به دقّت و حوصله دست به کار آراستن می شود؛ آراستن درخت ها، شهر ها، باغ ها و زمین به زرد و سرخ و قهوه ای برگ ها؛ به قطرات گاه نم نم و گاه شُر شُرِ باران و به باد که می وزد…
  • همان فصل قاصدک های شیطون که برایت خبر می آورند، خبر های خوش، خبر هایی که هیچ وقت نمی رسند وتو باز هم آنها را بر می داری و فوت می کنی و با نگاهت تعقیبشان می کنی تا در آبی ابری آسمان پاییز گم شوند.(۳)

پانویس:

  1. پائیز(Herbst): (اِ) خزان، خریف، برگ ریزان، تیر، تیرماه، بادبیز، بادبز، سفیدبری(برهان) خزان، فصل برگ ریزان، ۳مین فصل سال، از فصول ۴گانة سال(شامل: ماه‌های مهر، آبان، و آذر) که از اول مهر تا ۳۰آذر می باشد. کلمه ٔ پائیز با این که میان عامه بسیار متداول است در نظم و نثر فصحا یافته نشد. پائیز عمر؛ روزگار پیری. – امثال: جوجه را در پائیز می شمارند؛ یعنی جوجه های بهاره تا به پائیز رسند برخی در چاه و چاله افتد و بعضی را مرغان شکاری و شغال و روباه رباید و مثل در نظایر این مورد مستعمل است. نظیر: گوسفند را در آغل شمارند.
  2. سیّد هاشم شریفی
  3. پاییز(autumn): ممکن است به یکی از موارد زیر هم اشاره داشته باشد:
  • مدّت ماندن آفتاب است در بروج میزان و عقرب و قوس.
  • پاییزان فیلمی ایرانی به کارگردانی رسول صدرعاملی و محصول ۱۳۶۶است.
  • پاییز پدرسالار(El otono del patriarca) رمانی است به اسپانیایی نوشته گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۷۵.
  • پاییز، تنهایی نام ۷مین آلبوم استودیویی احسان خواجه‌امیری، خوانندهٔ پاپ ایرانی است که در ۲۹دی ۱۳۹۳منتشر شد.
  • پاییز صحرا نام سریالی به کارگردانی اسداله نیک‌نژاد است که در ۱۳۶۴و۱۳۶۵تولید و در ۱۳۶۵از تلویزیون ایران پخش شد.
  • اییز یا خَزان از ۴فصل اقلیم متعدل است. در نیم کرهٔ شمالی با برج‌های میزان، عقرب و قوس؛ ماه‌های مهر، آبان و آذر برابر است.

منابع:

  1. یمنا
  2. آش پاییز!
  3. یغمای پاییز
  4. حضرت پاییز…
  5. مخصوص پاییز
  6. عبرت از «پاییز‏»
  7. پس از اتمام پاییز
  8. سیّد هاشم شریفی
  9. پــایـیـز؛ فصل هزار رنگ‌

باکس شناور "همچنین ببنید"

20صفر 40روز بعد

۴۰روز بعد از عاشوراء

ماه صَفَر دومین ماه قمری و پس از ماه مُحَرَّم، ماه حزن و اندوه است. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 4 =