چهارشنبه , ۲۳ آبان ۱۳۹۷
خانه / اسوه ها / اهل بیت(ع) / حكمت امام حسن مجتبی (ع)

حكمت امام حسن مجتبی (ع)

حكمت, امام, حسن مجتبیامام مجتبي (ع) شهرت به گفتن كلمات حكيمانه دارد. حكمت در اين جا به چه معناست؟ آيا مراد از آن فلسفه است يا چيزي ديگر؟حكمت نه فلسفه است نه اخلاق. اين را مي دانيم، اما از پاسخ اين پرسش كه حقيقت حكمت چيست، به دليل استعمال آن در معاني مختلف به طور دقيق آگاه نيستيم. وقتي از ميراث حكمي امامان يا اولياء الهي سخن مي گوييم، مراد از حكمت چيست؟ وقتي فردوسي را حكيم مي شمريم، اشاره به كدام وجه شعري او داريم. شايد كلي ترين پاسخ اين باشد كه مقصود كلمات حكيمانه‌اي است كه از يك سو نشانگر عمق بينش حكمي آن بزرگواران و از سوي ديگر، استفاده از چنين ابزاري براي ارائه بخشي از آگاهي هاي اخلاقي و انساني به جامعه است. اينجا مقصود تقسيم حكمت به نظري و عملي نيست، بلكه تجربه هاي ذهني و عملي انساني و ناظر به كمال مطلق و ارزشهاي فطري است كه به صورت كلمات حكيمانه بر زبان جاري مي شود. اين روايت كه اگر كسي چهل روز خود را خالص براي خدا گرداند، خداوند حكمت را از قلبش بر زبانش جاري مي كند، همين حكمت است.

به سخن ديگر، در كنار بيان اصول اعتقادي و فكري، و همين طور شريعت و فقه، بخشي به عنوان اخلاق وجود دارد كه بخشي از منبع آن، آموزه هاي الهي در قرآن و حديث و بخشي ديگر از فطرت انساني و روح حكمي انسانهاست. حكمت نه فلسفه است و نه وحي مستقيم الهي، حكمت معارف برخاسته از فطرت پاك الهي است. وقتي گفته مي شود كه لقمان حكيم است، دقيقا به همين معناست. حكمت برآيند معرفتى توحيد، شريعت و اخلاق است كه خداوند روى آن تكيه مى‏كند. فهمى اخلاقى از معارف توحيدى، چيزي كه خير كثير ـ كوثر ـ خوانده شده است:‌ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْراً كَثِيرا. خداوند در قرآن مرتبه حكمت را در مرتبه پس از كتاب و حتي در جايي پيش از تورات و انجيل قرار داده است:‌ وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيل‏ و در جاي ديگر:‌ وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيل. و در جاى ديگر: ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، بنابرين اين همان طور كه كتاب ابزار هدايت است، حكمت هم ابزار هدايت است. در باره لقمان هم آمده است: وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ. در آيه اخير، امام كاظم معناي حكمت را براي هشام بن حكم، به معناي فهم و عقل دانسته اند. [كافي: ۱ / ۱۶]. يكي از جنبه هاي آگاهي بخشي اهل بيت، صدور كلمات حكمت آميز است كه به خصوص در فرهنگ ادبي عرب، جايگاه ويژه‌اي داشته است: از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرمود: انّ الله أجرى على ألسن أهل بيتى مصابيح الحكمة. و در جاي ديگر: ما زهد عبد فى الدنيا الا أثبت الله الحكمة فى قلبه و بصّره فى الدنيا. و از امام على عليه السلام نقل شده كه فرمود: روّحوا انفسكم ببديع الحكمة. و از رسول خدا نقل شده است كه فرمود: رأس الحكمة مخافة الله. اوج حكمت، ترس از خداوند است. و فرمود: نعم اللّه أكثر من أن تشترى إلّا ما أعان عليه و ذنوب ابن آدم أكثر من أن تغفر إلّا ما عفا عنه، نعمت هاي خداوندي بيش از آن است كه تو بتواني تهيه كني، مگر خودش كمك كند، و گناهان آدمي بيش از آن است كه بخشيده شود مگر خودش بگذرد.

اين ميراث در درجه اول از پيامبر و امام علي و پس از آنان، از ساير امامان با ارائه كلمات قصار حكيمانه و اخلاقي، ميراثي با ارزش و قابل تأمل است. البته بسياري از بزرگان در تاريخ اسلام نيز جملات حكيمانه اي دارند و اين اساسا، يك موهبت الهي است. در آثار ادبي كهن اسلامي، مانند كتابهاي جاحظ، ابن قتيبه، ابن عبدالبر و بسياري ديگر، اين كلمات به صورت موضوعي درج شده و براي قرنها، منبعي براي تغذيه فكري توده هاي مردمي بود كه اين آثار را مطالعه مي‌كردند.در اين ميان، چهره ويژه اي از امام مجتبي (ع) در آثار كهن ادبي در ارائه كلمات حكيمانه هست كه به تناسب و البته با اختصار به آن اشاره مي كنيم. زيرا هدف ما در واقع، ترسيم يك خط كلي فكري در زندگي ائمه است، نه جستجوي كامل در همه موارد. براي مثال اين سخن امام مجتبي كه فرمود: الحلم وزير العلم، يا اين سخن آن حضرت كه المصائب مفتاح الاجر مصيبت‌ها كليد پاداش‌اند، از اين قبيل است.

چند جمله از مواعظ حكيمانه و اخلاقي امام مجتبي عليه السلام چنين است: يابن آدم عِفَّ عن محارم الله تكنْ عابدا، و ارضَ بما قَسَمَ اللّه سبحانه تكن غنيّا، و أحْسِن جوارَ من جاورك، تكنْ مسلما، و صاحِبِ الناس بمثل ما تحبُّ أن يصاحبوك بمثله تَكنْ عدلا. إنّه كان بين أيديكم أقوام يجمعون كثيرًا، و يبنون مشيدًا، و يأملون بعيدًا، أصبح جمعهم بورا، و عملهم غرورا، و مساكنهم قبورا، يابن آدم! إنّك لم‏تزل فى هَدْم عمرك منذ سقطتَ من بطن امّك، فخذ مما فى يديك لما بين يديك، فإنّ المؤمن يتزوّد و الكافر يتمتّع، و كان يتلوا بعد هذه الموعظة: و تزوّدوا فإنّ خير الزاد التقوى. اى فرزند آدم! از حرام‏هاى الهى خود را پاك نگهدار، عابد خواهى بود. راضى به آنچه خدا تقسيم كرده باش، بى نياز خواهى بود. با همسايگانت خوب رفتار كن، مسلمان خواهى بود. با مردم همان گونه رفتار كن كه دوست دارى با تو رفتار كنند، عادل خواهى بود. در برابر شما، اقوامى بودند كه اموالى گردآوردند، بناهايى ساختند، آرزوهاى طولانى داشتند اما آنچه فراهم آوردند، بى‏فايده ماند، كارهايشان فريب و بى‏پايه شد و سكونت‏گاهايشان، مقبره گرديد. اى فرزند آدم! از روزى كه از مادر زاده شدى، يكسره در نابودى عمرت تلاش مى‏كنى. از آنچه در اختيار توست، توشه‏اى براى آنچه پيش روى توست فراهم سازد. مؤمن زاد و توشه بر مى‏دارد، كافر به عيش مى‏پردازد.» و آن حضرت بعد از اين موعظت اين آيه را مى‏خواند كه توشه برگيريد كه بهترين توشه تقواست.

جملات حكيمانه
نمونه ديگري از جملات حكيمانه آن حضرت اين ها است:إذا سمعت احدًا يتناول أعراض الناس فاجتهد أن لايعرفك، ، و لا تتكلَّف ما لاتُطيق و لاتتعرّض لما لا تُدرك، و لا تَعِد ما لا تقدر عليه، و لا تُنفق الاّ بقدر ما تستفيد، و لا تَطلب من الجزاء الاّ بقدر ما عندك من الغَنَاء، و لا تفرح الا بما نِلْتَ من طاعة الله تعالى، و لا تتناول إلاّ ماترى نفسك أهلا له، فإنّ تكلُّفَ ما لا تُطيق سَفَهٌ، و السعى فيا لا تدرك عناءٌ، و عِدَةَ ما لا تنجز تفضح، و الإنفاق من غير فائدة حَرَبٌ، و طلب الخير بغير غناء سخافة، و بلوغ المنزلة بغير استحقاق يشفى على الهلكة. وقتى ديدى كه كسى متعرض آبروى مردم مى‏شود، تلاش كن تا تو را نشناسد، آن چه را طاقت انجامش را ندارى، بر خود تكليف مكن، و متعرض آنچه بدان نمى‏رسى، نشو، و آنچه را تسلط بر آن ندارى، به شمار ميار، و جز به مقدار آنچه بهره مى‏برى، خرج مكن و جز به مقدار داشت هايت، برداشت مطلب، و جز در آنچه طاعت الهى را به جاى مى‏آورى، خشنود مباش، و جز در آنچه خود را شايسته آن مي ‏دانى، وارد مشو، چرا كه تكليف ما لايطاق سفاهت است و تلاش براى آنچه دست نايافتنى است، زحمت است و شمارش آنچه در اختيارت نيست، فضاحت است و خرج كردن در آنچه فايده ندارد، عصبانيت و خشم است؛ همچنان كه انتظار برداشتى افزون بر داشت هم سخافت و بى‏عقلى است؛ چندان كه نشستن در جايگاهى كه شايستگى و استحقاقش نيست، مشرف شدن بر هلاكت و نابودى است.از امام مجتبي نقل شده كه فرمود: المزاح يأكل الهيبة، شوخى كردن، هيبت انسان را از ميان مى‏برد. به امام مجتبي عليه السلام گفته شد: إن فلانا يقع فيك، فقال: ألقيتنى فى تعب، الآن أستغفر الله لى و له. فلان شخص از تو بدگويى كرد. آن حضرت گفت: تو مرا به زحمت انداختى. اكنون براى خودم و او طلب مغفرت و آمرزش مى‏كنم.و در كلامي ديگر حضرت مجتبي فرمود: لا تعاجل الذنب بالعقوبة و اجعل بينهما للاعتذار طريقا. در عقوبت بر گناه عجله نكن و ميان آن دو زمانى را براى عذرخواهى باقى گذار.

ويژگي هاي امام مجتبي عليه السلام
اكنون به اينجا رسيديم بي مناسبت نيست اشاره اي به ويژگي هاي آن حضرت هم داشته باشيم. امام حسن (ع) در نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى به دنيا آمد، در حالي كه شباهت زيادى به جدش رسول خدا (ص) داشت. سالها در كنار جدش رسول خدا(ص) و پدرش علي مرتضي (ع)‌ زندگي كرد، و پس از شهادت پدر بزرگوارش، رهبرى شيعيان را عهده‌دار شد. ابو‌رزين گويد: حسن بن علي (ع) در حالى براى ما خطبه مى‌خواند كه لباس سياه در بر و عمامه‌اى سياه بر سر داشت. رسول خدا (ص) علاقه زيادي به امام مجتبي و برادرش حسين داشت و بارها فرمود: الّلهم إنى قد أحببته فأحبَّه و أحبّ من يحبه، من أحبَّنى فليحبه، و ليبلغ الشاهد منكم الغائب، من أحبّ الحسن و الحسين فقد أحبنى، و من أبغضهما فقد أبغضنى، من سرّه أن ينظر إلى سيّد شباب أهل الجنة فلينظر إلى الحسن بن على. همه اينها حكايت از دوستي عميق رسول خدا نسبت به اين نواده گرامي‌اش است كه با توجه به تعابير ارائه شده، قطعا امري بالاتر از دوستي خانوادگي است.امام مجتبي (ع) بر اساس نقل هاي موجود در زهد و عبادت ممتاز بود. از جمله در باره سفرهاى حج آن حضرت كه پياده انجام شده، آمده است كه :«إنّى لأستحى من ربى أن ألقاه و لم أمش إلى بيته، فمشى عشرين مرّة من المدينة على رجليه» من شرم دارم كه خداوند را ملاقات كنم در حالى كه پياده به خانه او نرفته باشم. پس بيست بار از مدينه با پاى پياده به زيارت خانه خدا رفت. در نقل ديگرى آمده است كه آن حضرت بيست و پنج بار با پاى پياده به سفر حج رفت. ابن‌سعد در نقل خود پانزده بار ذكر كرده است. بذل و بخشش در راه خدا، يكى ديگر از ويژگيهاى اخلاقى آن امام بزرگوار است كه مكرر در منابع گزارش شده است. زمانى كه اسماعيل بن يسار همراه عبدالله بن انس براى گرفتن پول به شام، نزد معاويه رفته و چيزى به دست نمى‌آورند، اسماعيل در شعرى خطاب به دوستش ابن انس مى‌گويد: لعمرك ما إلى حسن رحلنا و لا زرنا حسيناً يابن انس، به جان تو سوگند اى فرزند انس كه ما به سوى حسن (عليه السلام) نرفته و به زيارت حسين(عليه السلام) نشتافته بوديم. مقصود او اين بود كه اگر زيارت اين دو برادر مي رفتيم با دست پر باز مى‌گشتيم. در نقلى آمده است كه شخصى حضور امام حسن (عليه السلام) رسيد و اظهار نياز كرد. امام به او فرمود: نيازهايت را بنويس و به من ده. زمانى كه نوشت و آورد، امام دو برابر نيازش بدو پرداخت. در روايت ديگرى آمده است كه امام، در طول زندگى خود، سه بار و هر بار نيمى از تمامى مايملك خود را در راه خدا بخشيد. ابوهارون نامى گويد: در سفر حج به مدينه رفتيم، گفتيم سرى به فرزند رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بزنيم و سلامى بر او بكنيم. نزد آن بزرگوار رفتيم و از سفر خود گفتيم. وقتى بازگشتيم، براى هر كدام ما چهارصد فرستاد. نزد آن حضرت برگشته گفتيم كه وضعمان خوب است حضرت فرمود: لاتردّوا علىّ معروفى.

به امام حسن (ع) گفتند: فيك عظمة، شما عظمت خاصى داريد. امام فرمود: لابل عزَّة، قال الله تعالى: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنين‏ [منافقون: ۸]، اين عظمت نيست، بلكه عزّت است. خداوند فرموده است: عزت براى خدا، پيامبرش و مؤمنان است. امام در مدت هشت نه سالى كه پس از صلح در مدينه بودند، مرتب با شيعيان كوفه كه براى حج به حجاز مى‌آمدند ديدار داشتند. طبيعى است كه آنها حضرت را به عنوان امام خود پذيرفته و در كار ديندارى خود از آن حضرت بهره مى‌بردند. مردى از شاميان گويد: روزى در مدينه شخصى را ديدم با چهره‌اى آرام و بسيار نيكو و لباسى در بر كرده كه به طرز زيبايى آراسته و سوار بر اسب. در باره او پرسيدم. گفتند: حسن بن على بن ابى‌طالب است. خشمى سوزان سر تا پاى وجودم را فرا گرفت و بر على بن ابى‌طالب حسد بردم كه چگونه او چنين پسرى دارد. پيش او رفته و پرسيدم آيا تو فرزند على هستى؟ وقتى تأييد كرد، سيل دشنام و ناسزا بود كه از دهان من به سوى او سرازير شد. پس از آن كه به ناسزاگويى پايان دادم از من پرسيد: آيا غريب هستى؟ گفتم: آرى. فرمود: با من بيا، اگر مسكن ندارى به تو مسكن مى‌دهم و اگر پول ندارى به تو كمك مى‌كنم و اگر نيازمندى، بى‌نيازت سازم. من از او جدا شدم در حالى كه در روى زمين محبوبتر از او نزد من كسى نبود. در باره بذل و بخشش امام روايات ديگري نيز در دست است: مردى نيازمند از امام حسن درخواست كمك كرد…. امام صد دينار به او دادند. پس از آن نزد برادرش حسين آمد… وى نود و نه دينار داده و نخواست با برادرش برابرى كند.امام حسن كه با مساكين غذا مى‏خورد، وقتى معاويه به مدينه ‏آمد، حتي به ديدن او هم نرفت. در نقلي آمده است كه معاويه براي حج به حجاز آمد و از جمله وارد مدينه شد. اما امام مجتبي (ع) در مجلس او حاضر نگشت. در وقت رفتن، حسن را ديد. گفت: من پسر هند هستم، هر مقدار پولي كه به اهالي مدينه دادم به تو مي دهم. حضرت فرمود: من هم پسر فاطمه هستم و آن را به تو بر مي گردانم.(۹)

امام حسن مجتبي(عليه السلام)؛ مظهر جود و بخشش

امام حسن مجتبى (عليه السلام) گاهى مبالغ قابل توجهي پول يكجا به مستمندان مي‎‏بخشيدند تا زندگى آبرومندانه‏‏اى تشكيل بدهند و احياناً سرمايه‏‏اى براى خود تهيه نمايند و ديگر نياز نباشد هر روز دست نياز به سوي اين و آن بلند کنند. به دليل همين بخشش‏هاي بي‏نظير، امام حسن(عليه السلام) به «کريم اهل بيت(عليهم السلام)» شهرت يافتند.

ولادت
امام‌ حسن‌ (عليه السلام) فرزند امير مؤمنان‌ على‌ بن‌ ابيطالب(عليه السلام)‌ و مادرش‌ فاطمه‌زهرا(سلام الله عليها)، دختر پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) است‌. امام‌ حسن‌(عليه السلام) در شب‌ نيمه‌ ماه‌ رمضان‌ سال‌ سوم‌ هجرت‌ در مدينه‌ تولد يافت‌. ايشان نخستين‌ پسرى‌ بود كه‌ خداوند متعال‌ به‌ خانواده‌ على‌(عليه السلام) و فاطمه(سلام الله عليها)‌ عنايت‌ كرد.رسول‌ اكرم‌ (صلي الله عليه و آله) بلافاصله‌ پس‌ از ولادتش‌، او را گرفت‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌. سپس‌ براى‌ او گوسفندى‌ قربانى‌ كرد، سرش‌ را تراشيد و هموزن‌ موى‌ سرش‌ – كه‌ يك‌ درم‌ و چيزى‌ افزون‌ بود – نقره‌ به‌ مستمندان‌ داد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور داد تا سرش‌ را عطر آگين‌ كنند و از آن‌ هنگام‌ آيين‌ عقيقه‌ و صدقه‌ دادن‌ به‌ هموزن‌ موى‌ سر نوزاد سنت‌ شد.از امام سجاد عليه السلام روايت است كه «چون حضرت مجتبي عليه السلام به دنيا آمد، جبرييل بر پيامبر اكرم نازل شد و از طرف حق تعالي گفت: چون منزلت اميرالمؤمنين نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسي است و اسم پسر هارون حسن بوده است، پس اسم او را حسن بگذاريد.»مشهورترين كنيه آن بزرگوار «ابومحمّد»، و مشهورترين القاب ايشان «مجتبي» و «سبط اكبر» است.پيامبر اكرم‌(صلي الله عليه و آله) به‌ حسن(عليه السلام) و برادرش‌ حسين(عليه السلام)علاقه‌ خاصى‌ داشت‌ و بارها مى‌فرمود كه‌ حسن‌ و حسين‌ فرزندان‌ منند و به‌ پاس‌ همين‌ سخن،‌ امام على(عليه السلام) به‌ ساير فرزندان‌ خود مى‌فرمود :«شما فرزندان‌ من‌ هستيد و حسن‌ و حسين‌ فرزندان‌ پيغمبر خدايند».امام‌ حسن(عليه السلام) هفت‌ سال‌ و خرده‌اى‌ زمان‌ جد بزرگوارش‌ را درك‌ نمود و در آغوش‌ مهر آن‌ حضرت‌ بسر برد و پس‌ از رحلت‌ پيامبر (صلي الله عليه و آله) كه‌ با رحلت‌ حضرت‌ فاطمه‌ دو ماه‌ يا سه‌ ماه‌ بيشتر فاصله‌ نداشت‌، تحت‌ تربيت‌ پدر بزرگوار خود قرار گرفت‌.ايشان پس‌ از شهادت‌ پدر بزرگوار خود به‌ امر خدا و طبق‌ وصيت‌ آن‌ حضرت‌، به‌ امامت‌ رسيد و ده سال امامت ايشان به طول انجاميد؛ ايشان مقام‌ خلافت‌ ظ‌اهرى‌ را نيز اشغال‌ كرد، و نزديك‌ به‌ شش‌ ماه‌ به‌ اداره‌ امور مسلمين‌ پرداخت‌. در اين‌ مدت‌، معاويه‌ كه‌ دشمن‌ سرسخت‌ على‌(عليه السلام) و خاندان‌ او بود و سالها به‌ طمع‌ خلافت‌ ( در آغاز به‌ بهانه‌ خونخواهى‌ عثمان‌ و در آخر آشكارا به‌ طلب‌ خلافت‌ ) جنگيده‌ بود، به‌ عراق‌ كه‌ مقر خلافت‌ امام‌ حسن‌(عليه السلام) بود لشكر كشيد.

کمالات‌ اخلاقي
امام حسن عليه السلام از هر جهت حسن است. جدّي چون رسول اكرم صلي الله عليه و آله داشت، و پدري چون اميرالمؤمنين، و مادري چون زهراي مرضيه.اگر از همه قوانين مؤثر در تشكيل شخصيت كودك مثل قانون وراثت بگذريم، برداشت فرزند از گفتار و كردار پدر و مادر را نمي‌توانيم انكار كنيم. وقتي جدّي چون رسول اكرم به قدري عبادت كند كه پاهاي مبارك او متورم شود و آيه « ما انزلنا عليك القرآن لتشقي»؛ پيامبر ما بر تو قرآن را نازل نكرديم تا به مشقّت بيفتي” در حق وي نازل گردد، سبطي چون حسن تربيت مي‌شود كه بيشتر از بيست بار پياده به مكه مي‌رود و در بعضي از سفرها، پاهاي مبارك آن حضرت متورم مي‌شود.هنگامي كه پدري چون اميرالمؤمنين عليه السلام در دل شب در وسط ميدان سجّاده بيندازد و تكبيرها از او شنيده شود و از ترس و ابهت پروردگار عالم بنالد، پسري چون حسن تربيت مي‌شود كه موقع وضو گرفتن بدنش مي‌لرزد و وقتي وارد مسجد مي‌شود با تضرع مي‌گويد: «الهي ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسئ فتجاور عن قبيح عندي بجميل ما عندك يا كريم» (اي خدا مهمان تو در خانه‌ات آمده است، اي نيكوكار، گنهكار به در خانه تو آمده، اي كريم به خوبي خود از زشتي او بگذر.)مادري چون زهرا(سلام الله عليها) دارد كه غذاي خود و وابستگان خود را به فقير مي‌دهد، سپس غذا تهيه مي‌كند، يتيمي مي‌آيد و باز غذا را به او مي‌دهد و در بار سوم غذا را به اسير مي‌دهد و بالاخره با آب افطار مي‌كنند و غذا نمي‌خورند، و آيه مباركه«يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا» ؛ (و غذاي خود را كه به آن احتياج داشتند به فقير و يتيم و اسير مي‌دهند)در حق آنان نازل مي‌شود؛ اين ايثارگري را فرزندش حسن به ارث خواهد برد.امام‌ حسن‌(عليه السلام) در كمالات‌ انسانى‌ يادگار پدر و نمونه‌ كامل‌ جد بزرگوار خودبود. تا پيغمبر (صلي الله عليه و آله) زنده‌ بود، او و برادرش‌ حسين‌ در كنار آن‌ حضرت‌ جاى‌ داشتند، گاهى‌ آنان‌ را بر دوش‌ خود سوار مى‌كرد و مى‌بوسيد و مى‌بوييد.از پيغمبر اكرم‌ (صلي الله عليه و آله) روايت‌ كرده‌اند كه‌ درباره‌ امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌(عليه السلام) مى‌فرمود: اين‌ دو فرزند من‌، امام‌ هستند خواه‌ برخيزند و خواه‌ بنشينند ( كنايه‌ از اين‌ كه‌ در هر حال‌ امام‌ و پيشوايند ).امام‌ حسن‌(عليه السلام) زماني که ‌ وضو مى‌گرفت‌ و به‌ نماز مى‌ايستاد، بدنش‌ به‌ لرزه‌ مى‌افتاد و رنگش‌ زرد مى‌شد. سه‌ نوبت‌ دارائيش‌ را با خدا تقسيم‌ كرد و دو نوبت‌ از تمام‌ مال‌ خود براى‌ خدا گذشت‌. گفته‏اند‌: “امام حسن‌(عليه السلام) در زمان‌ خودش‌ عابدترين‌ و بى‌‏اعتناترين‌ مردم‌ به‌ زيور دنيا بود”.در سرشت‌ و طينت‌ امام‌ حسن‌(عليه السلام) برترين‌ نشانه‌هاى‌ انسانيت‌ وجود داشت‌. هركه‌ او را مى‌ديد به‌ ديده‌اش‌ بزرگ‌ مى‌آمد و هر كه‌ با او آميزش‌ داشت‌ بدو محبت‌ مى‌ورزيد و هر دوست‌ يا دشمنى‌ كه‌ سخن‌ يا خطبه‌ او را مى‌شنيد، به‌ آسانى‌ درنگ‌ مى‌كردتا او سخن‌ خود را تمام‌ كند و خطبه‌اش‌ را به‌ پايان‌ برد.ابن‌ عباس‌ كه‌ از امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌ (عليه السلام) مسن‌‎ر بود، ركاب‌ اسبشان‌ را مى‌گرفت‌ و بدين‌ كار افتخار مى‌كرد و مى‌گفت‌: اينها پسران‌ رسول‌ خدايند.با اين‌ شأن‌ و منزلت‌، تواضعش‌ چنان‌ بود كه‌ روزى‌ بر عده‌اى‌ مستمند مى‌گذشت‌، آنها پاره‌هاى‌ نان‌ را بر زمين‌ نهاده‌ و خود روى‌ زمين‌ نشسته‌ بودند و مى‌خوردند، چون‌ حسن‌ بن‌ على‌ را ديدند گفتند: «اى‌ پسر رسول‌ خدا بيا با ما هم‌ غذا شو». امام‌ حسن‌ (عليه السلام) فورا از مركب‌ فرود آمد و فرمود‌:«خدا متكبرين‌ را دوست‌ نمى‏دارد». و با آنان‌ به‌ غذا خوردن‌ مشغول‌ شد. آن‎گاه‌ آنها را به‌ ميهمانى‌ خود دعوت‌ كرد، هم‌ غذا به‌ آنان‌ داد و هم‌ پوشاك‌ .در جود و بخشش‌ امام‌ حسن‌ (عليه السلام) روايات متعددي نقل شده است؛ در کتاب “باقر شريف القرشي” در مورد امام حسن مجتبي آمده است: از امام پرسيدند چرا هرگز سائلي را نااميد برنمي‌گردانيد؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سائلي هستم و مي‌خواهم که خدا مرا محروم نسازد و شرم دارم که با چنين اميدي سائلان را نااميد کنم. خداوندي که عنايتش را به من ارزاني مي‌دارد، مي‌خواهد که من هم به مردم کمک کنم.امام مجتبى (عليه السلام) گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي ‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (عليه السلام) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي ‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.به دليل همين بخشش‎هاي بي‏نظير، امام حسن(عليه السلام) به «کريم اهل بيت(عليهم السلام)» شهرت يافتند .(۱۰)

پي نوشت:

۱٫ بحار الانوار /ج ۴۳ /ص ۳۳۸٫ قال يا اُمّاه قلّ بيانى و كَلّ لِسانى لعلّ سَيّداً يَرْعانى.

۲٫ مناقب آل ابى طالب  /ج ۴  /ص ۱۹ /فصل مكارم اخلاق امام حسن (ع). ثمّ قال أَشهدُ انّك خليفةُ اللّه فى ارَضه، اللّهُ اعلم حيث يجعل رسالته كنت أَنت و ابوك ابغضُ خلق اللّهِ الىّ و الان أَنت اَحبّ خلق اللّه الىّ.

۳٫ بحارالانوار  /ج ۴۳ /ص ۳۳۱  به نقل از امالى صدوق.

۴٫ خرجَ الحسنُ (ع) من ماله مرّتين و قاسم لله ماله ثلاث مرّات حتّى انه كان يعطى نعلاً و يمسك نعلاً و يعطى خفاً و يمسك خفاً يعنى: وقتى كه نصف مال خود را در راه خدا مى‏داد چنان دقت مى‏كرد تا جائى كه قيمت يك نعلين و چكمه را مى‏داد و قيمت يك نعلين و چكمه را براى خود نگاه مى‏داشت. بحار الانوار /ج ۴۳ /ص ۳۳۹ و ۳۵۷ و مناقب ابن شهر آشوب  /ج ۴ /ص ۱۴ /فصل مكارم اخلاق و تذكرة سبط ابن جوزى /ص ۱۱۲ /حالات امام حسن (ع) صواعق المحرقه ابن حجر /حالات امام حسن (ع) و فصول المهمّه ابن صباغ  /ص .۱۳۸ و تاريخ الخلفاء سيوطى /ص ۷۳ و نور الابصار شبلنجى  /ص ۱۰۸٫

۵٫ قال الصادق (ع) ان الحسن بن على عليهما السلام حجّ خمسة و عشرين حجّة ما شياً و قاسم الله تعالى ماله مرّتين و فى خبر قاسم ربه ثلاث مرّات و حجّ عشرين حجّة على قدميه./سئل رسول الله (ص) اىّ الاعمال افضل. فقال(ص)؛ احمزها، اى اشدّها.

۶٫ بحار الانوار ج ۴۳ ص ۳۳۹، مناقب ج ۴ ص ۱۴ باب مكارم اخلاقه.

۷٫ مناقب  /ج ۴  /ص ۱۴ (فصل مكارم اخلاق آن حضرت) و عبدالله بن عبيد بن عمير: قال لقد حج الحسن بن على خمساً و عشرين حجة ما شياً و ان النجائب لتقاد معه و  مستدرك حاكم  /ج ۳  /ص ۱۶۹ و مناقب و انوار البهيه و تاريخ الخلفاء و صواعق ابن حجر و اخبارالدول قرمانى /ص ۱۰۶ و سبط ابن جوزى /تذكره /ص ۱۷۸ و سيد مؤمن شبلنجى /نور الابصار /ص ۱۰۸ و ابن طلحه در مطالب السؤول /ص ۶۷٫

۸٫ بحارالانوار  /ج ۴۳  /ص ۳۳۲ و خاندان وحى، سيد على اكبر قريشى، ص ۳۱۹ – ۳۲۴٫ فقال(ع): انّما أبْكى لخصلتين؛ لهَول المَطْلَع و فراق الأَحبّة.

۹٫  رسول جعفريان.

۱۰٫ abna.ir

منبع:

www.balagh.net
http://www.bradfitzpatrick.com

باکس شناور "همچنین ببنید"

میلاد زیباترین نور(ص)

زیباترین نور

بهار ماه ها ماهی مى باشد كه آثار رحمت خداوند در آن هویداست.(۱) در بهار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 2 =