یکشنبه , ۲۵ آذر ۱۳۹۷

سفر

 

سفر یعنی یاد…

سفر یعنی زندگی…
سفر يعني راهي شدن…
سفر يعني راهي شد از وادي حيرت به وادي حيرت. فرار از حيرت قرار. بايد در آغوش باد هم سفر ثانيه‌ها شد. فرهنگ نامه‏ ها از«سفر» تعریف‏ هاى متفاوتى ارائه داده ‏اند. در فرهنگ معین آمده است: سفر، در لغت به معناى بیرون آمدن از شهر خود و به محل دیگر رفتن است، نیز به معناى قطع مسافت و راهى كه از مكانى به مكان دور طى مى ‏كند، آمده است. فرهنگ ‏هاى عربى سفر را “كشف حجاب و كنار زدن پرده” معنا كرده ‏اند، حجاب ‏هایى كه معمولاَ از جنس اعیان و اشیاى خارجى است. راغب اصفهانى مى ‏نویسد: «سفر العمامة عن الرأس، و الخمار عن الوجه» یعنى عمامه را از سر، و نقاب را از صورت، كنار زد. البته “سِفر” (به كسر سین) به معناى كتاب آمده كه جمع آن اسفار است. از تعریف ‏هاى لغوى و فرهنگ نامه ‏اى كه بگذریم، آن چه ما را به مقصود نزدیك ‏تر مى‏ كند، ماهیت سفر در منظر عالمان اخلاق و تربیت است. مرحوم فیض كاشانى كه از بزرگ ترین دانشمندان و آگاهان‏ علم اخلاق است در اثر مهم خود المحجة البیضاء، سفر را این گونه مى ‏ستاید: از رهگذر سفر، آدمى از آن چه می ‏هراسد، رهایى می‏یابد و به آن چه میل دارد، نایل می ‏شود. این ویژگى براى مسافرت، نكته مهمى است كه مرحوم فیض كاشانى بدان اشاره مى ‏كند. بر این اساس، سفر بازگیرنده و باز دهنده است:هراس و اضطراب را از مسافر باز می ‏ستاند و جاى آن، محبوب و مطلوب‏هاى وى را می ‏نشاند. سفر به انسان می ‏آموزد كه چگونه از امور ناهنجار و ناخوشایند بپرهیزد و آنچه را كه مایه كمال و خرسندى است، جایگزین كند. سفر یعنی حرکت از نقطه ای معلوم به مجهول .به شر ط انکه مبدا مقصد ومسیر مشخص شده باشد. در زمینه ی درمان اعتیاد سال های سال به علت مشخص نبودن مبدا و نقطه اغازین بسیاری به ناچار راه به بیراهه رفته و هرگز به مقصد که درمان اعتیاد بود نمی رسیدند واز ناکجا آبادی سر در می آوردند که نگو و نپرس. اما با طرح صورت مسئله اعتیاد و نظریه هوشمندانه استاد دژاکام مبنی بر اینکه اعتیاد جایگزینی مزمن مواد مخدر به جای سیستم تولید کننده مواد شبیه افیونی است مبدا مشخص شد و مسیر نیز راه اندازی سیستم تولید کننده مواد شبه افیونی در قالب کاهش تدریجی مواد مخدر تعیین گردید .با رعایت این دو بود که کنگره ۶۰ به گامی فراتر از مقصد که همان درمان اعتیاد بود رسید یعنی تعادل. مقوله ای فراتر و متعالی تر از درمان. فردی پرخاشگر، به هم ریخته ، روان پریش با جسمی بیمار و مرکبی لنگ با نوع نگاهی منفی و در یک کلام نا متعادل باید تبدیل به فردی شود آرام ، با نشاط، با جسمی سالم و نگرشی مثبت ودر یک کلام متعادل و این یعنی تغییر و تحول به معنای واقعی در همه سطوح رفتاری و شخصیتی . درون وبرون. به طوری که هیچ نشانه ای از گذشته و بیماری اعتیاد در این فرد مشاهده نشود. بسیارند افرادی در کنگره ۶۰ که با این کیفیت درمان شده اند و امروزه باید برای اثبات این که روزی معتاد بوده اند دلیل و برهان بیاورند. این همه تحول جز با حرکت از آن چیزی که هستی و به آن چیزی که باید باشی امکان پذیر نیست این یعنی سفر . تبدیل سئیات به حسنات . و به راستی کدام واژه کاملتر از مسافر شایسته این فرد است ؟ مسافری که هرگز نمی ایستد ، درنگ را جایز نمی داند چرا که او میداند زندگی بسان دوچرخه سواری است که اگر رکاب نزند سقوط می کند . صعود یا سقوط. چرا که زندگی راه به سوی گذشته ندارد و او ایمان دارد ” صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است ” و او می خواهد که در جریان و تکاپو باشد .رودی خروشان و چشمه ای جوشان در راه رسیدن به دریای ارامش ماندگار. و از همین منظر است که هرگز از واژه منفور معتاد برای خود استفاده نمی کند .او رو به سوی آینده دارد پس لزومی ندارد این صفت گذشته را با خود همراه بسازد تا بواسطه آن بخاطر آورد در کجا بوده ،او به این می اندیشد به کجا باید برود و هدف نهایی او یعنی تکامل انقدر رفیع و در دوردست هاست که او را لحظه ای از این جوش و خروش وا نمیدارد و در این مسیر برایش ذره ای اهمیت ندارد عده ای قلیل او را سرزنش کرده و به سخره بگیرند. او ایمان دارد ” حقیقت در ادامه نقاب از رخ بر می دارد ” .او با کسی طرف نمی شود ولی کوتاه هم نمی آید و براستی کدام واژه کامل تر از مسافر ،شایسته این فرد است؟ او در سفری است از خواستن به شدن ، حال در سفر اول باشد که همان کاهش تدریجی مواد مخدر است خواه در سفردوم یا سفر درون که هم سخت است و هم سهل . که در هر دو حالت مصائبی دارد شیرین ،جاودان ودر خاطر ماندنی ،هر لحظه نو شدن و تازه شدن است. مسافر انسان برگزیده ای است که قدم در راه تحول می گذارد و از قدرت لا یزال الهی توکل می جوید .آرمانهایی بس بزرگ و ایده هایی شگفت در سر می پرواند . او هر روز به دنبال بهترین ها و برگزیده هاست و به کمتر از این هرگز قانع نیست و این چیزی است که به سفر او معنا ،مفهوم ، غنا و تداوم می بخشد. او به واسطه حرکت در این مسیر انچنان به عظمت وجودی خویش پی میبرد و به درکی از خویشتن واقعی خود می رسد که با شکوه ترین های هستی را می خواهد با این دیدگاه او دیگر کسی نیست که به هر شرطی تن بدهد و فریب وسوسه های نازل مواد را بخورد .چه که در این جهانبینی نو جایی برای عرضه اندام مواد مخدر نیست.  او اکنون انسانی است که تحول الهی ارکان وجودش را دگرگون ساخته ،با رقه ای از نور یزدان پاک در دلش گرم و فروزان است ،او از اعماق تاریکی ها اوج گرفته و عرو جی بسوی نور آغاز کرده است او همواره در اندیشه است که کامی به پیش بردارد محکم و استوار ،او در سفری است از ظلمت به نور ، از نادانی به دانائی ، از حقارت به سر افرازی ، از ترس به شجاعت ، از کفر به ایمان ، از قهر به مهر و از نفرت به طرف عشق و براستی کدام واژه کامل تر از مسافر ،شایسته این فرد است؟ به واسطه این تحول به یکباره افق های پیش رویش واسمان بالای سر دیگر، زمین دیگر ، نگاه دیگر، جهان ، هستی ، و خدا دیگر می شود و تولدی دیگر و زندگی دیگر. سفر چنین صاعقه ای است بر سر مسافر و اما تو دوست عزیز: هوس سفر نداری ز غبار این بیابان …….
سفر آغاز یک راه است، نه پروازی میان مبدأ و مقصد
گذاری نرم و آرام است، میان بودن و رفتن، شدن تا اوج انسانی
سفر روییدن تک‌غنچه‌ای از آشنایی‌ها، سفر زندگی‌ساز است، روح آدمی در اثر کار و فعالیت‌های روزمره گرفتار خستگی و ملال می‌شود و نیازمند تجدید نشاط و شادابی است. تفریح، مسافرت و گشت‌و‌گذار در طبیعت، دید و بازدید، هدیه دادن و هدیه گرفتن از جمله اقداماتی است که موجب صفای روح و شادی و مسرت می‌شود. سفرها یا تفریحی هستند یا کاری اما هر سفر تجربه‌ای گران بهاست که نباید آن را کم‌ارزش شمارد.

باکس شناور "همچنین ببنید"

اقوام

ایران کشوری است که از اقوام گوناگونی تشکیل شده است.(۱) در زیر به برخی از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − 5 =