خانه / اسوه ها / راز نهانی
راز نهانی

راز نهانی

رازنهانی

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد

تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

چشم تو به زیبایی خودشیفته‌تر شد

همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

با عشق بگو سربه‌سر دل نگذارد

طفلی دلکم را غم تو دست‌به‌سر کرد

گفتیم دمی با غمِ تو راز نهانی

عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

سوز جگرم سوخته دامان دلم را

آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد

یک‌لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه

چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم

همراه عزیزان سفرکرده، سفر کرد

باید به میانجی‌گری یک سر مویت

فکری به پریشانی احوال بشر کرد…

قیصر امین پور

۸ آبان سال‌مرگ شاعر و نویسنده‌ی معاصر قیصر امین پور روحش شاد و یادش گرامی

باکس شناور "همچنین ببنید"

وحدت در هدف

وحدت در هدف

در بین وحدت‌های فکری وحدت دو قشر متفکر جامعه حوزه و دانشگاه از جایگاه ویژه‌ای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *