خانه / گلزار ادب / داستان / شيخ و شاهزاده

شيخ و شاهزاده

شيخ, شاهزادهمرتضی انصاری دزفولی معروف به شیخ انصاری از فقهای بزرگ در قرن سیزدهم قمری که «‌بعد از صاحب جواهر، مرجعیت عامه یافت ».[۱] شیخ انصاری را «‌خاتم الفقهاء والمجتهدین‌» لقب داده‌اند. وی در دقت نظر کم نظیر است. با نوآوری‌های بی‌سابقه‌اش، علم اصول و به دنبال آن، فقه را وارد مرحله جدیدی کرد. دو کتاب معروف او رسائل و مکاسب کتاب درسی حوزه‌های علمیه شیعی است. علمای بعد از او شاگرد و پیرو مکتب اویند و آثار وی، همچون آثار عالمان مانند محقق حلی، علامه حلی و شهید اول، همواره مورد توجه بوده است و محققان بسیاری بر آن ها شرح یا حاشیه نوشته‌اند.[۲]زهد و تقوای او ضرب المثل است و داستان‌ها از آن گفته می‌شود. او در سال ۱۲۸۱ق. در نجف درگذشت و همان جا دفن شد.[۳]

نسب و ولادت

مرتضی بن محمدامین در ۱۸ ذی‌الحجه، عید غدیر، سال ۱۲۱۴ هجری قمری در دزفول به دنیا آمد. والدینش به مناسبت روز تولد، او را مرتضی نامیدند. نسب او به جابر بن عبدالله انصاری از صحابه پیامبر(ص) می‌رسد.[۴]پدر او، محمد امین (متوفی ۱۲۴۸ قمری) از علمای پرهیزکار و از زمره مبلغان دین بوده است. مادر شیخ دختر شیخ یعقوب فرزند شیخ احمد بن شیخ شمس الدین انصاری است. وی زنی پرهیزگار و متعبد بود و نوافل شب را تا هنگام مرگ ترک نکرده و در اواخر عمر که نابینا شده بود، شیخ مقدمات تهجد وی را فراهم می‌کرد و حتی آب وضویش را در موقع احتیاج گرم می‌کرد.او قبل از تولد شیخ شبی حضرت امام صادق(ع) را درعالم رؤیا می‌بیند که قرآنی طلاکاری شده به او داد. معبرین خوابش را به فرزندی صالح و بلند مرتبه تعبیر کردند. از او نقل شده که همواره تلاش می‌کرده تا در هنگام شیر دادن به فرزندش با وضو باشد. او به سال ۱۲۷۹ ق. در نجف اشرف از دنیا رفت. شیخ انصاری در ۱۸ جمادی الثانی ۱۲۸۱ق در نجف درگذشت و در حرم امام علی(ع) دفن شد.

مرحعیّت

از سال ۱۲۶۲ مرجعیت عامه به آیت الله شیخ محمدحسن صاحب جواهر منتقل شد. در سال ۱۲۶۶ او در لحظات آخر حیاتش در جمع بزرگان شیعه و حضور شيخ انصاري، خطاب به حاضرين گفت:«‌هذا مرجعکم من بعدی: این مرجع شما بعد از من است.‌» [۱۴]شیخ انصاری پس از شیخ علی کاشف الغطا، برادرش شیخ حسن کاشف الغطا و همچنین شیخ محمدحسن صاحب جواهر ریاست و اداره حوزه علمیه نجف را از سال ۱۲۶۶ تا ۱۲۸۱ به مدت ۱۵ سال به عهده داشت و شیعیان جهان از وی تقلید می‌کردند.

نوآوری‌های علمی

بیشتر شهرت شیخ انصاری به دلیل ابتکارات او در اصول فقه و فقه است که با نوشته‌های شیخ و قدرت تحلیل و دقت‌های او وارد مرحله جدیدی شد. برخی از نوآوری‌های فقهی و اصولی او عبارت است از: رد نظریه انسداد باب علم، نظریه مصلحت سلوکیه، نظریه حکومت و ورود و همچنین استحکام بخشیدن و ایجاد تغییر در مباحث مربوط به حجج در اصول فقه.[۱۵][۱۶]

فضائل اخلاقی

شیخ اعظم افزون بر جهات علمی و به ویژه فقه و اصول، در جهات مختلف دیگر نیز رشد و تعالی یافته بود؛ وی در اخلاق، عرفان و تقوای دینی در مقامی بس بلند قرار داشت و احتیاط و تواضع او زبانزد است.

نپذیرفتن مرجعیت

نقل شده است که حتّی بعد از این که صاحب جواهر او را جانشین خود معرّفی کرد و همه نیز مرجعیت او را پذیرا شدند، خود امتناع ورزید و گفت، سعید العلماء مازندرانی که اکنون در مازندران است از من اعلم است. از این رو نامه ‏ای برای سعید العلما نوشت و این نکته را به او گوشزد کرد که، در درس شریف العلما که می‌‏رفتیم فهم و استفاده‏ شما بیشتر بوده است؛ لذا شما هستید که باید مرجعیت را به دست بگیرید. سعید العلما در پاسخ نوشت، اگر چه در آن زمان فهم من قوی ‏تر بود امّا مدّت‏ها است که من از مباحثات علمی به دور بوده ‏ام و شما به عکس در حال تحقیقات علمی بوده ‏اید؛ لذا شما ترجیح دارید. شیخ تنها با چنین پاسخی است که راضی می‌‏شود مرجعیت را بپذیرد.[۱۷] شيخ مرتضي انصاري پس از طي مراحل تحصيل، سال ها بر كرسي تدريس تكيه زد و شاگرداني محقق و مجتهد در مكتبش پرورش يافتند؛ همه فقها و مراجع بعد از ايشان، بي واسطه يا با واسطه، خوشه چين محضر پرفيضش بودند. دو كتاب گرانسنگ وي، مكاسب و فرائد، سال هاست كه محور تدريس در حوزه هاي علميه است، سال هاي متمادي زمام مرجعيت و رهبري جهان تشيع به دست با كفايت شيخ مرتضي انصاري اداره شد. اين فقيه عاليقدر سرانجام در سال ۱۲۸۱ قمري به سوي حق شتافت و در جوار مرقد مطهر امام علي (ع) در نجف به خاك سپرده شد.

بررسي سيره عملي بزرگان درباره بيت المال

با نگاهي به سيره حاج شيخ مرتضي انصاري ره آن شخصيت بزرگ درباره بيت المال با هم نقل هایی از آن را مي خوانيم:

همگام با فقيران
شيخ انصاري با وجود آن همه وجوهات كه از ۴۰ ميليون پیروان اهل بیت علیهم السّلام نزدش مي آوردند، مانند فقرا زندگي مي كرد، حتي اموالي را كه به عنوان هدايا خدمتش داده مي شد بين طلاب و مستمندان قسمت مي كرد و مقداري از آن را هم براي آزادي زائراني كه در راه مشهد اسير تركمان مي شدند، ارسال مي كرد.

چه هنري؟
استاد شهيد مرتضي مطهري درباره دقت شيخ انصاري در مصرف بيت المال مي نويسد: «شيخ انصاري آن مردي كه مرجع كل في الكل مي شود، آن روزي كه مي ميرد، با آن ساعتي كه به صورت يك طلبه فقير دزفولي وارد نجف شده است، فرقي نكرده است. وقتي كه خانه او را نگاه مي كنند، مي بينند، مثل فقيرترين مردم زندگي مي كند. يك نفر به ايشان مي گويد: آقا! خيلي هنر مي كنيد كه اين همه وجوهات به دست شما مي رسد، هيچ تصرفي در آن ها نمي كنيد. مي فرمايد: چه هنري كرده ام؟ عرض مي كند: چه هنري از اين بالاتر؟! مي فرمايد: «حداكثر كار من، كار خركچي هاي كاشان است كه تا اصفهان مي روند و برمي گردند، خركچي هاي كاشان را كه پول به آنها مي دهند كه بروند از اصفهان كالا بخرند و كاشان بياورند، آيا ديده ايد كه به مال مردم، خيانت كنند؟ آنها امين هستند و حق ندارند.

شيخ و شاهزاده
آن روز دختر ناصرالدين شاه، براي ديدار شيخ انصاري، وارد منزل وي در نجف اشرف شد، كمي سرگين كه به جاي ذغال در منقل مشتعل بود، سفره حصيري آويزان به ديوار و پيه سوز سفالي كه اتاق را نيمه روشن كرده بود، توجهش را جلب كرد، شاهزاده وقتي وضع اتاق را ديد، نتوانست احساس خويش را پنهان كند، از اين رو گفت: اگر مجتهد اين است، پس حاج ملاعلي كني چه مي گويد؟ هنوز سخنش تمام نشده بود كه شيخ انصاري از جا برخاست و با ناراحتي فرمود: «چه گفتي؟ اين كلام كفرآميز چه بود؟ بدان كه خود را جهنمي كردي، برخيز و از نزد من دور شو، حتي يك لحظه هم در اينجا نمان، زيرا مي ترسم عقوبت تو، مرا هم بگيرد…»شاهزاده از تهديدات شيخ به گريه افتاد و گفت: آقا توبه كردم، نفهميدم، مرا عفو كنيد، شيخ خطايش را بخشيد و فرمود: «تو كجا و اظهارنظر درباره ملاعلي كني كجا؟! او حق دارد و بايد آن طور زندگي كند، زيرا در مقابل پدر تو بايد به همان گونه زندگي كرد، ولي من در ميان طلاب و مستمندان هستم؛ بايد وضعم و امور زندگيم همانند همين انسان ها باشد.»

جهيزيه دختر شيخ
سبط الشيخ نوه دختري شيخ انصاري نقل مي كند: مرحوم شيخ دخترش را شوهر داده بود و طبق معمول بين عقد و عروسي فاصله اي مي افتد، خانواده ايشان به خدمت شيخ رسيده عرض كردند: آقا امشب شب عروسي دختر شماست دستوري دهيد همراه دختر چه بفرستيم؟ شيخ فرمود: يك سبد خرما! خانم برآشفت و گفت: شب عروسي است و مردم همراه دخترانشان چيزهاي گرانبها مي فرستند، من چگونه دخترم را با دست خالي بفرستم؟!
شيخ درب گنجه اي (كمدي) را كه كنارش بود، به روي خانم گشود، خانم شيخ ديد از پايين تا بالاي گنجه كيسه هاي پول روي هم چيده شده است، شيخ فرمود: آن مقدار كه من مي توانم در حضور پيامبر خدا جواب بدهم، همين سبد خرماست، شما هم هر چه مي توانيد جواب بدهيد برداريد.» خانم عرض كرد: شما كه شيخ انصاري هستيد و نمي توانيد جواب دهيد، من چگونه مي توانم جواب دهم؟!

فروش فرش
زماني حدود بيست هزار تومان نزد شيخ آوردند، شيخ مشغول تقسيم آن شد، شخصي آمد و درخواست چهار تومان طلب خود را از شيخ كرد و گفت فلان وقت گندم برايتان آورده ام و مبلغ آن را نداده ايد، شيخ فرمود: چند روز مهلت بده، آن مرد قبول كرد و رفت، يكي از علما پرسيد: استاد، اين مقدار اموال در دست شماست، چرا طلب مرد كسب را نداديد؟ شيخ پاسخ داد: اينها مال فقراست، ربطي به من ندارد، از مال خود چيزي ندارم كه بدهم، قصد دارم اين فرش را بفروشم و اداي دين خود كنم به اين لحاظ مهلت خواستم.

نان و تره
دختر شيخ مي گفت: در روزگار كودكي كه به مكتب مي رفتم، رسم بود بعضي از روزها ناهار دانش آموزان را به مكتب مي آوردند و دست جمعي با خانم معلم غذا مي خورديم.روزي به مادر گفتم: از منزل… (نام چند نفر از علما) سيني هاي غذا كه در آن چند نوع از طعام يافت مي شود، به مكتب مي آورند، ولي شما هميشه برايم نان و قدري تره مي فرستيد، طوري كه من شرمنده مي شوم.شيخ تا كلام مرا فهميد، با حالت تغير فرمودند: دفعه بعد نان تنها براي او بفرستيد تا نان و تره به دهنش خوش آيد!دارايي شيخ هنگام وفات، معادل با هفده تومان پول ايراني بود كه همان مقدار هم بدهكار بود، حتي بازماندگانش توان تهيه لوازم معمولي اقامه عزا را نداشتند.

اعتراض مادر شيخ
روزي مادر شيخ زبان به اعتراض گشود و گفت: با اين همه وجوهاتي كه شيعيان از اطراف نزد شما مي آورند، چرا برادرت منصور را كمتر رعايت مي كني و به او مخارج مكفي نمي دهي؟شيخ بي درنگ كليد اطاقي را كه وجوه شرعيه در آنجا بود، درآورد و گفت: هر قدر صلاح مي داني به فرزندت بده، ولي در روز واپسين هم با خودت باشد، مادر از اين كار امتناع ورزيد و گفت: هيچ گاه براي رفاه چند روزه فرزندم، خود را در قيامت گرفتار نخواهم كرد.

چادرشب
همسر شيخ انصاري خواهش كرد تا چادر شبي براي پوشاندن رختخواب هاي منزل خريداري كند. شيخ به اين كار تن نداد، همسرش كه از مشخص بودن رختخواب ها در گوشه اطاق، در برابر دوستان، ناراحت بود پس از مايوس شدن از جلب موافقت شيخ در خريد گوشت صرفه جويي كرد. او به جاي سه سير، تا مدتي دو سير و نيم گوشت خريد كرد و از راه ذخيره پول نيم سير گوشت، چادر شبي خريد.شيخ وقتي چادر شب را در منزل ديد و به نحوه خريد آن پي برد، با ناراحتي گفت: «اي واي كه تا به حال مقداري از وجوه بيت المال بي جهت مصرف شد، خيال مي كردم، سه سير گوشت حداقلي است كه ما مي توانيم با آن زندگي كنيم»، آن گاه دستور داد تا چادر شب را پس بدهند، از آن پس به جاي سه سير گوشت، دو سير و نيم خريداري كنند.

وجوه شرعي در نظر شيخ
در دوران مرجعيت شيخ انصاري هنگامي كه سيل حقوق شرعي از اطراف جهان تشيع به سوي او سرازير بود، خانواده اش در وضع سختي به سر مي بردند، آنان از نظر اقتصادي در تنگنا بودند، زيرا شيخ براي هزينه منزل، مبلغ بسيار ناچيزي اختصاص داده بود.خانواده شيخ پيش يكي از علما كه نزد شيخ از احترام و منزلتي برخوردار بود، از كمي مقرري خود شكايت كردند و از او خواستند تا دراين باره، با شيخ گفت وگو كند، شايد اندكي بر مقرري افزوده شود.آن عالم بزرگوار خدمت شيخ آمد و خواسته خانواده را بازگفت، شيخ كه به سخنان وي، كاملاً گوش مي داد، هيچ پاسخي نداد. روز بعد، وقتي شيخ انصاري به منزل آمد، به همسرش فرمود: وقتي لباس هاي مرا مي شوييد، پساب آنها را نگه دار و دور مريز، همسر شيخ نيز چنين كرد. استاد اعظم فرمود: آب را بياور، وقتي حاضر شد رو به همسر كرد و فرمود: بنوش!
– بنوشم؟! اين چه دستوري است؟ هيچ عاقل چنين كاري نمي كند!
– اين مال هايي كه نزد من است، در نظرم مانند همين آب چركين است، همان گونه كه تو نمي تواني از اين آب بنوشي؛ من هم حق ندارم و برايم جايز نيست، بيش از آنچه اكنون مي دهم، به شما بپردازم، زيرا اين اموال، حقوق فقراست، در مقابل آن شما و ساير مستمندان در نظرم برابرند.

دام هاي شيطان
يكي از شاگردان شيخ انصاري(ره) مي گويد: «زماني كه در نجف اشرف و نزد شيخ انصاري به تحصيل مشغول بودم، شبي شيطان را در خواب ديدم كه طناب هاي متعددي در دست داشت، پرسيدم: اين بندها براي چيست؟ پاسخ داد: اينها را به گردن مردم مي اندازم و آنها را به سمت خويش مي كشم و به دام مي اندازم، روز گذشته يكي از طناب هاي محكم را به گردن شيخ مرتضي انصاري انداختم و او را از اتاقش تا وسط كوچه كشيدم، ولي افسوس كه علي رغم زحمات زيادم، شيخ از قيد رها شد و برگشت.وقتي از خواب بيدار شدم، در تعبير آن به فكر فرو رفتم. پيش خود گفتم: خوب است از خود شيخ بپرسم؛ از اين رو، به حضور ايشان شرفياب شده، خواب خود را برايش بازگفتم. شيخ فرمود: شيطان راست گفته است؛ زيرا آن ملعون مي خواست مرا فريب دهد كه به لطف خدا از دامش گريختم. ديروز، من پول نداشتم، اتفاقاً چيزي در منزل لازم داشتيم، با خود گفتم: يك ريال از مال امام زمان(عج) نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش نرسيده است، به عنوان قرض برمي دارم و روزهاي بعد ادا خواهم كرد.يك ريال برداشته از منزل خارج شدم، همين كه خواستم پول را خرج كنم، با خود گفتم: از كجا كه من بتوانم اين قرض را ادا كنم؟ و در همين انديشه و ترديد بودم كه تصميم خود را گرفتم، چيزي نخريدم و به خانه برگشتم، پول را سرجاي خود گذاشتم.

طناب …
روزی يكي از شاگردان شيخ مرتضی انصاری به استادش گفت:  من ديشب خوابی در مورد شما ديدم ولي خجالت مي كشم  نقل كنم.
شيخ گفت: مانعی ندارد هرچه هست بگوييد.
شاگرد گفت: استاد ، ديشب شيطان را در خواب ديدم كه  طناب هاي مختلفی در دست دارد، از او سوال كردم اين طنابها برای چيست؟ شيطان گفت: اين طناب ها برای كسانی است كه به دنبال من نمی آيند اين ها را به گردن آن ها می اندازم و با خود می برم.
– پرسيدم چرا بعضي طنابها ضخيم و بعضي نازك اند.
– گفت: طناب های ضخيم براي افرادی مانند شيخ مرتضی انصاری است.
– گفتم تا حالا موفق شدی آنرا بگردن ايشان بيندازی؟  
– گفت: بلی ، همين ديروز با هزاران زحمت بوسيله اين طناب او را تا وسط بازارچه آوردم ولی آنجا از دستم گريخت.

شيخ خنديد و گفت آن ملعون راست گفته ، ديروز چند نفر ميهمان بدون اطلاع قبلی به خانه ما آمدند  همسرم گفت تا مقداری ميوه تهيه كنم ولي پولی نداشتم . يك ريال از محل وجوهات خمس و ذكات مردم كه نزد من بود  برداشتم تا بعدا سرجايش بگذارم لذا تا جلو مغازه ميوه فروشي رفتم،  يك دفعه به خودم آمدم و گفتم مرتضي اگر الان اجلت برسد اين دين برگردنت مي ماند و پيش خدا مديون هستي . از همانجا برگشتم و پول را سرجايش گذاشتم.شاگرد می گويد از شيطان پرسيدم برای من هم از اين طنابها استفاده مي كنی؟شيطان گفت: تو احتياجی به اين طنابها نداری چون خودت بدنبال من می آيی!!انصافا هر روز چند بار طناب شيطان به گردن ما می افتد؟ اصلا نيازی به طناب شيطان هست و يا خودمان بدون طناب و حتی نخ او را همراهی می كنيم؟طناب ؟!! …. طناب من !!!…. برای من طناب لازم هست یا نه؟؟؟ ……. اصلا من طناب مخصوص دارم ؟؟!! …. چی میشه من هم یه روز یه طناب خیلی ضخیم داشته باشم، طنابی که وزنش شونه های شیطون رو زخمی کنه ….

تحصیلات

شیح انصاری از دوران کودکی قرآن و معارف اسلامی را فراگرفت. پس از فراگیری قرآن و ادبیات عرب به خواندن فقه و اصول نزد پسر عمویش شیخ حسین انصاری‌ پرداخت و در این دو رشته، در جوانی به درجه اجتهاد رسید. نزدیک به بیست سالگی به همراه پدر به عتبات عالیات در عراق مسافرت کرده، مورد توجّه علاّمه مجاهد قرار گرفت و به تقاضای این عالم بزرگ در کربلا ماند.[۵] شیخ از این پس به مدّت چهار سال در درس علاّمه‏ مجاهد و شریف العلما شرکت جست و استفاده ‏های علمی بسیار برد. سپس شیخ انصاری در اثر حمله والی بغداد به کربلا به ایران مراجعت کرد.[۶] امّا پس از یک سال دوباره به کربلا بازگشت و قریب به دو سال دیگر در محضر شریف العلما شاگردی کرد. سپس به نجف رفته و به مدت یک سال از درس شیخ موسی کاشف الغطا استفاده کرد و بعد از این به ایران مراجعت کرد. وی این بار به مدّت سه یا چهار سال نزد عالم بزرگ ملا احمد نراقی در کاشان شاگردی کرد. شیخ در همین دوره به اصفهان رفته و با حجت الاسلام شفتی دیدار نمود. شیخ انصاری سرانجام دوباره در سال ۱۲۴۹ وارد نجف شد و نزد شیخ علی کاشف الغطا چند سالی شاگردی کرد و به این ترتیب به مقامات بسیار بلند علمی دست یافت.[۷]

اساتید

شیخ از محضر اساتید متعددی بهره جسته است که نام چند تن از آنان چنین است:

  • پسر عموی وی، شیخ حسین انصاری دزفولی (شاگرد صاحب ریاض، تا سن ۱۷ سالگی.[۸]

شاگردان

شاگردان زیادی که شمار آنها را از ۵۰۰ نفر تا ۳۰۰۰ نفر ثبت کرده‌اند، در محضر شیخ انصاری تربیت یافتند. از جمله:

احترام به مادر و استخاره مادر شیخ انصاری

هنگامی که شیخ انصاری از عراق به ایران بازگشته بود، پس از اندکی تصمیم می‌گیرد برای استفاده از محضر علمای ایران به شهرهای دیگر سفر کند. اما مادر شیخ که پس از مدتها فرزندش را در کنار خود می‌یافت اجازه مسافرت به او نمی‌دهد. شیخ نیز به احترام مادر مدتی سفر را به تعویق می‌اندازد تا مادرش را راضی نماید. بعد از صحبتهای فراوان مادر شیخ تصمیم به استخاره می‌گیرد. در استخاره به قرآن این آیه نمایان می‌شود:« وَأَوْحَینَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ‌»«‌ما به مادر موسی الهام کردیم که: «‌او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا (نیل) بیفکن؛ و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمی گردانیم، و او را از رسولان قرار می‌دهیم!‌»به این ترتیب قلب مادر آرامش می‌یابد و به شیخ اجازه می‌دهد تا مسافرت علمی خود را آغاز نماید.

زهد شیخ انصاری

علی رغم آنکه شیخ مقام مرجعیت عامه شیعیان آن زمان را داشت و قریب به چهل میلیون شیعه بنا بر آمار آن روزگار مقلد وی بودند و از اطراف جهان وجوهات خود را به محضر او می‌فرستادند، زندگی ساده‌ای داشت و در پائین‌ترین حد قناعت زندگی کند. او این وجوهات را در راه اداره حوزه‌های علمیه و مساعدت فقرا خرج می‌کرد و همیشه سعی می‌کرد که مانند یکی از فقرا زندگی کند؛ بطوری که از ابتدای عمر تا روزی که از دنیا رفت هرگز وضع زندگی‌اش تغییری نکرد و در نهایت زهد و سادگی زندگی می‌کرد. از زهد وی داستان‌های فراوانی روایت شده است.او از خود مالی به ارث نگذاشت و روزی که از دنیا رفت تمام دارائی او هفده تومان بود و به همین اندازه هم مقروض بود و چون آن مال را برای ادای دین او کنار گذاشتند، بازماندگان او مخارج مجلس ترحیم و اقامه عزا برای او را نداشتند تا این که یک نفر از متموّلین آن زمان مخارج اقامه مجالس ختم را بعهده گرفت.

آثار

پانویس:

  1. ۱٫مطهری، مجموعه آثار، ج۱۴، ص۴۳۷.
  2. ۲٫مطهری، مجموعه آثار، ج۱۴، ص۴۳۷.
  3. ۳٫مطهری، مجموعه آثار، ج۱۴، ص۴۳۷.
  4. ۴٫گلشن ابرار، ص۳۳۲.
  5. ۵٫گلشن ابرار، ص۳۳۲.
  6. ۶٫شیخ مرتضی انصاری، زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، صص۸۶ ـ ۸۴.
  7. ۷٫اعیان الشیعة، صص۴۵۶ ـ ۴۵۵.
  8. ۸٫زندگی و شخصیت شیخ انصاری، ص۱۷۹.
  9. ۹٫زندگی و شخصیت شیخ انصاری، ص۱۹۰.
  10. ۱۰٫زندگی و شخصیت شیخ انصاری، ص۱۸۲.
  11. ۱۱٫زندگی و شخصیت شیخ انصاری، ص۱۹۷.
  12. ۱۲٫زندگی و شخصیت شیخ انصاری، ص۱۸۸.
  13. ۱۳٫آقابزرگ، طبقات، ج۱، ص۸۰۵؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۱۶۷.
  14. ۱۴٫فقهای نامدار شیعه، ص۳۴۱ و ۳۴۲.
  15. ۱۵٫نک: علی پور، مهدی، درآمدی بر تاریخ علم اصول، ص۳۶۵به بعد.
  16. ۱۶٫رسائل، ج۳، صص۲۴۵ ـ ۲۳۳؛ صص۳۹۶ ـ ۳۹۴.
  17. ۱۷٫اعیان الشیعة، صص۴۵۶ ـ ۴۵۵.

منابع

    • امین، محسن، اعیان الشیعه، دار التعارف، بیروت.
    • انصاری، مرتضی، زندگی و شخصیت شیخ انصاری، کنگره جهانی بزرگداشت دویست مین سالگرد تولد شیخ انصاری.
    • رفیعی پور علوی علویجه، سید عباس، «‌شیخ انصاری »، در گلشن ابرار، چاپ سوم، نشر معروف، ۱۳۸۵ش.
    • «‌شیخ مرتضی انصاری »، کتابخانه طهور.
    • عقیقی بخشایشی، فقهای نامدار شیعه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی.
    • علی پور، مهدی، درآمدی بر تاریخ علم اصول، مرکز جهانی علوم اسلامی دفتر تدوین متون درسی، قم، ۱۳۸۲ش.
    • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۴ (خدمات متقابل اسلام و ایران)، تهران، صدرا، ۱۳۷۷ش.
  • باکس شناور "همچنین ببنید"

    شنیدنی‌های جذّاب

    شنیدنی‌های جذّاب

    دختر کوچولو وارد فروشگاه شد. کاغذی را به فروشنده داد و گفت: «مامانم گفته: لطفاً …

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *