خانه / گلزار ادب / شعر / پاییز جان
پاییز

پاییز جان

پاییز

پاییز جان حالا که تنها چند روزِ دیگر مهمان هستی…

باید بگویم…

تو تقصیری نداشتی…

خیلی چیزها را خراب کردیم…

ساده و حواس‌پرت بودیم، آنجا که باید وا نمی دادیم، وادادیم…

آنجا که باید رها می‌کردیم، سخت گرفتیم…

در لحظه زندگی کردن را بلد نبودیم…

امروز را در دیروز گذراندیم و فردا را قبل از امروز دل‌شوره گرفتیم…

رؤیا داشتیم اشجاعتِ جنگیدن برای رؤیاهایمان را نداشتیم…

خودمان را دوست نداشتیم و دوست داشتنِ دیگری را بلد نبودیم…

بندبازی بودیم که تعادل نداشتیم…

رفیق می‌خواستیم اما رفاقت را چرتکه انداختیم…

همراه می‌خواستیم اما باهم بودن را به تکرار و عادت آلوده کردیم…

به دنبال عشق بودیم اما اطرافمان را خوب نگاه نکردیم…

قول دادیم اما دل به قول‌هایمان ندادیم…

عاشق شدیم اما نگهدارِعشق نبودیم؛ عشق را بازیچه کردیم…

ماندن بلد نبودیم و از رفتن هیچ نمی‌دانستیم…

حرف داشتیم اما قهر کردیم، گفتگو را بلد نبودیم…

حق داشتیم ا ما جرئتِ باز پس گرفتنش را نداشتیم…

زیاده‌خواه بودیم و قدرشناس نبودیم…

فراموش‌کار بودیم…

به‌جای درس گرفتن از اشتباهاتمان…

آن‌ها را هرروز و هرماه و هرسال تکرار کردیم…

فصل‌ها را بهانه کردیم…

تا ضعف‌هایمان را بپوشانیم…

پاییز جان…

تو همیشه زیبا و شکوهمند و پُر تب‌وتاب بودی…

این بودیم که تو را دلگیر کردیم…

ر ک به:

  1. یغمای پاییز
  2. پاییز می‌رود
  3. عبرت از پاییز‏
  4. حضرت پاییز …
  5. پادشاه فصل‌ها
  6. پس از اتمام پاییز

باکس شناور "همچنین ببنید"

طمع

ﻃﻤﻊ

گرگ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﮐﻮه ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻏﺎﺭی ﺷﺪ ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﺒﻮﺭ می‌کردند. ﺑﺴﯿﺎﺭ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *