خانه / گلزار ادب / شعر / آینه‌های ناگهان
آینه‌های ناگهان

آینه‌های ناگهان

آینه‌های ناگهان

حرف‌های ما هنوز ناتمام…

تا نگاه می‌کنی:

وقت رفتن است

بازهم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی…

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

چقدر زود

دیر می‌شود!

قیصر امین پور

باکس شناور "همچنین ببنید"

پرستار

پرستار

گر چه این شهر هراسان شده از بیماری من پرستارم و عمری‌ست خطر کرده دلم[۱] …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *