فنا

فنا

به نیستی و نابودی و آخرین مرحله عرفان، فنا گویند.[۱] عرفا برای سیر به سوی خدا، مراحلی را در نظر می‌گیرند. بدان‌گونه که پویندگان راه خدا، با پیمودن آن، به حقّ می رسند و در ربوبیّت او محو می شوند.[۲] البته در سیر به سوی پروردگار، سالكان این منزل‌ها دیدگاه متفاوتی در شمارش مراحل دارند. برخی معتقدند كه از تاریك خانه نفس انسان تا مقام توحید، هفتادهزار[۳] بلكه بالا تر نودهزار منزل است.[۴] برخی میان انسان و توحید هفتاد هزار منزل را به طریق جمع در هفت مرحله خلاصه كرده‌اند، چنان كه امام (ره) فرمود: از این هفتادهزار حجب نوریه و ظلمانیه گاهی به طریق جمع تعبیر به هفت حجاب شده است.[۵] سلوک در طریق حقّ و مهاجرت از ظلمت كده نفس به سوی كعبه حقیقی را، عارف رومی این منزل‌ها چنین اشاره می كند: هفت شهر عشق را عطار گشت // ما هنوز اندر خم یك كوچه‌ایم. با گذراندن این هفت مرحله می توان به فناء رسید. گاهی این منزل‌ها را در سه حجاب كلی و بلكه حجاب واحد گنجانده‌اند و برای آن كه عارف به منزل توحید برسد، باید هزار منزل یا صد مرحله را  بگذارند.[۶] از دیدگاه عرفا، حقیقت هستی براساس حركت و میل حبّی، مراتب مختلفی از تنزّلات را پیموده و به انسان می‌رسد، سپس از انسان و در انسان، صعود آغاز می شود و از همه مراتب یا حجاب‌ها گذشته تا به اصل حقیقت هستی می رسد. مقصد نهایی عرفان و عارف، توحید است. وصول سالك به حقیقت هستی باعث می شود انسان عارف از عالم كثرت به عالم وحدت (توحید) راه پیدا كند و به معرفت شهودی دست یابد. باید او تعدّد و تنوّع و هویت ها و تعیّن ها ـ از جمله تعیّن و هویت خودِ سالك ـ‌ را بشكند و حجاب خودی از میان برخیزد تا فانی در ذات گردد.[۷] قطره آب وقتی به اقیانوس وصل شود، بقا یابد، در غیر این صورت تبخیر گردد؛ انسان نیز وقتی به مقام توحید رسید. در توحید فانی شد،‌ بقا یابد، چه این كه: همه كسانی كه روی زمین‏ هستند فانی می‏ شوند و تنها ذات پروردگار باقی می ‏ماند.[۸] بنابر این با فنای فی الله می توان بقای ابدی پیدا كرد. دست از طلب ندارم تا کام من برآید // یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید.[۹] حقیقت هستی یا توحید را در منزل صدم قرار داده و فنا در منزل نودودوم و بقا را در منزل نودوسوم جای داده است؛ یعنی تا فنا، محو و از بین رفتن تعیّن‌ها و تشخّص‌ها نباشد،‌ بقا نیست. هر کسی کو دور ماند از اصل خویش // باز جوید روزگار وصل خویش.[۱۰] پیمودن سه مرحله مقام فنا و بقا، بدون استاد اخلاق و مرشد راه، اگر محال نباشد، بسیار مشكل است، مگر آنكه عنایت الهی شامل حال گردد و سالك را جزء مجذوبین قرار دهد.[۱۱] در ادامه تذکر دو نکته خالی از لطف نیست:

  1. عرفا طریق الی الله را به منزل‌هایی تقسیم و فنا را نهایت سیر به سوی خدا دانسته‌اند.[۱۲] مثلا عطار قائل به هفت منزل شده: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر و فنا.
  2. اهل ذوق[۱۳] هم برای فنا اقسامی ذکر نمودند:
  • الف) فنای ظاهر یا افعال: به این بیان که عارف همه‌ی کارها را از خدا ببیند و به او نسبت دهد. پیامبر (ص) فرمود خدا فرموده است: و بنده‌ی من به سوی من اسباب محبتش را گرد می‌آورد با انجام کارهای مستحب، تا جایی که من او را دوست دارم، پس چون من او را دوست داشتم، من گوش او هستم که با آن می‌شنود. چشم او هستم که با آن می‌بیند. زبان او هستم که با آن سخن می‌گوید. دست او هستم که با آن می‌دهد و می‌گیرد. وقتی که مرا بخواند اجابت می‌کنم. وقتی که از من درخواست کند به او می‌دهم.[۱۴]
  • ب) فنای باطن یا صفات: تبدیل شدن صفات انسانی به صفات الاهی است. عارف چون از خودش بِبُرَد و متصل به حق گردد، تمامی قدرت‌ها را مستغرق در قدرت او می‌بیند که به جمیع مقدورات در عالم تعلق گرفته و تمامی علوم را مستغرق در علم او می‌بیند که هیچ چیز از موجودات از آن پنهان نیست و تمام خواسته‌ها را مستغرق در خواست او می‌بینید که هیچ‌یک از ممکنات از آن ابا و امتناع ندارند.[۱۵]
  • ج) فنای ذات: این مرتبه غایة القصوای سیر ملکوتی و روحانی عارف است که از برای بعضی از ارباب سلوک میسور است. حتی حجاب نوری اسمایی و صفاتی نیز برطرف گردد و به تجلیّات ذاتی غیبی نایل شوند و در این مشاهده احاطه‌ی قیّومی حقّ و فنای ذاتی خود را شهود کنند و بالعیان وجود خود و جمیع موجودات را ظلّ(سایه‌ی) حقّ ببینند که: همانا پیوستگی روح مؤمن به روح خدا از پیوستگی پرتو خورشید به خورشید بیشتر است.[۱۶]

برای آشنایی بیشتر به كتاب های: عرفان نظری، نسبت دین و عرفان از یحیی یثربی، شرح منزل‌ها السائرین خواجه عبدالله انصاری (علی شیروانی) و صد میدان خواجه مراجعه شود.

پانوشت: [۱] فنا: [خوانش: (فَ) [ع. فناء] نیستی، نابودی، انهدام، زوال، عدم، مردن، مرگ، موت، هلاک،(متضاد) بقا، هستی (فرهنگ فارسی معین)، نیست شدن، نابود شدن. (ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۱۶۴، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق) Ending که از مراحل هفت گانه عرفان (آخرین مرحله از مراحل هفت گانه عرفان به معنای مستغرق شدن بنده در حقّ) و در تصوف تبدیل صفات انسان به ‌صفات الهی است. لفظ فنا را اولین بار، ابوسعید خرّاز جزء اصطلاحات عرفانى قرارداد، اما معناى اصطلاحى «فنا» با واژه لغوى آن یکى نیست. در اصطلاح؛ یعنى خود را ندیدن و نیافتن. البته نه به معناى از خود بی‌گانگى، بلکه انسان در ساحت پروردگار خود را هیچ نمی‌بیند و فقط به خدا می‌اندیشد. «مقام» به «منزل» و «مرتبه»‌اى گویند که عارف پس از سال‌ها رنج و تهذیب و مرارت بدان دست یافته است. بنابراین، زوال و تغییر چیزى که با صعوبت طى شده، عادتاً و غالباً به سهولت انجام نمی‌گیرد و ثابت و ماندنى است. در مقام فنا، انسان خود و بندگى خود، تمایلات و تمنّیات خود و جهان اطراف را در قبال حضرت حق هیچ نمی‌پندارد و فقط به خدا نظر دارد. اولیاى الهی هر چه مشاهده می‌کنند حق است؛ خواه با واسطه یا بی‌واسطه. این واسطه گاه، همان اسما و صفات الهی است که براى ارباب سلوک و معرفت، حتى این حجاب‌هاى نورى هم برطرف می‌گردد. [۲] عطار در این راه (سالکان و پویندگان طریق الی الله) قائل به هفت منزل شده است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر و فنا. البته در نزد اهل ذوق بر چند گونه است: اول، فنای ظاهر که فنای افعال است، دوم، فنای باطن که فنای صفات است، سوم، فنای ذات. آن ها گفتند: آن‌که فنا گشت، در درگاه احدیت بقا یابد، بدان‌گونه که بشریت بنده در ربوبیت حق محو شود. [۳] به استناد حدیث نبوی: دُونَ اللهِ سَبعوُن الف حِجاب مِن نُور و ظُلمَة … (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، اسلامیه، چاپ مختلف، ج۵۵، ص۴۲؛ غزالی، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالكتاب عربی، نرم افزار عرفان، ج۱، ص۱۷۵) وَ رُوِيَ مِنْ طُرُقِ اَلْمُخَالِفِينَ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَبْعِينَ أَلْفَ حِجَابٍ مِنْ نُورٍ وَ ظُلْمَةٍ لَوْ كُشِفَتْ لَأَحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ مَا دُونَهُ و قال الجزري فيه: أن جبرئيل قال لله دون العرش سبعون حجابا لو دنونا من أحدها لأحرقتنا سبحات وجهه وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: حِجَابُهُ اَلنُّورُ أَوِ اَلنَّارُ لَوْ كَشَفَهُ لَأَحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ كُلَّ شَيْءٍ أَدْرَكَهُ بَصَرُهُ؛ از طريق مخالفان روايت شده كه پيامبر ص فرمود: براى خدا ۷۰ هزار حجاب از نور و ظلمت است كه اگر برداشته شوند جلوه‌هاى وجه او آنچه فرود آن ها است بسوزانند، جزرى در نهايه (ج ۲ ص ۱۴۱) گفته است كه جبرئيل گفت: براى خدا در فرود عرش ۷۰ حجابست كه اگر ما بيكى از آن ها نزديك شويم،سبحات وجهش ما را بسوزانند.و در حديث ديگر است كه:حجابش نور است يا نار كه اگرش بردارد سبحات وجهش هر ديدرسى را بسوزانند،سبحات خدا جلال و عظمت اويند،يا پرتوهاى رويش،و محاسن چهره را سبحات آن گويند،چون در ديد چهره زيبا گويند: سبحان اللّٰه. و معنى مفهومتر اينست كه اگر از انوار خدا كه محجوب از بنده‌ها است چيزى پرده بردارى شود بر هر كه آن افتد نابود شود چنان چه موسى از پرتو آن بيهوش افتاد و كوه ها تكه تكه و خاك شدند چون خدا تجلّى كرد،نووى در شرح صحيح مسلم گفته: سبحات بضمّ‌ س و ب يعنى نور او و مراد از وجه ذات است و مقصود از ديدرس همه آفريده‌ها است كه ديد خدا محيط‍‌ بدان ها است يعنى اگر مانع برداشته شود از ديد انوارش جلالش همه چيز را بسوزاند. تحقيق اينست كه اين اخبار را ظاهريست و باطنى و هر دو درست است ظاهرش اينست كه خداى سبحان چنان چه عرش و كرسى را با بى‌نيازى بدانان آفريده در بر آن ها پرده‌ها و حجاب ها و سرادقاتى آفريده،و از انوار غريبه آفريده خود درون آن ها را انباشته كه در ديد فرشته‌ها و برخى پيغمبران و در شنيد ديگران مظهر عظمت و جلال و هيبت و وسعت فيض و رحمتش باشند،و اختلاف شماره بسا كه از نظر نوع و صنف و شخص آنها است و يا اينكه در برخى تعبيرات با هم شماره شدند و يا بعضى از آنها را نام بردند. و امّا باطن آنها اينست كه البته حجب مانع از وصول به حق بسيارند،برخى ناشى از نقص نيرو و درك آدمى است از نظر امكان و نياز و حدوث و آنچه به دنبال آن ها است از نقص و درماندگى و اين ها حجب ظلمتند و برخى ناشى از نورانيّت و تجرد و تقدّس و عظمت و جلال خدا است كه حجب نورانيه‌اند،و محال است اين هر دو حجاب برداشته شوند و اگر از ميان بروند جز ذات حق چيزى نماند آرى ممكن است تا اندازه‌اى اين حجب برداشته شوند و آدمى بمقام كشف و شهود برسد به وسيله بركنارى از صفات شهوانيّه و اخلاق حيوانيه و تخلق باخلاق ربانيّه از راه عبادت و رياضت و مجاهده و بررسى علوم حقّه. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ع) ج ۵۵، ص ۴۵، عنوان باب: الجزء الخامس و الخمسون، تتمة كتاب السماء و العالم، تتمة أبواب كليات أحوال العالم و ما يتعلق بالسماويات، باب الحجب و الأستار و السرادقات. [۴] مطابق حدیث معراجیه كه می فرماید: قال رسول الله: قال جبرئیل:إنَ بَینَ الله وَ خَلقَهُ تِسعینَ الف حِجَاب؛ ()أَنَّ بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ تِسْعِینَ أَلْفَ حِجَابٍ وَ أَقْرَبُ الْخَلْقِ إِلَی اللَّهِ أَنَا وَ إِسْرَافِیلُ وَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَرْبَعَهًُْ حُجُبٍ حِجَابٌ مِنْ نُورٍ وَ حِجَابٌ مِنْ ظُلْمَهًِْ وَ حِجَابٌ مِنَ الْغَمَامِ وَ حِجَابٌ مِنَ الْمَاءِ؛ میان خداوند و خلق او هفتادهزار حجاب وجود دارد و نزدیک‌ترین مخلوق خدا به او من و اسرافیل هستیم که بین ما و خدا چهار حجاب وجود دارد؛ حجابی از نور، حجابی از ظلمت و تاریکی، حجابی از ابر و حجابی از آب و از جمله مخلوقات عجیبی‌که خداوند آفریده و به آن‌صورت که اراده کرده آن را شکل داده بود. (تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۸، ص۱۰، بحارالأنوار، ج۱۸، ص۳۳۰، القمی، ج۲، ص۳؛ «بتفاوت لفظی»، نورالثقلین، البرهان و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، اسلامیه، چاپ مختلف، ج۵۵، ص۴۳) [۵] روح… خمینی، چهل حدیث، نرم افزار امام خمینی، ص۵۹۰٫ [۶] ابو بكر كتانی و آیت ا… شاه آبادی می گویند: برای آن كه عارف حقیقتجو به منزل توحید نائل گردد، باید هزار منزل را پشت سر بگذارد. خواجه عبدالله انصاری در دو كتاب عرفانیش(منازل‌ السائرین و صد میدان) آن هزار منزل را در صد منزل و میدان جای داده است. [۷] یحیی یثربی، نسبت دین و عرفان، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۷۹، ص۲۸۲٫ [۸] كُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ وَ یبْقی‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ. الرحمن، ۲۶و۲۷٫ [۹] دست از طلب ندارم تا کام من برآید // یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید. بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر // کز آتش درونم دود از کفن برآید. بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران // بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید. جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش // نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید. از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم // خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید. گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان // هر جا که نام حافظ در انجمن برآید. غزل شمارهٔ ۲۳۳ حافظ. [۱۰] بشنو این نی چون شکایت می‌کند // از جدایی ها حکایت می‌کند. کز نیستان تا مرا ببریده‌اند // در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند. سینه خواهم شرحه شرحه از فراق // تا بگویم شرح درد اشتیاق. هر کسی کو دور ماند از اصل خویش // باز جوید روزگار وصل خویش. مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ » سرآغاز. [۱۱] منازل السائرین الی الحق، خواجه عبدالله انصاری از مهمترین آثار در زمینه عرفان عملی و سیروسلوک است. خواجــه عبــداﷲ، در این کتاب با نگاه قرآنی در مورد مراحل و منازل عرفان و سلوك می نگارد، البته بدون این که شرحی از آیات بیان کنـد. [۱۲] البته درباره‌ی تعداد این منازل نظرهای گوناگون از طرف عرفا ارائه شده است. [۱۳] ر. ک: دانشگر، احمد، دیوان حافظ با شرح عرفانی، ص۱۴۴-۱۴۵٫ [۱۴] در حدیث معروف قرب نوافل آمده است: …وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَ‏ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ… کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۲، ص ۳۵۲، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق. [۱۵] خواجه نصیر طوسی در این باره می‌گوید… ابن سینا، شرح اشارات، ج ‏۳، مقامات العارفین، ص۳۹۰٫ [۱۶] «وَ إِنَّ رُوحَ‏ الْمُؤْمِنِ‏ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا» کافی، ج ۲، ص ۱۶۶ و ر. ک: امام خمینی، چهل حدیث، ص۳۸۲

باکس شناور "همچنین ببنید"

گره گشا

گره گشا

خدا را صدا کن. تنها خداوند گشاینده گره‌های کور است. عقده‌های روحی انسان آن چنان …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *