خانه / اسوه ها / صحرای بلاء
صحرای بلا

صحرای بلاء

صحرای بلا
                      صحرای بلاء

زینب به صحرای بلاء تنهای تنها
بیند به چشم خود جدا «سر» را ز «تن‌ها»

فرزندگانش بر زمینِ پُر ز اعدا
جسم برادر را ندیده نزد آن‌ها

چشمان او هر جا فتد بیند شهیدان
عباس و عون و جعفر و میر شهیدان

از اکبر و از قاسمش، از جمله یاران
دشمن گرفته انتقام، سم ّ ستوران

سرها به نیزه شد بلند در آن بیابان
بی‌سر تپیده جسم‌شان خونین و غلطان

آتش زدند بر خیمه‌ها پروردگارا!
سیلی به طفلانِ صغیر ِ آل طاها

گشتند فراری جمله‌گی در آن بیابان
از ترس دشمن، یارشان خار مغیلان

زینب چه سازد زین بلا پروردگارا!
گاهی نگاهی بر مدینه، گه نجف را،

گاهی به اجساد شهیدان، گه به طفلان،
گاهی به آتش‌های خیمه، گه خبیثان.

فریاد مظلومان کودک تا به افلاک
لیکن شهیدان خفته خونینند در خاک

یارب! چه سازد زینب پر صبر و طاقت
از این مشقّت‌های دوران اسارت؟

او از خدا بیند همه زیبای جانان
شام غریبان، کوفه تا آن شام ویران

ای نصرت‌الله جمالی گریه سر دِه
در کربلا تن‌ها فتاده گریه سر ده

نصرت‌الله جمالی

باکس شناور "همچنین ببنید"

موبایل

موبایل

تلفن همراه یا گوشی همراه که به آن موبایل ( mobile phone ) نیز می‌گویند، وسیله‌ای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *