خانه / آیین زندگی / تجلّی کرامت
کرامت

تجلّی کرامت

خدا کریم است و کَرَم را دوست می‌دارد.[۱]  کریم کسى است که قبل از سؤال می‌بخشد.[۲] جایگاه کریم در منزل کرامت، خانه‌اى که مخصوص خداست، می باشد. سقف آن عرش پروردگار و روشنایى آن از جمال الهی و زائرانش فرشتگان و دوستان و هم‌نشینانش پیامبران الهی هستند.[۳] کرامت مقامى است که براى رسیدن به قلّه بلند آن باید به سلاح تقوا و پرهیزگارى مجهّز گشت.[۴] تجلّی کرامت در وجود نخستین شکوفه پیوند فرخنده امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) است. شکوفه ایی که شهر مدینه را سرشار شادی و شور کرد. آن هم زمانی که از خاطره هجرت پیامبر(ص) ۳سال و از ماه رمضان ۱۵روز می گذشت.[۵] بشارت این تجلّی با تولّد امامی است که خدا نام «حَسَن» به معنای «نیکو» و «پسندیده» را برای او برگزید و کنیۀ او‏؛ ابومحمّد و ابوالقاسم و لقبش «مُجتَبی» به معنای «مُنتَخَب» و «برگزیده» شد.[۶] امام مُجتَبی (ع) تجلّی کرامت به معنای شرافت، اصالت، سخاوت، بزرگواری، بزرگ منشی، آبرو، حیثیت و … است. کرامت، رسیدن به شرافت و بزرگواری است که به دارنده این صفت، کریم می گویند، کریم غیر از کبیر و عظیم است، کریم، به معنای بخشنده بدون چشم داشت است.[۷] امام مجتبی (ع) تجلّی کرامت است. كرامتی که از بزرگ ترین مقامات انسانی است. هنگامی كه خداوند از مقامات کرامت كنندگان و نیكوكاران یاد می كند و ویژگی های آنان را برمی شمارد، وسعت وجودی، ادراك شهودی و مكارم و محاسن اخلاقی این مقامات بزرگ انسانی را می توان در وجود امام مجتبی(ع) دید که محبوب خداست. شاید واژه ای مقدس تر و زیباتر و جذاب تر از محبوب نباشد. كسی كه شایسته این واژه می شود می بایست در چنان جایگاهی باشد كه دوستدار، مهمترین رابطه و علقه عاطفی میان دو كس را در این عبارت بیان می كند. در این میان اگر كسی محبوب خداوند باشد در اوج مقامات انسانی قرار گرفته است؛ چرا كه خداوند او را محبوب خود دانسته و هیچ مقامی برتر از این مقام نیست.خداوند بارها از مردم می خواهد تا با بهره گیری از دستورالعمل هایی خاص، خود را به خدا نزدیك ساخته و رابطه حبی را میان خود و خدا برقرار كنند. جالب اینكه خداوند همواره خود دوستدار ایجاد این رابطه دوستی میان خود با مردم بوده و در این راه پیشگام است. از این رو در آیه ۴۵ سوره مائده نخست از دوست داشتن خود نسبت به دیگران خبر می دهد و سپس از دوستی دیگران با خود، ما را آگاه می سازد. این بدان معناست كه خداوند خود پیشگام در ایجاد رابطه دوستی میان خود و مردمان است و حتی راهكارهایی را برای ایجاد این دوستی بیان می كند.[۸] اینگونه است كه محبان الهی، مطیعان واقعی هستند و هرگز كوچك ترین خطا و تخلفی از فرمان های الهی از ایشان سر نمی زند و با تمام جان و توان خویش بر آن هستند تا رضایت و خشنودی محبوب خویش را به دست آورند. در این صورت است كه میان محب و محبوب، رضایت و خشنودی از یكدیگر موج می زند.[۹] هر مؤمنی دوست دارد بداند كه آیا محبوب خداوند است یا نه؟ برای دانستن این معنا می بایست به نشانه های آن مراجعه كند كه از آن جمله کرامت است؛ چرا كه اهل کرامت محبوب خداوند هستند و خداوند ایشان را دوست می دارد. خداوند بارها در آیات قرآنی از اهل کرامت به عنوان محبوب خود یاد كرده است.[۱۰] اهل کرامت كسانی اند كه محبوب خداوند هستند و خداوند ایشان را دوست می دارد و به این دوستی افتخار كرده و آن را بارها اعلان می كند. از ایشان خشنود بوده و برای ایشان همه چیز از جمله عاقبت نیك و فرجام نیكو و… را فراهم می آورد.[۱۱]

کرامت امام حسن (ع) به مومنان: از مهمترین جلوه های کرامت، ایثارگری و عفو و گذشت اهل کرامت است، چنانكه اهل بیت(ع) افطاری خویش رابه اسیر جنگی می دهند و با ایثار خود از سوی خداوند ستوده می شوند و خداوند برای عبرت دیگران و الگوبرداری از این انسان های كامل، سوره انسان را فرو می فرستد تا دیگران ایشان را بشناسند و رفتارشان را الگوی نیك رفتاری خود قرار دهند.امام حسن(ع) بی گمان همان گونه كه قرآن او را به عنوان پیشوای برتر اهل اسلام ستوده است و پیامبر(ص) او را حسن و نیكو خصال دانسته و به این صفت کرامت مدح نموده، در همه كارهایش اهل کرامت بوده است. این سرور جوانان اهل بهشت، قیام و قعودش از روی کرامت به خلق بود، لذا وقتی به جنگ علیه كفر و نفاق تا پای جان می رود به گونه ای كه حتی از سوی دوستان و نزدیكان به جانش سوءقصد می شود و یارانی بی وفا او را تنها می گذارند، ولی او برای رضای الهی می جنگد و آن گاه كه می بیند دوستان و محبان واقعی اش در معرض خطر هستند، خطرهای بزرگ را به جان می خرد و صلح می كند و از خود مایه می گذارد و کرامت و ایثار می كند.امام(ع) در تحلیلی از وضعیت خود و دوستان و دشمنان تشنه به خونش، سخنی دارد كه بیانگر میزان محبوبیت او در نزد خداست؛ زیرا برخی از مال می گذرند، برخی از جان می گذرند و كشته و شهید می شوند و عمری را در خوشبختی در بهشت خدا سرمی كنند، اما امام از عرض و آبروی خود گذشت تا عزت را برای دوستان و محبان واقعی اش به ارمغان آورد. او پس از صلح، سالیان سال تعریض و تهمت و دشنام مردمان را تحمل كرد و صبر پیشه نمود. امام(ع) پس از این كه متهم به خواركننده مومنان معرفی می شود؛ داستان خود را با داستان خضر(ع) همانند می كند كه حضرت موسی(ع) نیز با آن مقام بزرگ و اولوالعزم بودن در رسالت، حكمت رفتار خضر(ع) را درك نكرد و از عهده حكمت رفتار الهی او برنیامد. این گونه است كه موسی(ع) بر خضر(ع) طعنه می زند و او را به كاری خلاف شرع و مخالف فرمان الهی متهم می كند و آن فرستاده الهی را سرزنش می كند؛ در حالی كه حكمتی كه در رفتار خضر(ع) بود بر موسی(ع) پوشیده بود و نمی دانست كه آن حضرت(ع) مامور خداوند است تا این گونه عمل كند.امام مجتبی (ع) می فرماید: من نه خواركننده مؤمنان، بلكه عزت بخش آنانم. وقتی دیدم شما در برابر دشمن قدرتی ندارید، كار را به او واگذاشتم تا من و شما در میان آنان باشیم. همچنان كه آن فرزانه(خضر) كشتی را سوراخ كرد تا برای صاحبانش باقی بماند و این چنین است حكایت من و شما تا در میان آنها باقی بمانیم.[۱۲]امام مجتبی(ع) با کرامت از خود، خواست تا مومنان واقعی را از نابودی نجات دهد و گروه كوچك مومنان را در میان كافران و منافقان حفظ كند. این عمل ایشان هرچند كه برای بسیاری از اطرافیان و دوستان سخت آمد و حتی آن حضرت را به القاب زشت سرزنش كردند، ولی حسن کرامت ایشان این بود كه از خود گذشت تا ایمان و اهل ایمان باقی بماند. این بزرگ ترین ایثارگری و کرامتی است كه آن حضرت(ع) برای خشنودی محبوب خود خداوند و اطاعت از فرمانش انجام داد. آن حضرت (ع) خلافت و ولایت بر مسلمان را به ادله بسیار، حق خویش می داند؛ هم از آن جهت كه منصوب از سوی خداوند و رسول (ص) است و هم از آن جهت كه مسلمانان او رابه خلافت برگزیده بودند؛ ولی معاویه این حق را با جنگ، از آن خود كرد و اگر بتوان با غصب و جنگ حقی را ستاند و صاحب حق شد دیگر سنگی روی سنگی بند نمی شود و هركسی خانه و زن و مال دیگری را غصب می كند و به سبب همان قدرت شمشیر و نفوذ و مانند آن صاحب حق می شود. امام حسن(ع) از یك سو از حق مغصوب خویش می گوید كه به معنای نفی حقانیت خلاقت معاویه است و از سوی دیگر علت صلح را حفظ خون یاران و مسلمانان می داند كه خشم معاویه و نفاق او بر زمین می ریزاند. امام حسن(ع) فرمودند: ان معاویه نازعنی حقا هو لی فتركته لصلاح الامه و حقن دمائهم؛ معاویه در حقی كه از آن من بود با من ستیز كرد و من برای صلاح امت و جلوگیری از ریختن خونشان آن را واگذاردم.[۱۳]

اینها نمونه هایی از مقام کرامت در كلام و سنت و سیره امام مجتبی(ع) است كه در این جا بیان شد. از همین جا می توان ارزش کرامت را دریافت و كاری كرد كه از فرصت كوتاه عمر برای محبوب شدن در نزد خداوند سود برد و رضایت و خشنودی خداوند را به دست آورد. باشد كه این گونه باشیم و از پیشوایان الهی خویش درس زندگی بگیریم و همانند آن ها شویم هرچند كه بس دشوار وحتی ناشدنی می نماید.

[۱] . امام صادق (ع) می‌فرماید: «خداى بزرگ، کریم است و کَرَم را دوست می‌دارد». منسوب به جعفر بن محمد علیه السلام (امام ششم)، مصباح الشریعة، ص ۱۳۱، اعلمی، بیروت، چاپ اول، ۱۴۰۰ق.[۲] . امام على(ع) می‌فرماید: «کسى که قبل از سؤال می‌بخشد کریم است». آمدى، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الحکم، ج ۱، ص ۳۶۵، چاپ دانشگاه.[۳] . خدا کریم  را در منزل کرامت خویش مسکن می‌دهد، خانه‌اى که مخصوص خدا است. سقف آن عرش پروردگارى و روشنایى آن از جمال الهی و زائرانش فرشتگان و دوستان و هم‌نشینانش پیامبران الهی هستند». نهج البلاغه، ص ۲۶۶٫[۴]. کرامت» به معناى «دورى از پستى» و «فرومایگى» است، و روح بزرگوار و منّزه از هر پستى را کریم گویند.جوادى آملى، عبدالله، کرامت در قرآن، ص ۲۱- ۲۲، رجاء، چاپ اول، ۱۳۶۶ش.[۵]. پیشوایی، مهدی؛ سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، چ نهم، ۱۳۷۸، ص ۸۷.[۶] . نام حسن را پیامبر(ص) هم برای او برگزید. از القاب آن بزرگوار هم: «اَلْطَیِّب، زَکی، سَیِّد، سَبْط، حُجَّت، بِرّ، امین، نقی، زاهد و سَرور جوانان بهشتی» است. امام مجتبی(ع) مظهر زیبایی های معنوی و صفات عالی الهی بود؛ چرا که به شهادت راویان بسیار، صورت و سیرت را از برترین وجود هستی پیامبر خاتم به ارث برده بود و شبیه ترین مردمان به ایشان بود. حضرت فاطمه(س) نیز وقتی دو فرزند دل بندش حسن و حسین(ع) را به دیدار پدرش رسول خدا(ص) آورد و فرمود: ای پدر بزرگوارم، این دو فرزندان شما هستند، چیزی درباره آنان به یادگار بگذارید که همیشه یادآور شما باشد، پیامبر خدا(ص) فرمودند: «امام حسن، پس هیبت و سیادتم نصیب او می گردد و امام حسین(ع)، پس بخشش و شجاعتم نصیب اوست». هنوز اشعار محبّت ‏آمیز مادرش فاطمهء زهرا(س) در گوشش‏ طنین‏ انداز است که در حال بازی و نوازش به او می ‏گفت: «حسن جان! مانند پدرت علي باش و ريسمان از گردن حق بردار خداي احسان كنده را پرستش كن و با افراد دشمن و كينه‎توز دوستي مكن.»‏ و وی سرور جوانان بهشت است. مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، تهران، انتشارات اسلامیه، ج دهم، ۱۳۸۰ه.ش، ص ۱۴۲، ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۳۹۳؛ زبیدى، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص۴، نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ص۲۵۵، ینابیع المودة،الحافظ سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی،۱۶۴ اثبات الهداة،محمد بن الحسن الحر العاملی،ج ۲،۵۵۲، اشبه أباک یا حسن‏ و اخلع عن الحق رسن‏ و اعبد الها ذامنن‏ و لا توال ذا الأحسن؛مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۸۹؛ مسند احمد، ج ۶، ص ۲۸۳؛ كتاب عوالم، ج ۱۱، ص ۶۱۹؛ فضائل الخمسه، ج ۳، ص ۲۱ و ابن حنبل، المسند، دار صادر، ج۱، ص۹۸، ۱۱۸؛ کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۶، ص۳۳ـ۳۴ .[۷]. در زبان فارسی، معادل کلمه کریم، کلمه خاصی نداریم، لذا در جمله ای کریم را به دارنده روح بزرگواری و منزّه از هر پستی آورده اند.[۸]. از جمله در آیه۳۱ سوره آل عمران می فرماید كه اگر خواهان آن هستید كه محبوب خداوند شوید، از پیامبر(ص) اطاعت كنید؛ چرا كه اطاعت از پیامبر خدا(ص) به معنای اطاعت از خداست. (آل عمران، آیه۳۲) از این آیات همچنین این معنا به دست می آید كه رابطه دوستی میان دو كس، یك رابطه آگاهانه همراه با اطاعت و پیروی است؛ به این معنا كه موجودی خردمند، از روی علم و آگاهی می كوشد تا با دیگران یك رابطه عاطفی دوستی ایجاد كند و برای تحقق این رابطه از ابزار اطاعت استفاده می كند. به سخن دیگر، اطاعت، سببی مهم در ایجاد محبت است یا اینكه اصولا محبت، اطاعت را به دنبال دارد. پس كسی كه مدعی محبت است همواره از محبوب خویش اطاعت می كند. از این رو رابطه ولایی كه میان مؤمنان و نیز میان رهبری و مؤمنان وجود دارد، یك رابطه مبتنی بر اطاعت است و كسی كه مدعی محبت است ولی از محبوب خود اطاعت نمی كند، تنها در همان مقام ادعاست و گامی به سوی محبت واقعی بر نداشته است. پس كسانی كه خود را اهل محبت نسبت به اهل بیت(ع) دانسته و به حكم آیات قرآنی و فرمان پیامبر(ص) ولایت اهل بیت(ع) را پذیرفته و آن را به محبت معنا كرده اند، اگر از ایشان اطاعت نكنند در ادعای محبت خود صداقت ندارند؛ زیرا نشانه محبت واقعی، اطاعت از محبوب است.به هر حال، رابطه میان محب و محبوب، یك رابطه همراه با اطاعت است.[۹] . مائده، آیه۱۱۹؛ توبه، آیه۱۰۰؛ فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰.[۱۰] . بقره، آیه ۱۹۵؛ آل عمران، آیات ۱۳۴ و ۱۴۸؛ مائده، آیات ۱۳ و ۹۳.[۱۱]. عاقبت نیك و فرجام نیكو (لقمان، آیه ۲۲)، سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت(آل عمران، آیه۱۴۸؛ نحل، آیه ۳۰؛ زمر، آیه ۱۰) و رستگاری (لقمان، آیات ۳ و ۵)راه کرامت، راه رهایی از مشكلات (توبه، آیه ۹۱) و راه مطمئن (لقمان، آیه ۲۲) برای جلب محبت و رحمت (اعراف، آیه ۵۶) و رضایت و خشنودی الهی است. لذا در آرامش كامل اخروی قرار خواهند گرفت. (بقره، آیه ۱۱۲)[۱۲] . میزان الحكمه، حدیث ۱۰۵۱.[۱۳] . بحارالانوار، ج ۴۴، ص۳ مرکز پژوهش های صدا و سیما

باکس شناور "همچنین ببنید"

ردالشمس

بازگشت خورشيد

شَوّال به معنای «باربرداشتن به‌قصد رفتن به‌جایی» و زمان مناسب برای سفر حجّ و انجام …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *