یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
خانه / اسوه ها / خردمند سودانی
حكیم سودانی

خردمند سودانی

حكیم سودانی چهره اش سیاه رنگ بود. لب هایی درشت و  ضخیم داشت. گام هایش را محکم و قدم هایش را بلند و قوی بر می داشت. در آغاز جوانی برده ایی خدمت كار بود. کنیه اش ابوالاسود و در سرزمین نَوبَه چشم به جهان گشود.(۱) ابوالاسود هر چند برده ایی سیاه بود ولی قرآن و گلستان سعدی، او را حکیم و خردمندی از سودان دانسته‌اند.(۲) به دلیل نبوغ عجیب و حكمت وسیعی که داشت، آزاد شد و هر روز مقامش اوج گرفت تا شهره ی آفاق گردید.

وبژگی ها لقمان(ع): گرچه چهره اش سیاه، ولی دلی روشن، فكری باز و ایمانی استوار داشت. امین بود. چشم از حرام فرو می بست. از ادای حرف ناسزا و بی مورد پرهیز می كرد. هیچ گاه دامن خود را به گناه نیالود. همواره در امور زندگی شرط عفت و اخلاص را رعایت می كرد. اوقات فراغت خود را به سكوت و تفكّر در امور جهان و معرفت حقّ می گذراند. برای گذراندن امور زندگی به خیّاطی، شبانی و یا درودگری مشغول و معیشت خود را می گذراند. از خنده بی مورد و استهزاء دیگران پرهیز می كرد. هیچ گاه اراده خود را تسلیم خشم و هوای نفس نمی كرد. از كامیابی در دنیا مغرور و از ناكامی اندوهگین نمی شد. صبر و شكیباییش به حدّی بود كه با از دست دادن چند فرزند، از سر زبونی دیدگان خود را به سرشك غم نیالود. در اصلاح امور مردم و حلّ نزاع و مرافعه آن ها سعی وافر داشت. هرگز به دو كس كه با یكدیگر مخاصمه و منازعه یا مقاتله داشتند نگذشت، مگر آن كه در میان ایشان اصلاح كرد. بیش تر وقت خود را در هم نشینی با دانشمندان می گذراند. مسئولیت خطیر آن ها را گوشزد می كرد. آن ها را از كبر و غرور برحذر می داشت و خود نیز از احوال ایشان عبرت می گرفت. لقمان در آغاز، برده خواجه ای توانگر و خوش قلب بود. ارباب او در عین جاه و جلال و ثروت و مكنت دچار شخصیتی ضعیف و در برابر ناملایمات زندگی بسیار رنجور بود و با اندك سختی زبان به ناله و گلایه می گشود، این امر لقمان(ع) را می آزرد اما راه چاره ای به نظر او نمی رسید، زیرا بیم آن داشت كه با اظهار این معنی، غرور خواجه جریحه دار شود و با او راه عناد پیش گیرد. روزگاری دراز وضع بدین منوال گذشت تا روزی یكی از دوستان خواجه خربزه ای به رسم هدیه و نوبر برای او فرستاد. خواجه تحت تأثیر خصائل ویژه لقمان، خربزه را قطعه قطعه نمود به لقمان تعارف كرد و لقمان با روی گشاده و اظهار تشكر آن ها را تناول كرد تا به قطعه آخر رسید، در این هنگام خواجه قطعه آخر را خود به دهان برد و متوجه شد كه خربزه به شدت تلخ است. سپس با تعجب زیاد رو به لقمان كرد و گفت: چگونه چنین خربزه تلخی را خوردی و لب به اعتراض نگشودی؟ لقمان كه دریافت زمان تهذیب و تأدیب خواجه فرا رسیده است، به آرامی و با احتیاط گفت: واضح است كه من تلخی و ناگواری این میوه را به خوبی احساس كردم اما سالهای متمادی من از دست پر بركت شما، لقمه های شیرین و گوارا  را گرفته ام، سزاوار نبود كه با دریافت اولین لقمه ناگوار، شكوه و شكایت آغاز كنم. خواجه از این برخورد، درس عبرت گرفت و به ضعف و زبونی خود در برابر ناملایمات پی برد و در اصلاح نفس و تهذیب و تقویت روح خود همت گماشت و خود را به صبر و شكیبایی بیاراست. روزی دیگر خواجه لقمان در سرایی، سفره ای گسترده بود و میهمانان خود را در سایه جود و كرمش پذیرایی می كرد. لقمان كه در خدمت میهمانان و تهیه وسایل رفاه ایشان سعی وافر داشت از شنیدن سخنان بیهوده آن ها سخت در عذاب بود و همواره مترصد فرصتی بود تا عادت زشت آن ها را گوشزد كند و در اصلاح و تهذیب آن ها گامی بردارد. در این هنگام گروهی از میهمانان خواجه، وارد سرا شدند و خواجه به لقمان(ع) فرمان داد تا گوسفندی ذبح كند و غذایی از بهترین اعضاءِ گوسفند مهیا سازد. لقمان غذایی لذیذ  از دل و زبان گوسفند، فراهم نمود و نزد میهمانان آورد. روزی دیگر خواجه امر كرد، از بدترین اعضاءِ گوسفند، غذایی آماده سازد، لقمان بار دیگر غذا را از دل و زبان گوسفند مهیا كرد. خواجه با تعجب پرسید: چگونه است كه این دو عضو گوسفند هم بهترین و هم بدترین هستند؟ لقمان پاسخ داد: این دو عضو مهمترین اعضا در سعادت و شقاوتند، چنانكه اگر دل سرشار از نیت خیر و زبان گویای حكمت و معرفت و حلاّل مشكلات و مسایل مردم باشد، این دو عضو بهترین اعضاء هستند و هر گاه دل بداندیش و پست نیت باشد، زبان گویای غیبت و تهمت و محرك فتنه و فساد، هیچیك از اعضا، بدتر و زیان بارتر از این دو عضو نخواهد بود. لقمان(ع) نیك و بد هر كاری را مشروط به رضای وجدان و خشنودی خداوند می دانست و تمجید و تحسین خلق را هدف خود قرار نمی داد و از خرده گیری و عیبجویی آن ها نیز هراسی نداشت و این موضوع را نیز همواره به فرزند خود گوشزد می نمود، تا روزی به جهت اطمینان خاطر، تصمیم گرفت این حقیقت را نزد پسر خود مصور سازد. لقمان(ع) به فرزند خود گفت: مركب را آماده ساز و مهیای سفر شو. چون مركب آماده شد، لقمان خود سوار شد و پسرش را پیاده دنبال خود روان كرد. در این حال گروهی كه در مزارع خود مشغول كار بودند آن ها را نظاره كردند و به زبان اعتراض گفتند: عجب مرد سنگدلی، خود سواره است و كودك معصوم را پیاده به دنبال می كشد. سپس لقمان(ع) خود از مركب پیاده شد و پسر را سوار بر مركب كرد تا به گروهی دیگر از مردم رسید، این بار مردم با نظاره آن ها گفتند: عجب پسر بی ادب و بی تربیتی، پدر پیر و ضعیف خود را پیاده گذاشته و خود با نیروی جوانی و تنومندی بر مركب سوار است. حقا كه در تربیت او غفلت شده است. در این حال لقمان(ع) نیز همراه فرزند خود سوار مركب شد و هر دو سواره راه را ادامه دادند تا به گروه سوم رسیدند، مردم این قوم چون آن ها را دیدند گفتند: عجب مردم بی رحمی، هر دو چنین بار سنگینی را بر حیوان ناتوان تحمیل كرده اند و هیچ یك زحمت پیاده روی را به خود نمی دهند. در این هنگام لقمان و پسر هر دو از مركب پیاده شدند و راه را پیاده ادامه دادند تا به دهكده ی دیگری رسیدند، مردم با مشاهده آن ها، زبان به نكوهش گشودند و گفتند: آن دو را بنگرید، پیر سالخورده و جوان خردسال هر دو پیاده در پی مركب می روند و جان حیوان را از سلامت خود بیش تر دوست دارند. چون این مرحله از سفر نیز تمام شد لقمان(ع) با تبسمی معنی دار به فرزند خود گفت: حقیقت را در عمل دیدی، اكنون بدان كه هیچ گاه خشنودی تمام مردم و بستن زبان آن ها امكان پذیر نیست؛ پس خشنودی خداوند و رضای وجدان را مد نظر قرار ده و به تحسین و تمجید یا توبیخ و نكوهش دیگران توجهی نكن.

امام صادق(ع) و لقمان(ع): از امام صادق(ع) سؤال كردند خدا چه حكمتی به لقمان داد كه از او در قرآن یاد شده است؟ حضرت فرمود: به خدا سوگند حكمتی كه به لقمان داده شده بود نه مال بود و نه مقام و طایفه و نه هیكل و زیبایی، بلكه او مردی بود در كار خدا نیرومند، در راه او پرهیزكار، ساكت، با وقار، دقیق، آینده نگر، تیزبین و پند آموز. او روزها نمی خوابید و همیشه بر اعمال خود كنترل و نظارت دقیق داشت. از ترس گناه هیچگاه نمی خندید، غضب و شوخی نمی نمود، خداوند به او اولاد زیادی بخشید و در حالی كه همه آن ها قبل از وی جان سپردند با صبر و شكیبایی مصائب را تحمل كرد و به رضای خدا راضی بود و برای هیچ یك اشك بر دیدگان جاری نكرد. هر گاه به دو نفر كه اختلاف و یا نزاع داشتند برخورد می كرد میان آنان صلح و صفا برقرار می ساخت و آتش كینه و عداوت را در آن ها خاموش می ساخت.

لقمان(ع) و مفسّرین: دسته ای معتقد به پیامبری او بوده ولی اغلب او را حكیمی فرزانه دانسته اند. حكمت بی نظیرش، سیرت او را بسیار منوّر كرده بود. كسی از او پرسید مگر تو همدوش ما گوسفند چرانی نمی كردی چه شد كه به این مقام و منزلت رسیدی؟ لقمان پاسخ داد: خدا را شناختم، امانت را حفظ كردم، راست گفتم و از حرف بی فایده و بی مورد پرهیز كردم.بعضی گفته اند او پسر خواهر ایوب بوده و بعضی دیگر او را پسر خاله ایوب معرفی كرده اند و عده ای دیگر او را از عمو زادگان ابراهیم(ع) دانسته اند.

پیامبری لقمان(ع): در نیم روزی گرم كه مردم در خواب قیلوله بودند جمعی از فرشتگان كه لقمان قادر به رؤیت آن ها نبود، نظر لقمان را در مورد خلافت و پیامبری خدا جویا شدند. لقمان(ع) در پاسخ فرشتگان گفت: اگر خدای متعال مرا به قبول این امر خطیر امر كند، فرمان او را با دیده منّت خواهم پذیرفت و امید و یقین دارم كه در آن صورت او مرا در این كار یاری خواهد كرد و علم و حكمتی كه لازمه این وظیفه باشد به من عطا خواهد كرد و مرا از خطا و اشتباه حفظ می كند، ولی اگر اختیار رد یا قبول این امر با من باشد، از پذیرش این مسئولیت بزرگ عذر خواهم خواست و عافیت را اختیار می كنم. چون فرشتگان علّت امتناع لقمان از پذیرش این مسئولیت را جویا شدند، لقمان گفت: حكومت بر مردم اگر چه منزلتی عظیم دارد، ولی كاری بس دشوار است و در جوانب آن فتنه ها و بلاها و لغزش ها و تاریكی های بیكرانی وجود دارد كه هر كس را خدا به خود واگذارد گرفتار آن شود و از صراط مستقیم و راه رستگاری منحرف گردد و هر كس از آن ها برهد به فلاح و رستگاری نائل خواهد شد. خواری و گم نامی دنیا در برابر عزّت و بزرگواری آخرت گوارا است ولی اگر هدف كسی جاه و جلال دنیوی باشد، دنیا و آخرت هر دو را از كف خواهد داد، زیرا عزّت و نعمت دنیا موقت و عاریه است و چنین كسی به نعمت و عزت جاودان اخروی نیز دست نخواهد یافت. فرشتگان كه به عقل سرشار لقمان پی بردند او را تحسین كردند و خدای تعالی او را مورد لطف و عنایت قرار داد و سرچشمه  حكمت خود را بر لقمان روان ساخت تا سیل حكمت و نور معرفت بر زبان و بیان لقمان جاری گردد و تشنگان حقیقت را در خور استعدادشان از زلال معرفت و حكمت خود سیراب سازد و در این میان فرزند برومند لقمان كه نظر پدر را به خود معطوف داشته بود، بیشتر مورد خطاب او قرار می گرفت گرچه نصایح لقمان بیشتر جنبه عمومی داشت.

نصایح لقمان(ع) به فرزندش سعی لقمان(ع) بر این بود كه در مناسبت های مختلف فرزندش و هم چنین سایر مردم را پند و اندرز دهد. لقمان خطاب به فرزندش گفت:

  • فرزندم: نسبت به مردم تكبر مكن و به دیگران فخر مفروش كه خدا مردم خودخواه و متكبر را دوست ندارد.
  • فرزندم: هزار دوست اختیار كن و بدان كه هزار رفیق كم است و یك دشمن میندوز و بدان كه یك دشمن هم زیاد است.
  • فرزندم: خود را در برابر ایشان زبون مساز كه در تحقیرت خواهند كوشید، نه آنقدر شیرین باش كه ترا بخورند و نه چندان تلخ باش كه به دورت افكنند.
  • فرزندم: همیشه شكر خدا را به جای آور، برای خدا شریك قائل مشو، زیرا مخلوقی ضعیف و محتاج را با خالقی عظیم و بی نیاز برابر نهادن، ظلمی بزرگ است.
  • فرزندم: اگر عمل تو از خردی چون ذرّه ای از خردل در صخره های بلند كوه یا آسمان ها و یا در قعر زمین مخفی باشد از نظر خدا پنهان نخواهد بود و در روز رستاخیز در حساب اعمال تو منظور خواهد شد و به پاداش و كیفر آن خواهی رسید.
  • فرزندم: نماز را به پای دار! تا ارتباط تو با خدا محكم گردد و از ارتكاب فحشا و منكر مصون باشی و چون به حد كمال رسیدی، دیگران را به معروف و تهذیب نفس و تزكیه روح دعوت و رهبری كن و در این راه در مقابل سختی ها، صبور و شكیبا باش.
  • فرزندم: در راه رفتن به شیوه ستمگران و مانند مردم خوار و ذلیل گام نزن. به هنگام صحبت، آهسته و ملایم سخن بگو، زیرا؛ صدای بلند بیرون از حدّ ادب، تشبه به ستوران شده است.
  • فرزندم: از دنیا پند بگیر و آن را ترك نكن كه جیره خوار مردم شوی و به فقر مبتلا گردی و تا آنجا خود را در بند و گرفتار دنیا نكن و در اندیشه سود و زیان آن فرو مرو كه زیانی به آخرت تو برسد و از سعادت جاودان بازمانی!
  • فرزندم: دنیا دریای ژرف و عمیقی است كه دانشمندان فراوانی را در خود غرق كرده است پس برای عبور از این دریا، كشتی از ایمان و بادبانی از توكل فراهم كن و برای این سفر توشه ای از تقوی بیندوز، و بدان و آگاه باش كه اگر از این راه پر خطر برهی، مشمول رحمت شده ای و اگر در آن دچار هلاك شوی به غرقاب گناهانت گرفتار گشته ای.
  • فرزندم: در زندان شب و روز زمانی را برای كسب علم و دانش منظور كن و در این راه با دانشمندان همدم و همراه شو و در معاشرت با آن ها شرط ادب را رعایت كن و از مجادله و لجاج بپرهیز تا تو را از فروغ دانش خود محروم نسازند.
  • فرزندم: دین مانند درخت است. ایمان به خدا آبی است كه آن را می رویاند. نماز ریشه آن، زكات ساقه آن، دوستی در راه خدا شاخه های آن، اخلاق خوب برگ های آن و دوری از محرمات، میوه آن است. همانطور كه درخت با میوه ی خوب كامل می گردد، دین هم با دوری از اعمال حرام تكمیل می شود.لقمان(ع) همواره رعایت اعتدال و میانه روی را از شروط كامیابی و موفقیت در امور زندگی می دانست و رعایت این اصل را در كلیه شئون زندگی لازم و ضروری می شمرد و معتقد بود افراط و تندروی می تواند لذت ها را به آلام و عادت ها را به آلودگی تبدیل كند. لقمان برای درك صحیح این موضوع، با بیانی جالب و منطقی، فرزند خود را چنین نصیحت كرد:
  • فرزندم این نصیحت پدر را همواره آویزه گوش خود كن و در زندگی همواره لذیذترین غذاها را میل كن و فاخرترین جامه ها را بپوش و در بهترین بستر بیارام و از زیباترین زنان، انتخاب كن.فرزند لقمان از نصایح پدر سخت متعجب شد، زیرا پدر كه همواره او را به اعتدال و اقتصاد در امور زندگی تشویق می كرد، این بار او را به افراط و تن پروری ترغیب می نمود. لذا علت  را از پدر خویش جویا شد. لقمان گفت: منظور من از این سخن آن بود كه اگر زمانی برای برآوردن  حاجت خود اقدام كنی كه ضرورت و شدت آن به اوج خود رسیده باشد، از ساده ترین آن ها عالی ترین مراتب لذت را خواهی برد. اگر هنگامی برای خواب و استراحت اقدام كنی كه بی خوابی حواس و قوای تو را تحت تأثیر و تسخیر خود قرار داده باشد، در این حال پاره خشتی بهتر از بالش پَر و بستری زبر و خشن خوش آیندتر از ملایم ترین آن ها خواهد بود.
  • فرزندم اگر زمانی بر سر سفره بنشینی كه گرسنگی، صبر و طاقت از تو بریده باشد، ساده ترین غذاها برای تو لذیذتر از طعام پادشاهان خواهد بود. اگر نیاز تو به جامه تازه مبرم باشد و لباس پیشین قابل استفاده نباشد، جامه كرباس از خلعت شاهانه برای تو برازنده تر خواهد بود… مریدی خلاصه معرفت و روح حكمت لقمان را جویا شد وی گفت: خلاصه معرفت و روح حكمت من آن است كه از امور زندگی آنچه به عهده خالق است، تكلف و زحمتی بر خود روا نمی دارم و آنچه به عهده من است در آن سستی و كوتاهی نمی كنم.

عمر لقمان(ع): لقمان(ع) نظر به این که عمر طولانی کرد، با پیامبران بسیار را دیدار کرده است.(۳) چند سال قبل از تأسیس حکومت حضرت داود(ع) متولد شد. عمر او تا عصر پیامبری حضرت یونس(ع) ادامه یافت. در عصر نبوّت و حکومت حضرت داود(ع) همراه آن حضرت به جنگ جالوت رفت، و در کشتن جالوت که طاغوت آن عصر بود، شرکت داشت. در سلسله نسبش: «لقمان بن عنقی بن مزید بن صارون» است.(۴) او با عمر طولانی بسیار زاهد بود. مدّتی چوپان و برده و خدمتکار(۵) بود، سپس بر اثر بروز حکمت های سرشار از او، اربابش آزادش کرد. لقمان(ع) بیشتر عمرش را در خاورمیانه، به خصوص در فلسطین و بیت المقدس گذرانده که قبرش هم در اِیله است.(۶)

پانویس:

  1. حکیم: [ح َ] (ع ص،اِ)دانا. (غیاث). فرزانه. (مفاتیح العلوم  و فرهنگ اسدی). فرزان. خردپژوه. داننده. خردمند. دانشمند.||درست کار. (مهذب الاسماء، السامیر و زوزنی). کننده ٔکارهای سزاوار.||درست گفتار(دهار، السامی و مهذب الاسماء).||راست گفتار||راست کار(دهار و غیاث). راست کردار. استوار(مهذب الاسماء). استوارکار(دهار)||کندا. خردپژوه. فیلسوف(فرهنگ اسدی). دانای علم حکمت. خداوند جمیع علوم حکمت.(آنندراج و غیاث). اهل معقول. حکمی: حکیم اطلاق می شود بر کسی که در علم حکمت استاد و صاحب هیأت مذکوره[منظور تعریفی است که از حکمت در ضمن معانی آن شده است] و صاحب برهان باشد. لفظ حکیم بر حکماء جمع بسته شود. نام لقمان حکیم، در قرآن ۲مرتبه با عظمت یاد شده و یک سوره(۳۱مین سوره) به نام او است. خداوند او را در قرآن براین اساس یاد کرده که فرزندش را به ۱۰اندرز بسیار مهم و سرنوشت ساز نصیحت کرده، و این نصایح در ضمن ۵آیه سوره لقمان ذکر شده است. مطرح شدن لقمان و حکمت های دهگانه او در قرآن، و یک سوره به نام او، در کتابی که جاودانی و جهانی است بیان گر آن است که خداوند می خواهد نام لقمان و روش و نصایح حکیمانه او را در پیشانی ابدیّت ثبت کرده، و تابلو قرار دهد، تا شیفتگان حقّ و عرفان در هر نقطه و عصری، در پرتو آن هدایت یابند، و از فیوضات آن برای پاک سازی و بِه سازی بهره جویند.
  2. واقع در کشور سودان یکی از مناطق افریقا
  3. طبق برخی از احادیث تا ۴۰۰پیامبر
  4. سلسله نسب لقمان را چنین نوشته اند: «لقمان بن عنقی بن مزید بن صارون» و به گفته بعضی او پسرخاله یا خواهرزاده ایّوب(ع) بود، و سلسله نسبش به ناحور بن تارَخ(برادر ابراهیم خلیل«ع») می رسد. او عمر طولانی کرد، که عمرش را از دویست تا ۵۶۰ سال، و از هزار تا ۳۵۰۰ سال نوشته اند، در عین حال بسیار زاهد بود، و دنیا را به اندازه عبور از سایه ای به سایه دیگر در نزدیک آن می دانست.
  5.  قَیْن بن حسر؛ از ثروتمندان بنی اسرائیل
  6. اِیله یکی از بندرهای فلسطین است. المواعظ العددیه، ص۱۴۲، مروج الذّهب، ج۱، ص۴۶؛ تفسیر برهان، ج۳، ص۲۷۳،  محدّث قمی، سفینه البحار، ج۲، ص۵۱۵، فخرالدین حرّ مکی، مجمع البحرین، واژه لقم؛ علامه مجلسی، بحار، ج۱۳، ص۴۲۵

منابع:
قزآن
مروج الذّهب
تفسیر برهان
سفینه البحار
مجمع البحرین
المواعظ العددیه
موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(ع) و ترجمه قرآن آیةالله مکارم شیرازی به همراه نکته ها و توضیحات، آیه ۱۲ سوره مبارکه لقمان

باکس شناور "همچنین ببنید"

حجّ

زیارت کعبه

قرن‌ها پیش مرد و زن و کودکی تنها، چند قطعه سنگ سیاهِ ساده را از …