سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
خانه / سلامت / بهداشت جان / کرامت و عزّت

کرامت و عزّت

2732پرورش فضايل اخلاقي از مهمّ ترين اهداف والاي رسالت پيامبران از طرف خداوند متعال بوده است، تا انسان در مسير کمال، که علّت غايي آفرينش است، قرار گيرد. انسان خليفه خداست و اين مقام والا با سرمايه اخلاق عجين شده و با شکوفايي اين استعداد خدادادي تجلي مي يابد. از دیدگاه قرآن هدف از خلقت انسان کمال است که در گرو کسب کرامت است. کرامت در قرآن از کریم بودن خداوند آغاز می شود که از صفات پرورگار و دارای مصادیق مختلفی در هستی است، نظیر کرامت؛ قرآن، فرشتگان، انبیاء و سایر انسان ها. از مبحث کرامت با عنوان عزّت نفس هم یاد گردیده که به معنای احساس ارزش مندی و سودمندی انسان نسبت به خود، که همراه ارزشیابی و ارزیابی است. در تبیین مفهوم عزّت نفس، با قائل شدن به ارزش مندی وجودی انسان، هر آن چه را که موجب ارزش و پیش رفت و موفقیّت شخص باشد، به عنوان ابزار و عامل ارتقاء عزّت نفس است که بیش تر به نقش عوامل محیطی و مادی در افزایش یا کاهش عزّت نفس توجّه شده است. این نگرش ایشان موجب برداشت و تلقّی خاصّی از این مقوله شده که در پاره ای موارد با اهداف اخلاقی و کمال انسان سازگار است. قرآن با نگرشی خدا محور، تأیید الهی را میزان کرامت و عزّت نفس انسان معرفی کرده و عامل اصلی در این راه را تقوا دانسته و نهایتا امور محیطی و مادی را تنها ابزار و وسایل کمک دهنده برای نیل به اوصاف بر می شمارد، برای نیل به کرامت و عزّت نفس انسان روشن می شود که ضمن واکاوی و تبیین مفاهیم کرامت، عزّت، فضل، و تقوا و بیان مصادیق واقعی آن ها از نظر قرآن، و هم چنین تبیین مفهوم «عزّت نفس» در حوزه روایات، برای آشنایی و ایجاد راهکار های مناسب در خصوص کرامت و عزّت نفس انسان؛ با روش توصیفی تحلیلی، بررسی بین دو حوزه قران و روایات، اگر در این خصوص انجام شود؛ نقاط اشتراک این دو دیدگاه به دست آید، و راهکار های مناسب و صحیح جهت ایجاد کرامت و عزّت واقعی افراد بشر ارائه می گردد. برخی از یافته هایی که در جهان بینی قرآن، از نوع خدا محوری و مفهوم کرامت و عزّت واقعی در ارتباط با خداوند معنادار است، در این جهان بینی انسان با ایمان و عمل صالح، به این مهم دست می یابد. وجود انسان صرف نظر از رفتارش ارزشمندش و انسان محوری، که اساس عزّت نفس انسان را تشکیل می دهد، عزّت نفس معنای ارزش مندی، کارایی مفید و احترام قائل شدن به خود را در بردارد. کرامت و عزّت نفس در قرآن در قالب اندیشه و رفتار که بیش تر ناظر به امور معنوی است که تجلّی یافته به خصوص در انسان است که بیش تر ناظر به امور مادی و محیطی است. مولفه های عزّت نفس افراد در روایات، در رشد و حفظ عزّت نفس انسان موثر است اما با توجّه به طرز تلقی خاص روایات از مفاهیم موثر در شکل گیری شخصیت و عزّت نفس انسان، در این دانش مولفه های خاصی پیرامون این موضوع ارائه شده که تمامی این مولفه ها در تمام ابعاد همه با هم لحاظ شده اند. مانند آن چه پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمّد صلّی اله علیه و آله و سلّم هم با اشاره به فلسفه بعثت خويش در حديث: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» (۱) بدان تصريح فرموده است. پيامبر اکرم حضرت محمّد صلّی اله علیه و آله و سلّم مصداق بارز انساني با کرامتي است که به مقام خليفه اللّهي نايل آمده و فرشته وحي بر او نازل مي شود و آيات الهي را به محضرش عرضه مي دارد. در مقابل ، ابوجهل نمونه اي از انسان سرکش و بي هوّيتي است که در مسير شيطاني قرار گرفته و با دين حق سازگاري ندارد و بندگان حق جو را از عبادت پروردگار باز مي دارد. نظام هستي بستر کريمانه اي است که انسان را به سوي اخلاق و پاکي از پستي ها دعوت مي کند. خلقت انسان و تعليم او دو نعمت بزرگي است که پروردگار کريم به نوع بشر ارزاني داشته و او را تکريم نموده است. نه تنها او را از عدم به عرصه وجود آورده و جامه برتري به ساير مخلوقات را بر تن او پوشانيده است، بلکه با نعمت عقل و بصيرت، مقام انساني را بالاتر برده و با هدايت او در مسير سعادت، زمينه تحقق خليفه اللهي را فراهم ساخته است. در کلماتي هم که از حضرت سيدالشّهداء امام حسين علیه السّلام رسيده است عزّت و شرافت و کرامت انساني موج مي زند و راز اين که اين گونه کلمات از ايشان به نسبت بيش تر از ائمه علیهم السّلام رسيده اين است که داستان کربلا، زمينه اي بود براي اين که روح امام حسين علیه السّلام در اين قسمت تجلّي خودش را ظاهر کند به صورت اين کلمات نوشته اند، در وقتي که حضرت سيدالشّهداء علیه السّلام مي آمدند به طرف کربلا، مکرّر افراد به ايشان برخورد مي کردند و هر کس هم برخورد مي کرد مي گفت: آقا نرو خطر جاني دارد. حضرت علیه السّلام هم به هر يک از اين ها جوابي مي داد، و البته جواب ها همه در همين حدود بود که نه، من بايد بروم. يکي از آن ها وقتي که با حضرت ملاقات کرد گفت: مصلحت نيست، نرويد. فرمود: من به تو همان جوابي را مي دهم که يکي از صحابه رسول خدا صلّي الله عليه وآله به شخصي که مي خواست او را از شرکت در جهاد اسلامي منع کند داد. آن وقت برای اوج کرامت و عزّت نفس حضرت سيدالشّهداء علیه السّلام اين شعرها را براي او خواندند:

سامضي و ما بالموت عار علي الفتي                      اذا ما نوي حقا و جاهد مسلما
و واسي الرجال الصالحين بنفسه                            و فارق مثبورا و خالف مجرما

خواهم رفت. مرگ براي انسان جوانمرد ننگ نيست، اگر در راه حق جهاد کند و در حالي که مسلم است کوشش به خرج بدهد (نيتش حق باشد و در حالي که مسلم است مجاهده و جهاد کند) و با مردان صالح، مواسات و همگامي و همدردي نمايد، و بر عکس، راه خودش را از مردم بدبخت هلاک شده و مجرم گناهکار جدا کند.

فان عشت لم اندم و ان مت لم الم              کفي بک ذلا ان تعيش و ترغما (۲)

من يا زنده مي مانم يا مي ميرم. از اين دو خارج نيست. اين راهي که من مي روم هر دو طرفش براي من خير و سعادت است. اگر زنده بمانم مورد مذمت نيستم؛ چون از مرگ فرار نکردم و از اين آزمايش موفق بيرون آمدم از مرگ نترسيدم و زنده ماندم. چنين زندگي براي من ننگ و مذموم نيست. اگر هم بميرم مورد ملامت نيستم. کفي بک ذلا ان تعيش و ترغما (۳) (همه اين سه شعر براي اين مصراع آخر است) براي تو اين ذلت و بدبختي بس که زنده بماني و دماغت به خاک ماليده باشد. ديگر بدبختي و ذلتي بالاتر از اين زندگي نيست. (۴)

ريشه هاي رذايل پست اخلاقي مانند: تجمل گرايي و چشم و هم چشمي
تجمل گرايي و ريخت و پاش ريشه در رذايل پست اخلاقي چون حسادت، خودپسندي، تفاخر و گاه احساس حقارت و خود كم بيني و مانند آن دارد. انسان هايي كه در زندگي گرفتار چشم و هم چشمي مي شوند و مي خواهند سر در سرها دربياورند، با انگيزه هاي گوناگوني اين كار را انجام مي دهند. برخي از آنان، احساس مي كنند كه اگر ريخت و پاش هاي آن چناني نداشته باشند، از نظر مردم حقير و پست هستند. از نظر آنان، كرامت انساني و بزرگي هر فردي در مقدار ثروت و مالي است كه در اختيار دارد. اينان به جهت آن كه انسانيت را در مال و ثروت مي دانند، خواري و عزّت را در آن معنا مي كنند. خداوند در آيات ۱۵ و ۱۶سوره فجر به تبيين اين نگرش مي پردازد و مي گويد وقتي به مال و ثروتي مي رسند گمان مي كنند كه كرامت يافته اند و اگر ثروت و مالي را از دست بدهند گمان مي كنند خوار شده اند. اين دسته از افراد، همان گونه كه مال و ثروت را نشانه كرامت و عزّت و انسانيت مي شمارند، نمايش ثروت و مال را نيز نشانه بزرگواري و بزرگي خود مي دانند. اين گونه است كه به نمايش ثروت خود مي پردازند و با تجمل گرايي آن را به رخ ديگران مي كشند. از علل نمايش ثروت از سوي قارون و بيرون آوردن طلا و جواهر خود با كمك مردان قوي هيكل، همين احساسي بود كه به قارون از نمايش ثروت دست مي داد. خداوند در آيه ۷۶ سوره قصص بيان مي كند كه قارون مي خواست با مردان نيرومندي كه به سختي ثروت او را در خيابان ها مي كشيدند، شوكت و عظمت خود را به رخ ديگران بكشاند.

نمايش قدرت و ثروت
برخي از افراد بزرگي را در نمايش قدرت و ثروت خود مي بينند. از اين رو به گردآوري ثروت و انباشت آن اقدام مي كنند. اينان از هر چيزي كه بتواند عزّت و شوكت دروغين آنان را به نمايش بگذارد، استقبال مي كنند در گذشته چنان كه خداوند در سوره تكاثر بيان مي كند، به گورستان مي رفتند و با شمارش مردگان مدفون در قبرستان پز و افاده مي فروختند و امروز با خريد قبرهاي دو نبش و چند طبقه گورستان به يكديگر تفاخر مي فروشند.حسادت، خود كم بيني، احساس حقارت، تفاخر و مانند آن موجب مي شود كه بسياري خود را به زحمت بيندازند تا پولي را از اين جا و آن جا با قرض كردن به دست آورند و مجالس آن چناني براي مراسم هاي ازدواج و حتي وليمه حج و مانند آن برپا كنند.بازار رقابت ناسالم و سبقت جويي از يكديگر چنان گرم است كه هر كسي مي خواهد از ديگري پيش بيفتد. اين در حالي است كه خداوند در آيه ۱۳۳ سوره آل عمران و ۵۳ سوره مائده از مردم مي خواهد به جاي اينكه در تجمل گرايي و فخرفروشي و تكاثر و تبذير و ريخت و پاش و چشم و هم چشمي با يكديگر رقابت كنند و مسابقه تجمل گرايي بگذارند، مسابقه در كارهاي خير و نيك بگذارند و به مستمندان و فقيران كمك كنند و در كارهاي خير سرعت بجويند و پيش دستي كنند. و به عبارت ديگر اين چشم و هم چشمي را در امور معنوي و اخروي و ديني داشته باشند و نه در مسائل دنيوي و مادي.(علي جواهردهي)

پاورقي:
(۱) انسان الاشراف، ج ۳، ص ۱۷۱٫

(۲) طبرسي،۱۴۰۸،ج۱۰،ص۳۳۳٫

(۳) انسان الاشراف، ج ۳، ص ۱۷۱٫

(۴) فلسفه اخلاق، ص ۱۶۰٫

منابع:
عاشورا؛ http://www.ashoora.ir
پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران؛ http://ganj.irandoc.ac.ir/articles/510125

باکس شناور "همچنین ببنید"

امامزاده‌

امامزاده‌ها

از ترکیب کلمه امام با زاده، آن چه به ذهن خطور می‌کند این است امامزاده …