خانه / اسوه ها / پیامبران(ع) / هماهنگى مكتب تمام پيامبران‏(ع)

هماهنگى مكتب تمام پيامبران‏(ع)

هماهنگى،مكتب،تمام،پيامبران‏،(ع)پيامبران الهى، راهنمايان بشر بوده‌اند كه با كوششى پيگير و نهضتى فراگير، مردم را از شرك و بت‌پرستى نجات داده و به سرمنزل توحيد و يكتاپرستى و مكارم اخلاقى راهنمايى كرده‌اند.آنان در طول حيات خود در برابر ظلم و ستم ستمگران و كفر كافران مردانه ايستادند.مطالعه و بررسى حركت پيامبران، ما را در شناخت و انتخاب راه راست يارى مى‌كند.مهم‌ترين منبع در اين مطالعه و شناخت، قرآن كريم است. اين كتاب آسمانى ما را با زندگانى و راه و منش آن بزرگواران آشنا مى‌سازد و پرده از روى تحريفات صورت گرفته در كتابهاى انبياى پيشين هم چون تورات و انجيل برمى‌دارد. در كتابهاى تحريف شده تورات و انجيل، درباره پيامبران الهى، افسانه‌هاى پوچ و بى‌اساسى نقل شده كه از ساحت مقدّس آنان دور است. قرآن با حكايت و روايتى درست از زندگى انبياى گذشته، ضمن پندآموزى، دامان آنان را از آنچه در كتب تحريف شده پيشين بدانان نسبت داده‌اند، منزه و مبرّا مى‌كند.بى‌ترديد مهم‌ترين نهضت فرهنگى و اعتقادى از ابتداى زندگى بشر در اين كره خاكى تاكنون از آنِ پيامبران بوده است. پيامبران با خلوص و جديت به تبيين و تبليغ مأموريت الهى خود پرداخته و با دستمايه وحى در پى رواج فضائل اخلاقى و پاكسازى رذايل اخلاقى از ميان بشر بوده‌اند؛ به گونه‌اى كه هم اكنون نيز كه قرنها از ظهور آخرين پيامبر الهى، يعنى حضرت محمد(ص) مى‌گذرد، ريشه همه فضيلت هاى اخلاقى در ميان اقوام و ملل گوناگون به تعاليم آن بزرگواران برمى‌گردد و پيروان اديان آسمانى كه بيشتر جمعيت كره زمين را تشكيل مى‌دهند وامدار هدايت هاى آن فرستادگان الهى‌اند.گذشته از لزوم شناخت اجمالى پيامبران پيشين كه ايمان و تصديق آنان از ضروريات دين و مورد تأكيد قرآن كريم است، شناخت تفصيلى زندگانى آن رهبران الهى، حاوى درس هاى عبرت‌آموزى است كه هر فرد صاحب خردى را به نكات دقيق و مفيد رهنمون مى‌سازد.خداوند متعال در قرآن كريم، بارها به سرگذشت پيامبران اشاره كرده و گوشه‌هايى از زندگانى، مبارزات، پايمرديها و تلاشهاى آنان در راه حق را شرح داده است. از جمله در سوره هود، پس از بيان سرگذشت برخى پيامبران و اقوام آنان اين نكته را به پيامبر اعظم(ص) خاطرنشان مى‌سازد كه از نقل اين داستان ها اهداف والايى را دنبال مى‌كند كه او و امتش مى‌توانند از نتايج آن بهره‌مند گردند. وَكُلّاً نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى‌ لِلْمُؤْمِنِينَ.(هود:۱۲۰)و هر يك از سرگذشت هاى پيامبران [خود] را كه بر تو حكايت مى‌كنيم، چيزى است كه دلت را بدان استوار مى‌گردانيم، و در اينها حقيقت براى تو آمده، و براى مؤمنان اندرز و تذكرى است. و در سوره يوسف(ع) مى‌فرمايد:لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاولِي الْأَلْبَابِ(يوسف: ۱۱۱) و به راستى در سرگذشت آنان، براى خردمندان عبرتى است. بنابراين، مى‌توان فوايد شناخت سيره پيامبران الهى را ضمن موارد ذيل برشمرد:

۱٫ تثبيت دل ها و قلوب:

خداوند، در آيه ۱۲۰ سوره هود خطاب به پيامبر(ص) مى‌فرمايد: «ما مى‌خواهيم با نقل سرگذشت پيامبران، قلب تو را محكم كنيم.» و به راستى كه لزوم تقويت اراده پيامبر يك امر كاملًا طبيعى بود؛ زيرا مخالفتهاى سرسختانه دشمنان لجوج و كينه‌توز، خواه ناخواه بر قلب پيامبر(ص)- كه او هم انسان و از جنس بشر بود- اثر مى‌گذاشت و خداوند با شرح داستان پيامبران و مقاومت آنان در برابر سختيها و سپس رسيدن امدادهاى الهى به آنان و به حقيقت پيوستن وعده‌هاى خداوند، روح و دل پيامبر را استحكام مى‌بخشيد. اين دستاورد براى عموم پيروان پيامبر(ص) نيز وجود دارد و آنان نيز با آگاهى از سرگذشت پيامبران مقاوم و نيز ياران آن ها كه همه مشكلات را به جان مى‌خريدند و تا آخرين لحظات، در راه رهبران الهى خود، پايمردى نشان مى‌دادند، خود را در راه حق، مقاوم‌تر ساخته و آماده فداكاريهاى بيش‌تر مى‌كنند. بنابراين، مطالعه سرگذشت پيامبران گذشته، عامل مهمى در جهت تقويت دلهاى مؤمنان و پايمرديشان در راه هدف مى‌شود.

۲٫ عبرت‌آموزى:

بررسى نهضت انبياء، آن هم با نگرش قرآن، سبب مى‌شود كه مؤمنان به حقايق و واقعيت هاى مربوط به زندگى و حيات، پيروزى و شكست، و عوامل موفقيت پيامبران پى ببرند و از آن ها پند و عبرت بگيرند.

هر چند شرايع پيامبران پيشين هم اكنون نسخ شده و نيازى به فراگيرى و عمل بدان ها نيست، اما سيره و سخنان وحيانى و حكيمانه آنان در دعوت به توحيد و معارف الهى همچنان كارآيى دارد و خداوند متعال در قرآن كريم، بسيارى از سخنان و نصايح آنان را نقل نموده و اين بدان سبب است كه اهداف همه پيامبران يكى بوده و همبستگى ميان مكتب آنان محرز است كه در ادامه همين درس به آن اشاره‌اى خواهيم داشت.شمار پيامبران‌ از آنجا كه انسان براى رسيدن به هدف آفرينش، نيازمند رهبرانى است كه او را در مسير تكاملى‌اش راهنمايى و هدايت كنند، خداوند پيامبرانى را براى هدايت بشر فرستاده وهيچ امتى را از اين نعمت محروم نساخته است. قرآن كريم در اين باره مى‌فرمايد: …وَإِن مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ.(فاطر: ۲۴) و هيچ امتى نبوده، مگر در آن هشدار دهنده‌اى بوده است.

امام على(ع) نيز بر اين حقيقت تأكيد كرده، مى‌فرمايد:و هيچ گاه خداى پاك از آفريدگان خود، پيامبر يا كتاب يا برهان قطعى يا روشى استوار را مضايقه نفرموده، پيامبرانى كه با وجود شمار كم و داشتن دشمنانِ بسيار از رسالت وحى بازنماندند. گاه از ايشان پيامبرانى بودند كه اسم پيامبر پس از خويش را مى‌دانستند و يا پيامبران پيشين آن ها را مى‌شناختند. بنابراين، در اينكه بشر در هيچ زمانى بدون هادى و راهنما نبوده است، جاى ترديد نيست؛ اما درباره شمار اين راهنمايان اختلاف وجود دارد.

در قرآن آمار مشخصى از پيامبران ارائه نشده و فقط به نام ۲۶نفر از آنان تصريح شده است: آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، اليسَع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسى، هارون، داوود، سليمان، ايوب، زكريا، يحيى، اسماعيل صادق الوعد، عيسى و محمد (صلوات الله عليهم اجمعين).  

قرآن داستان شمارى از پيامبران را نقل مى‌كند؛ ولى تصريح مى‌كند كه اينان تنها برخى از پيامبرانند:وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِن قَبْلِكَ مِنْهُم مَن قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُم مَن لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ.(مؤمن: ۷۸)ما قبل از تو پيامبرانى را فرستاديم و داستان بعضى از آن ها را براى تو بازگو كرديم و داستان بعضى ديگر را بازگو ننموديم.در روايات، شمار پيامبران به اختلاف ذكر شده است؛ اما رقم مشهور در آن ها، ۱۲۴۰۰۰ نفر است:ابوذر مى‌گويد: به پيامبر اسلام عرض كردم: اى رسول خدا! شمار پيامبران چند نفر است؟فرمود: صد و بيست و چهار هزار نفر  اين رقم گرچه در احاديثِ مختلف وارد شده، اما به حدى نيست كه قطع و يقين حاصل شود. از اين رو، نمى‌توان آن را قطعى دانست. از نظر اعتقادى نيز آگاهى از شمار پيامبران و ايمان و اعتقاد بدان ضرورىّ دين به شمار نمى‌رود. آنچه لازم است اعتقاد و ايمان به نبوت همه پيامبران الهى است. خداى سبحان در اين باره مى‌فرمايد:قُولُوا آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى‌ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى‌ وَعِيسَى‌ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ.(بقره: ۱۳۶)(اى مردم) بگوييد به خدا و آنچه بر ما نازل شد و نيز آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان او نازل شد و آنچه كه به موسى و عيسى و همه پيامبران از جانب خدا داده شد، ايمان آورديم و ميان هيچ يك از آنان فرق نمى‌گذاريم و تسليم فرمان او هستيم.و در آيه ديگر، كسانى را كه به برخى پيامبران ايمان آورده، برخى ديگر را انكار مى‌كنند، كافر معرفى كرده است:إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ‌ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا أُوْلئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُهِيناً.(نساء: ۱۵۰- ۱۵۱)كسانى كه به خدا و پيامبران او كفر مى‌ورزند و مى‌خواهند بين خدا و پيامبرانش جدايى بيندازند و مى‌گويند: ما به بعضى ايمان مى‌آوريم و به بعضى كافر مى‌شويم و مى‌خواهند بين ايمان و كفر راهى اتخاذ كنند؛ در حقيقت اينان كافرند امام صادق(عليه السّلام) نيز از اين حقيقت ياد مى‌كند و مى‌فرمايد:بدانيد كه به طور يقين اگر كسى عيسى بن مريم(ع) را انكار كند و به ساير پيامبران اقرار نمايد و ايمان آورد، در واقع ايمان نياورده است. نبىّ و رسول‌ خداوند، پيامبران را با دو واژه «نبى» و «رسول» مى‌خواند:فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ.(بقره: ۲۱۳)خداوند، پيامبران را به عنوان بشارت دهنده و ترساننده(مردم) برانگيخت.وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى‌ نَبْعَثَ رَسُولًا.(اسراء: ۱۵)ما تا رسولى را براى هدايت قومى مبعوث نسازيم، آن قوم را عذاب نمى‌كنيم.از بررسى آيات قرآن درباره پيامبران و نيز توجه به معانى واژه‌هاى آن ها برمى‌آيد كه «نبى» كسى است كه حامل خبرى است و رسول كسى است كه حامل رسالت و پيامى خاص است.

به توضيح بيش‌تر، نبى كسى است كه براى مردم آن چه را مايه صلاح دنيا و آخرت است، يعنى اصول و فروع دين را بيان مى‌كند؛ اما رسول ابلاغ كننده رسالت خاصى است كه مشتمل بر اتمام حجتى است كه به دنبال مخالفت با آن، عذاب و هلاكت نازل مى‌شود.  بنابراين، شمار رسولان بسيار كم‌تر از انبياء است؛ چنان كه در ادامه روايت ابوذر- كه پيش از اين نقل شد- پيامبر اكرم(ص) مى‌فرمايد: شمار پيامبران مرسل، ۳۱۳ نفر است. بديهى است در اين صورت، هر رسولى نبى نيز هست؛ ولى هر نبى‌اى رسول نيست.در روايات، ميان نبى و رسول تفاوت ديگرى نيز ذكر شده است؛ مثلًا گفته شده كه‌ مقتضاى مقام نبوت اين است كه نبى، فرشته وحى را در حال خواب ببيند و در حال بيدارى، فقط صداى او را مى‌شنود؛ در حالى كه صاحب مقام رسالت، فرشته وحى را در حال بيدارى هم مى‌بيند. يكى از ياران امام باقر(ع) نقل كرده است كه از ايشان درباره آيه شريفه «وَ كانَ رَسُولًا نَبِيّاً» پرسيدم و گفتم: رسول و نبى‌ كيست؟ فرمود:نبى كسى است كه در خواب مى‌بيند و صدا را هم مى‌شنود؛ ولى [در بيدارى‌] فرشته را به چشم نمى‌بيند؛ و رسول كسى است كه صدا را مى‌شنود و در خواب مى‌بيند و فرشته را هم با چشم مى‌بيند.  پيامبران اولوا العزم‌ شمار اندكى از پيامبران كه نزد خداوند مقامى برتر دارند، «اولوا العزم» ناميده مى‌شوند.پيامبران اولوا العزم صاحبان كتاب و شريعت‌اند كه از جانب خدا قوانين خاصى را براى هدايت مردم مى‌آورند و پيامبران ديگر مبلّغ و مروّج همان شريعتى هستند كه آنان آورده‌اند.حضرات نوح، ابراهيم، موسى، عيسى(ع) و محمد(ص) پيامبران اولوا العزم هستند.  از جمله ويژگيهاى آنان صبر و استقامت بسيار فراوان است. خداى سبحان خطاب به پيامبر اكرم(ص) مى‌فرمايد:فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ.(احقاف: ۳۵)(اى پيامبر) استقامت كن، چنان كه پيامبران اولوا العزم صبر و استقامت كردند.آنان بر عهدى كه خداوند از ايشان گرفته است، ثبات و استقامت ورزيدند و هيچ‌گاه آن را فراموش نكردند؛ از اين رو آنان را «اولوا العزم» ناميده‌اند.  هماهنگى و همبستگى مكتب پيامبران‌ همان‌طور كه تمام موجودات عالم براساس آفرينش خود در يك مسير تكاملى و براى رسيدن به هدفى معين حركت مى‌كنند، انسانها هم در دوره‌هاى مختلف با وجود اختلافات فراوان در آداب و سنن، روش زندگى، اخلاق، رفتار و استفاده از ابزار و آلات و … داراى يك حقيقت مشترك‌اند و براى يك هدف آفريده شده‌اند و راه رسيدن به آن هدف مشترك نيز يكسان است.

حضرت موسى(ع) درباره خداوند و راه هدايت مى‌فرمايد:رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى‌ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى‌.(طه: ۵۰)پروردگار ما كسى است كه آفرينش هر چيزى را به او عطا كرد، سپس(براى رسيدن به هدفى معين) هدايت كرد.انسان نيز براى هدفى مشخص آفريده شده و براى رسيدن بدان، راهنمايى شده است:إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً.(دهر: ۳)ما راه [هدايت‌] را به انسان نشان داديم، خواه [بپذيرد و] بنده شكرگزار خدا باشد و خواه [سرپيچى كند] و بنده ناسپاس او باشد.بر اين اساس، پيامبرانى كه از جانب خداوند متعال براى هدايت انسانها برانگيخته شده‌اند، با برنامه‌اى هماهنگ و اهدافى مشترك كوشيده‌اند. مطالعه درباره شخصيت پيامبران، شيوه آنان در زندگى فردى و اجتماعى، محتواى پيام و دعوتشان، انسان را از وجود نوعى هماهنگى آگاه مى‌كند. پيامبران متعدد، همه فرستاده و نماينده خداى واحد بوده‌اند و حكمت او ايجاب كرده است كه براى هدايت مردم هماهنگى كامل ميان فرستادگانش باشد.
يك بررسى اجمالى در آيات قرآن كه اهداف و برنامه‌هاى انبياء را بيان كرده است، اين واقعيت را اثبات مى‌كند. دعوت به توحيد، پرستش خداى يكتا، پرهيز از اطاعت طاغوتها، اعتقاد به معاد و روز قيامت و ايمان به اينكه روزى اعمال ما رسيدگى مى‌شوند و به اعمال نيك و بد انسان، پاداش و كيفر داده خواهد شد، ايجاد جامعه‌اى براساس عدل و قسط، مبارزه با ظلم و ستم و هرگونه تبعيض و بى‌عدالتى و … از برنامه‌هاى مشترك پيامبران الهى بوده است.

۳٫ پرهیز از اطاعت طاغوت:

همبستگى كامل ميان پيامبران الهى وجود داشته و همه آنان مردم را به دين واحد كه همانا تسليم در برابر خداوند است فراخوانده‌اند. از مهم‌ترين مصاديق اين همبستگى، وحدت در اهداف پيامبران است. اين اهداف مشترك را مى‌توان چنين برشمرد:

الف) دعوت به توحيد و يكتاپرستى:

نخستين و اساسى‌ترين آموزه نهضت پيامبران، توحيد است. پيامبران الهى كوشيده‌اند مردم را از شرك و بت‌پرستى و بندگى غير خدا رها ساخته، تحت عبوديت و بندگى خداى يكتا درآورند. اهداف ديگرِ آنان همگى براى رسيدن به اين هدف نهايى بوده است.پيامبران الهى همگى ضمن معرفى خداى سبحان، مردم را به ايمان و اعتقاد به او دعوت مى‌كردند و از آنان مى‌خواستند كه خدا را بشناسند و با ايمان به يگانگى خدا، در مقام عبادت و پرستش نيز تنها در برابر او سر تعظيم فرود آورند و براى او شريكى قرار ندهند. قرآن كريم مى‌فرمايد:وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ.(نحل: ۳۶)و به تحقيق ما در ميان هر امتى، پيامبرى را برانگيختيم، براى آنكه خدا را عبادت كنيد و از [اطاعت‌] طاغوت بپرهيزيد.

اساسى‌ترين سخن پيامبران كه پايه مكتب و دعوتشان شمرده مى‌شود، «توحيد» است.دعوت به توحيد و پرهيز از شرك و بت‌پرستى در تاريخ پيامبران به روشنى مشاهده مى‌شود.قرآن كريم درباره برخورد حضرت نوح(ع) با قومش مى‌فرمايد:لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى‌ قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَالَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ.(اعراف: ۵۹)نوح را(براى بيان توحيد) به سوى قومش فرستاديم. او به قومش گفت: اى قوم! خداى يكتا را بپرستيد كه جز او معبودى نيست. من از عذاب روز بزرگ قيامت براى شما مى‌ترسم.و نيز سخنان حضرت ابراهيم(ع) را با قومش اين گونه شرح مى‌دهد.
قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِي‌ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ.(انعام: ۷۸- ۷۹)(ابراهيم) گفت: اى قوم! من از آنچه كه شما بدان شرك مى‌ورزيد بيزارم. من مخلصانه رو به خداوندى كرده‌ام كه آسمانها و زمين را آفريد و من از مشركين نخواهم بود.دعوت به توحيد، اساس همه اديان الهى و شعار «لا الهَ الَّا اللَّه» شعار همه پيامبران بوده است. قرآن با صراحت مى‌فرمايد:وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَ نَّهُ لَا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ.(انبياء: ۲۵)
(اى پيامبر) ما قبل از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم، جز اينكه به او وحى كرديم كه غير از من معبودى نيست؛ پس مرا عبادت و پرستش كنيد.حضرت على(ع) نيز در سخنانش پيرامون فلسفه وحى و نبوت، به همين هدف واحد همه پيامبران اشاره كرده، مى‌فرمايد:و خداوند پاك از ميان فرزندان آدم پيامبرانى برگزيد و از ايشان به زبان وحى پيمان گرفت، در زمانى كه بيشتر آفريدگان پيمان خدا را وارونه [كرده‌] و به حق او نادان بودند و براى وى مانندها گرفته بودند. شياطين راه آن ها را از خداشناسى زده بودند و به گمراهى كشيدند، پس پيامبران خود را برانگيخت و يكى پس از ديگرى فرستاد تا عهد خداشناسى را كه در فطرت آدمى بود باز طلب كنند، و نعمت از ياد رفته را باز به ياد آورند، و با مدد حجّت و برهان آنان را به راه آورند و گنجينه‌هاى دانش پنهانى را برون آرند و راز هستى را در ديدگانشان بنمايند … .

ب) مبارزه با طاغوت:

در ميان مردم مشرك و بت‌پرست، از توحيد و يكتاپرستى سخن گفتن، به معناى نفى همه معبودها و ردّ عادات و رسوم جاهلى و مبارزه با ستمگران است و به طور طبيعى مخالفتها و مقاومتهايى را دنبال خواهد داشت. تاريخ زندگى پيامبران پر از مخالفت و دشمنى گروهى از مردم با آنان است. قرآن كريم، مخالفان پيامبران را در سه دسته معرفى مى‌كند: «ملأ» به معناى كارگزاران و اشراف، «جبّاران» به معناى ظالمان و سركشان و «مترفان» به معناى ثروتمندان خوشگذران، كه جز راحت‌طلبى خويش به چيز ديگرى نمى‌انديشند:وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِن نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَاداً وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ.(سبأ: ۳۴- ۳۵)ما هيچ پيامبرى را در سرزمينى نفرستاديم، مگر آنكه ثروتمندان خوشگذران و عياش به او گفتند: ما به رسالت شما كاف تاريخ انبياء ۲۷ ۵٫ تعليم و تزكيه انسان ص : ۲۷ ريم و همچنين گفتند: ثروت ما و فرزندان ما بيشتر از شماست،(بنابراين، در آخرت هم) عذاب نخواهيم شد.قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ.(اعراف: ۶۰)كارگزاران و اشراف قوم(نوح) گفتند: ما تو را در گمراهى آشكارى مى‌بينيم.وَتِلْكَ عَادٌ حَجَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنيدٍ.(هود: ۵۹)و اين قوم عاد است كه آيات پروردگار خود را انكار و نافرمانى پيامبران او را كرده و از امر هر شخص ظالم متكبرى پيروى كردند.گروههاى ياد شده با شيوه‌هاى مختلف به مخالفت با پيامبران برخاسته، آنان را مجنون، جادوگر، قدرت‌طلب و … معرفى مى‌كردند، يا درصدد تطميع و تهديد آنان برمى‌آمدند؛ اما پيامبران در برابر همه مشكلات و گرفتاريها مقاومت مى‌كردند و دست از دعوت خويش برنمى‌داشتند. نزديك هزار سال مبارزه حضرت نوح(ع) با قوم لجوج خود، نيز سالها مبارزه علمى و عملى حضرت ابراهيم(ع) با مردم بت‌پرست و نمرود، همچنين مبارزات پيگير حضرت موسى(ع) با فرعون، و تحمل كوته‌فكرى‌هاى بنى اسرائيل و بالأخره بيست و سه سال جهاد و تلاش پيامبر اسلام(ص) با كافران، مشركان و منافقان، نمونه‌هايى از مبارزات انبياى الهى است.

با بعثت حضرت محمد(ص)، سران قريش اهداف و برنامه‌هاى خود را در خطر ديدند.چند بار نزد ابوطالب، عموى پيامبر آمده، از او خواستند كه برادر زاده‌اش را از تبليغ و دعوت به توحيد و نفى و انكار خدايان آنان باز دارد. ابوطالب در تنگناى سختى قرار گرفته بود و خطرى را كه او و پيامبر(ص) را تهديد مى‌كرد، به اطلاع آن حضرت رساند. پيامبر(ص) كه ابوطالب را نگران ديد، با كمال قدرت و شجاعت فرمود:به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپم، دست از اين كار برنمى‌دارم تا در اين راه جان بازم يا آنكه خداوند مرا بر ايشان يارى دهد و بر آنان پيروز شوم. ۳٫ دعوت به معاد يكى ديگر از اركان دعوت پيامبران آگاه ساختن مردم از آموزه معاد است. اعتقاد به معاد لازمه ايمان به توحيد است. انسان از خداست و به سوى او بازمى‌گردد و از اين رو، زندگى در اين جهان، هدف اساسى انسان نيست؛ بلكه زندگى او پس از مرگ ادامه مى‌يابد. اگر مرگ پايان زندگى انسان باشد، هدف از آفرينش او لغو و بيهوده خواهد بود، در حالى كه خداى سبحان آن را نفى كرده، مى‌فرمايد:أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ.(مؤمنون: ۱۱۵)آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‌شويد؟انذار و تبشير مردم توسط پيامبران دو وظيفه آنان در راه همين هدف يعنى دعوت به معاد بوده است. قرآن كريم پس از ياد اسامى برخى از انبياء و ذكر اينكه داستان برخى از انبياء را ذكر كرده و برخى را نيز بيان نكرده است، مى‌فرمايد:رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً.(نساء: ۱۶۵)
پيامبرانى كه بشارتگر و هشدار دهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است. هرچند تبشير و انذار شامل بشارت به نعمتها و رحمت هاى الهى در دنيا و نيز انذار از هلاكت و عذاب دنيوى هم مى‌شود، اما مأموريت انذار و تبشير پيامبران، واقعيتى فراتر از انذار و تبشير به نعم يا عذابهاى دنيوى است؛ زيرا گرچه پيامبران مأمور به انذار و تبشير ياد شده نيز بوده‌اند و مثلًا نوح و هود (عليهما السلام) به قوم خود بشارت مى‌داد كه اگر استغفار كنيد و از گناهانتان در درگاه الهى برگرديد، درهاى رحمت الهى از آسمان بر شما گشوده خواهد شد و باران الهى بر شما خواهد باريد و يا ديگر پيامبران مردم را از عذاب هاى دنيوى مى‌ترساندند، امّا از آنجا كه زندگى دنيوى محدود است و سرانجام به پايان مى‌رسد، اگر معادى در كار نباشد، به بندگان نيكوكار ظلم شده است و اين با عدالت الهى ناسازگار است.

بنابراين، به حكم عقل و به بيان آيات و روايات وقوع معاد قطعى است و به همين جهت، بشارت و انذار نيز سبب اتمام حجت مى‌شود.در آياتى از قرآن كريم نيز تصريح شده كه هدف از انذار، انذار از عذاب در جهان آخرت است؛ مثلًا در سوره مؤمن با اشاره به گزينش پيامبران از ميان مردم، مى‌فرمايد:رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى‌ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ.(مؤمن: ۱۵)
بالا برنده درجات، خداوند عرش، به هر كس از بندگانش كه خواهد آن روح [: فرشته‌] را، به فرمان خويش مى‌فرستد، تا [مردم را] از روز ملاقات [با خدا] بترساند.و يا در آيه ديگرى خاطر نشان مى‌سازد كه در روز قيامت، خداوند همه جن و انس را مخاطب قرار مى‌دهد و همين انذار پيامبران نسبت به معاد را به آنان يادآور مى‌شود:يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى‌ أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَى‌ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ. (انعام: ۱۳۰)اى گروه جن و انس، آيا از ميان شما فرستادگانى براى شما نيامدند كه آيات مرا بر شما بخوانند و از ديدار اين روزتان به شما هشدار دهند؟ گفتند: «ما به زيان خود گواهى دهيم.» [كه آرى، آمدند] و زندگى دنيا فريبشان داد، و بر ضد خود گواهى دادند كه آنان كافر بوده‌اند. بنابراين، يكى از اهداف مشترك همه پيامبران، تذكر به معاد و بازگشت به سوى خدا، در قالب انذار و تبشير بوده است.

۴٫ برپايى جامعه عدالت‌محور:

پيامبران الهى در برابر جامعه بشرى، مسئوليتى مهم و خطير برعهده داشتند و همواره در پى جامعه‌اى عدالت‌محور بودند تا در سايه آن اختلافات ناروا از ميان مردم برچيده شود و مردم كنار يكديگر در صلح و صفا زندگى كنند:لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ(حديد: ۲۵)و به تحقيق ما پيامبرانمان را با دلايل روشن فرو فرستاديم و با آنان كتاب و ترازو [وسيله سنجش‌] نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل برخيزند.تحقّق چنين عدالتى در جامعه بشرى جز با تعاليم پيامبران، كه از جانب خداوند و بر اساس نيازهاى واقعى انسانها وضع شده، امكان‌پذير نيست. تجربه نشان داده است كه انسان بدون راهنمايى پيامبران نمى‌تواند چنين جامعه‌اى پديد آورد. علم و دانش بشرى هر قدر پيش رود، چون انسان به تمام اسرار آفرينش و تمام زواياى وجودى خود آگاه نيست و نيز داراى تمايلات و هواى نفسانى است، صلاحيت چنين كارى را ندارد.پيامبران براى رسيدن به اين هدف و نيز رفع اختلافهاى نظرى و عملى از ميان امت كه براى آن هم مبعوث شده بودند تلاش فراوانى نمودند و حتى اگر مى‌توانستند به عنوان مقدمه انجام اين امور، به تشكيل حكومت هم مى‌پرداختند. اگر مى‌بينيم كه برخى از پيامبران هم چون حضرت عيسى(ع) حكومت تشكيل ندادند، تنها به دليل عدم امكان و مهيا نبودن شرايط آن بود وگرنه پيامبران خود را مسئول اجراى عدالت و رفع اختلاف در جامعه مى‌دانستند و در اين راه كوتاهى روا نمى‌داشتند.

حضرت على(ع) نيز كه نزديك‌ترين فرد به پيامبر اكرم(ص) و سيره انبيا است، فلسفه تشكيل حكومت خويش را همين برپايى جامعه عدالت‌محور مى‌داند و مى‌فرمايد:خدايا تو مى‌دانى آنچه انجام داديم نه براى رقابت در قدرت بود، و نه خواستيم مالى بى‌ارزش از دنيا به چنگ آوريم، بلكه خواستيم نشانه‌هاى دين تو را كه دگرگون شده بود بازگردانيم و بلاد تو را اصلاح كنيم، تا بندگان ستمديده‌ات در امان مانند و آن حدودى كه اجراى آن ها معطل مانده بود به كار بسته شود. ۵٫ تعليم و تزكيه انسان‌ انسان براى رشد و ترقى در سير تكاملى به دو بال نيازمند است: يكى علم و آگاهى از حقايق جهان و معرفت نسبت به مسئوليت خويش و ديگرى تقوا و طهارت نفس و وارستگى از هواهاى نفسانى.

امتياز انسان نسبت به ساير موجودات، بى‌گمان عقل و انديشه و قدرت تفكر اوست. او با استفاده از عقل و انديشه خود مى‌تواند ضمن آگاهى يافتن از واقعيتهاى جهان، مسئوليت خود را در نظام هستى بشناسد و در سايه تزكيه و تهذيب نفس و پاك كردن خود از زشتيها و آلودگيها، بدان عمل كند. نه علم به تنهايى براى تكامل انسان كافى است و نه زهد و تقوا. چه عالمان و دانشمندان بزرگى كه به سبب بى‌تقوايى و بى‌ايمانى، علم خود را در خدمت دشمنان انسانيت به كار گرفته‌اند. جمله معروف «بدون تهذيب، حتى علم توحيد هم به درد نمى‌خورد» از حضرت امام خمينى(رض) بيانگر اين واقعيت است. پيامبران آمدند تا اين دو بال را در اختيار انسان قرار دهند. قرآن كريم اين رسالت مهم را با تعبيرهاى گوناگونى بيان كرده است؛ گاهى از آن با عنوان تزكيه و تعليم كتاب و حكمت ياد مى‌كند:هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِي تاريخ انبياء ۳۲ ۲٫ اصل آزادى و اختيار انسان ص : ۳۱ نٍ.(جمعه: ۲)او خداوندى است كه در ميان قومى كه حتى خواندن و نوشتن هم نمى‌دانستند، پيامبرى را برانگيخت كه بر آنان آيات الهى را تلاوت كند و از زشتي ها پاك نمايد و كتاب و حكمت به آنان بياموزد، با آنكه قبل از آن در گمراهى آشكارى به سر مى‌بردند. گاهى از آن به «رها ساختن مردم از تاريكيها و هدايت به نور» تعبير مى‌كند:وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى‌ بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ.(ابراهيم: ۵)و به تحقيق ما موسى را با آيات و نشانه‌هاى خود فرستاديم(و به او مأموريت داديم كه) قومت را از تاريكيها به سوى نور هدايت كن.گاه هم به «آزاد كردن انسان از اسارتهاى درونى» تعبير كرده است:وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ.(اعراف: ۱۵۷)(يكى از رسالت هاى پيامبر اين بود كه) غلها و زنجيرهايى را كه به(دست و پاى) آنان بسته شده است، باز كند.همه اين تعبيرها بيانگر يكى از اركان نهضت پيامران الهى، يعنى تعليم و تزكيه انسان براى قرب به خداست.

منبع:

تاريخ انبياء، ورعی و فرقانی، جلد۱، صفحه های۲۸-۱۱، چاپ اداره عقيدتى- سياسى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، اداره آموزش عقيدتى سياسى،‌ نمايندگى ولى فقيه در سپاه‌ پاسداران انقلاب اسلامى، پژوهشكده تحقيقات اسلامى‌ (http://lib.eshia.ir/26298/1/11).

باکس شناور "همچنین ببنید"

پیامبر مهربانی‌ها

مقتداء بی‌بدیل

چه خوب است بشناسیم، مقتداء بی‌بدیلی را که‌اسوه تمام بشریت است. مقتداء بی‌بدیلی که شناخت …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *