چهارشنبه , ۲۶ دی ۱۳۹۷
خانه / گلزار ادب / شعر / دوبيتي هاي زمستاني
سردترین فصل

دوبيتي هاي زمستاني

 

به دل نا گفته صدها حرف دارم

ميان سينه زخمي ژرف دارم

به روي پوستين سالخوردم

زمستان در زمستان برف دارم

به گوش ام خش خش پاييز زرد است

دل ام ميعادگاه زخم و درد است

نمي آيد صدايي از در و دشت

“هوا بس ناجوانمردانه سرد است”

سرود برفي گنجشگكي خرد

مرا با خود به دنياي دگر برد

دوباره جيك جيكي كرد و آن گاه

ميان برف هاي ناگهان مرد

تمام كوچه ها از برف و يخ پُر

نگاه ام روي يخ ها مي خورد سُر

ز حجم برف روي شاخه هايش

درختي در خيابان مي زند غُر

سكوت و جمعه و برف است و سرما

تنيده روي ذهن ام تور رويا

قلم در دست، در كنج اتاقي

نشسته شاعري تنهاي تنها

هوا بر دوش دارد كوله ي برف

زمين زيباست از منگوله ي برف

نياشوبد خدا را پاي گرگي

به روي دشت ها قيلوله ي برف

باکس شناور "همچنین ببنید"

ولای تو

ولای تو

دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز فدای پیرهن چاک …