شنبه , ۵ خرداد ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / گاهی، تنها یک دعا …
یک دعا ...

گاهی، تنها یک دعا …

                                      یک دعا …

همین كه پا به درون صحن امام زاده گذاشت، اذان مغرب از بلندگوی امام زاده پخش شد. از این كه به موقع برای نماز جماعت رسیده بود ته دلش خوشحال بود. دست خود را بر روی سینه گذاشت و سلامی به امام زاده عرض كرد و به سوی وضوخانه رفت. توی وضوخانه، جعفر آقا ماهی گیر با پسر ۱۰ساله اش علی را دید كه مشغول وضو گرفتن بود. جعفرآقا با دیدن او لبخندی زد و گفت: «سلام حاج عباس! التماس دعا.»
– علیك السّلام، محتاجیم به دعا.
علی كوچولو هم به حاج عباس سلام كرد. حاج عباس دستی به سر علی كوچولو كشید و گفت: «سلامت باشی پسرم. خدا حفظت كنه». جعفرآقا با پسرش كه وضو گرفته بودند از وضوخانه بیرون آمدند و به سوی محل نماز جماعت حركت كردند. توی راه علی از پدرش پرسید: «بابا! این آقا كی بود؟» جعفر آقا جواب داد: …

باکس شناور "همچنین ببنید"

سمبل پایداری

نماد پایداری

حماسه خُرَّمشَهر، حماسه اي شگفت، ژرف و تكان دهنده است. حماسه اي كه هم چون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 4 =