خانه / گلزار ادب / کاریکلماتور / كاريكلماتور ۴

كاريكلماتور ۴

کاریکلماتوردر اين حوالي، كوچه‌ها آن‌قدر توي هم پيچيده‌اند كه گره خورده‌اند.

«الهام» از سوي دريا، مي‌دود در آغوش ذهن من.

آسمان روبرويم آن‌قدر آبي است كه دهانِ دلم باز مانده است.

چه كسي ايستاده در دل من، رخت مي‌شويد؟ اين چه جاي رخت شستن است؟

دلم براي زاغ‌هاي سياهم مي‌سوزد. روزي چند‌بار چوبشان مي‌زنيد؟

وقتي كلمة «مختلف» را به صورت‌هاي مختلف بنويسي، شايد ارتباط معنا و كلمه را درك كني.

وقتي اسلحه‌اش را گُم كرد، براي اوّلين‌بار دست‌هاي ضعيفش را ديد.

كاريكلماتور

باکس شناور "همچنین ببنید"

عمران صلاحی

طنز، روی مردم را باز می کند. پدر سالار، کودکِ بی کودکی است. آدم پرخور، …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *