خانه / گلزار ادب / نثر ادبی / صياد لحظه‌هاي ناب

صياد لحظه‌هاي ناب

صياد, لحظه, نابمقتل سوزناك دل را با نامه‌هاي خويش روشن كرده بود. گلستان و بوستان عشق را عاشقانه در تابلوي حماسه دل رنگ‌آميزي كرده بود.

خاك جبهه بوي شجاعتش را مي‌دهد و فواره‌ي ايثارش از دل هر بسيجي جريان دارد. آري او صياد شيرازي، صياد لحظه‌هاي ناب است.

اشك‌هايش دل شب را روشن مي‌كند. او بسيجي بود، سردار سرافراز اسلام و عظمت خلقت و اعجاز اختيار بود. او كهكشان نور و فروغ عشقش به ولايت تا اوج بلندترين قله‌هاي معراج زبانه كشيده بود.

او صياد دل‌هاي عاشق بود كه كسي شريك عاشقي‌اش نشد، كه با اقتدار تمام منيت را در قربانگاه دل خود ذبح كرده بود. بارها نسيم شهادت را حسّ كرده بود، مردي از مردان خدا بود، عاشق حسين و خاضع و ذاكر خدا بود.

رادمرد ديار عشق بود كه با رندي خويش عقل و عشق را به تقدير كشيده بود.

در دشت سفيد عشق ابراهيم‌وار مراحل صفا و مروه‌اش را طي كرده بود. شبيه باران بود، شبيه باد، در فوجي از ستاره سُر مي‌خورد، با زبان بهار حرف مي‌زد، از لبانش عشق مي‌چكيد، در نگاهش ردي از چفيه و تركش موج مي‌زد. دست‌هايش صداي ستاره‌ها را زمزمه مي‌كرد. پرنده بود و به پرواز عادت داشت. هميشه كنار پنجره‌ي نگاهش خيس مي‌شد، چقدر عاشقِ رفتن بود. در صبح، در امتداد عشق قدم زد و با دلي به صداقت آب، آن‌سوتر از باران عروج كرد.

فاطمه پايان

باکس شناور "همچنین ببنید"

ایرانیان آزاده اند

هر ولایتی را علمی خاص است.رومیان را علم طب و یونانیان را علم حکمت و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *