جمعه , ۲۷ مهر ۱۳۹۷
خانه / گلزار ادب / شعر / حضرت پاییز …
پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

حضرت پاییز …

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند
         پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش … ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند…

متن شعر از علیرضا بدیع به مناسبت تولدش در اول مهر …

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند / با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند
پاییز می‌رسد که همانند سال پیش / خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

[او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار / راز درخت باغچه را برملا کند
او قول داده است که امسال از سفر / اندوه‌های تازه بیارد -خداکند-]

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا / او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است و راهی نمانده است / جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

[شاید اثر کند و خداوند فصل‌ها / یک فصل را به خاطر او جابجا کند] تقویم خواست از تو بگیرد بهار را / تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش… صدای پای خزان است، یک نفر / در را به روی حضرت پاییز وا کند

بیت‌های داخل [کروشه] خوانده نشده است.

 

منبع:

چی

 

باکس شناور "همچنین ببنید"

خیزران

خـِیزَران

یا مزن چوب جفا را بر لب و دندان من یا بگو بیرون روند از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + 13 =