سه شنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۶
خانه / اسوه ها / میلاد نور(ص)
میلاد نورحضرت محمد (ص)

میلاد نور(ص)

میلاد نورحضرت محمد (ص)حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم مظهر رحمت و مهربانی برای همه بشریّت و اسوه ای برای تمام تاریخ در عام الفیل(سال ۵۷۰میلادی) و در ماه ربیع الاول مطابق با ۸مین سال سلطنت عمرو بن هند پادشاه عرب، به دنیا آمد. هنگامى كه ابراهیم فرزند حضرت(ص) متولّد شد، جبرئیل نزد پیامبر(ص)، حضرت(ص) را با ”السلام علیك یا أبا ابراهیم” سلام داد.(*) نسب آن حضرت(ص) “محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصىّ بن مرة بن كعب ابن لؤى بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانة بن خزیمة بن مدركة بن الیاس‏ ابن مضر بن نزار بن معد بن عدنان” حضرت(ص) فرمود: هر گاه نسب من به عدنان رسید توقف كنید. ام سلمه زوجه پیامبر(ص) گفت: از پیامبر شنیدم، فرمود: عدنان بن ادد بن زید بن ثرا بن أعراق الثرى،«ثرا» نام گیاهى است و «اعراق الثرى» هم اسماعیل بن ابراهیم(ع) می باشد. عدنان همان؛ ادّ بن ادد بن الیسع بن همیسیع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسماعیل ابن ابراهیم بن تارح بن تاخور بن ساخور بن ارعواء بن فالغ بن عابر(این همان هود پیامبر است) بن شالخ بن ارفخشذ بن سام بن نوح بن لمك بن متوشلخ بن اخنوخ(این شخص ادریس نبى بوده) بن یارد بن مهلائیل بن قینان بن أنوش بن شیث بن آدم ابو البشر(ع) است. پیامبر(ص) كنیه‏ اش ابوالقاسم بود. مادر حضرت(ص) «آمنه» دختر وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب ابن مرّة بن كعب بن لؤى بن غالب می باشد. پیامبر(ص) را ابتداء «ثویبة» كنیز ابو لهب شیر داد. ثویبه اسلام اختیار كرد و در سال هفتم هجرت از دنیا رفت. این زن قبل از پیامبر(ص) حمزة بن عبد المطلب را نیز شیر داده بود. حمزه از پیامبر(ص) ۴سال بزرگ تر بود. پس از ثویبة «حلیمه» دختر عبد اللَّه بن حارث از قبیله سعد بن هوازن حضرت(ص) را شیر می داد. جدّه پیامبر(ص) –مادر عبد اللَّه– «فاطمه» دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم و مادر عبد المطلب «سلمى» دختر عمرة از بنى نجار و مادر هاشم «عاتكه» دختر مرة بن هلال از بنى سلیم و مادر قصى و زهره نیز «فاطمه» دختر سعد از قبیله ازد بودند. پیامبر(ص) روز ۲۷رجب در حالى كه ۴۰سال از عمر شریفش گذشته بود، رسالت خود را به جهانیان اعلام فرمود و آنان را به توحید دعوت كرد. از پر اختلاف‏ ترین مسایل تاریخ زندگانى پیامبر(ص) اختلاف موجود در تاریخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسى بخواهد همه اقوال را در این باره جمع‏ آورى کند به بیش از ۲۰ قول می ‏رسد. همه مورخان اتفاق دارند که تولد پیامبر(ص) در ماه ربیع الاول و در عام الفیل(سال ۵۷۰ میلادی) که این سال را با ۳۴مین سال پادشاهی انوشیروان مصادف می دانند. انوشیروان، مزدك و اطرافیان او را كشت، زنادقه(۱) را هلاك كرد، امّا این که تولد آن حضرت در چه روزی از ماه ربیع الاول بوده است، معروف در میان محدثّان شیعه این است که تولّد آن بزرگوار در روز ۱۷ربیع الاول بوده است و مشهور در میان اهل سنت این است که آن حضرت در روز ۱۲ربیع الاول دیده به دنیا گشود.(۲)

میلاد نورحضرت محمد (ص)اسامى پيامبر(ص): محمّد، احمد، حادّ، ماحى، عاقب، حاشر، رسول رحمت، رسول توبه، رسول ملاحم، مقفّى، قُثَم، شاهد، بشير، نذير، سراج منير، ضحوك، قتّال، متوكّل، فاتح، امين، خاتم، مصطفى، نبى، امّى، مزّمّل، مدّثّر، كريم، نور، عبد، رؤف، رحيم، طه، يس، منذر، مذكّر.شيخ صدوق از امام باقر(ع) نقل مى كند: نامش در صحف ابراهيم ماحى، در تورات موسى حادّ، در انجيل عيسى احمد، در فرقان محمّد است.معانى اين اسما را از حضرت پرسيدند فرمود: ماحى يعنى محو كننده هر معبود باطل، حادّ يعنى عاشق دين و مؤمن براى خدا، احمد يعنى تعريف شده از جانب حق، محمّد يعنى كسى كه خدا و ملائكه و انبيا و رسل و جميع امم وى را مى ستايند و بر او درود مى فرستند.(۳) كعب الاحبار مى گويد: اهل بهشت او را عبدالكريم و اهل آتش وى را عبدالجبّار و اهل عرش او را عبدالمجيد و ساير ملائكه او را عبدالحميد و انبيا وى را عبدالوهّاب و شياطين او را عبدالقهّار و جن حضرتش را عبدالرحيم، وجبال جنابش را عبدالخالق، خشكى وى را عبدالقادر، دريا او را عبدالمُهَيْمِن، ماهى ها آن حضرت را عبدالقدّوس، شن ريزه ها او را عبدالغياث، وحوش وى را عبدالرزّاق، درندگان او را عبدالسلام، بهايم آن جناب را عبدالمؤمن، طيور آن حضرت را عبدالغفّار، تورات او را مودمود، انجيل طاب طاب، صحف عاقب، زبور فاروق، خدا طه و يس و مؤمنان آن حضرت را محمّد مى گويند.

پیامبر(ص) رابطه رحمت با مردم داشت: خداوند متعال نیز عامل توفیق رسول خدا(ص) را مهربانی با مردم می داند و می فرماید: «فَبِمَا رَ‌حْمَةٍ مِّنَ اللهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان [مردم‌] نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، حتما از اطراف تو پراکنده می‌شدند.» (۴)

  1. ابن مسعود می گوید: من ایستاده بودم، دیدم مرد عربی می خواست با پیامبر(ص) صحبت کندکه اُبهّت پیامبر(ص) او را گرفت و لکنت زبان پیدا کرد. پیامبر(ص) فوری او را بغل کرد و فرمود: « هَوِّنْ عَلَیکَ فَلَستُ بِمَلِکٍ اِنَّما اَنا ابْنُ اِمرأةٍ کانَتْ تأکُلُ القدید؛ آرام باش و نترس، من پادشاه نیستم ! من پسر زنی (یعنی حلیمه سعدیه مادر رضاعی پیامبر) هستم که (به واسطه تنگدستی) گوشت خشک شده می‌خورد! » (۵)
  2. پیامبر(ص) نسبت به مردم آن قدر زیاد بود که  از ایمان نیاوردن برخی از آنان، سخت اندوهگین می شد، چرا که نمی خواست هیچیک از آن ها مشمول عذاب الهی گردد از این رو می کوشید به هر زحمتی آنان را هدایت کند و زمانی که ایمان نمی آوردند، بسیار غمگین می شد. خداوند متعال خطاب به پیامبر می فرماید: «فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَیٰ آثَارِ‌هِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَـٰذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا؛ گویی می‌خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند!» (۶) همچنین می فرماید: «وَمَن‌ْ کَفَرَ فَلاَ یَحْزُنْکَ کُفْرُه‌ُ اِلَیْنَامَرْجِعُهُم‌ْ فَنُنَبِّئُهُم‌ْ بِمَا عَمِلُوا، اگر کسانی کفر ورزیدند، کفر آنان تو را ناراحت نکند، بازگشت آنان به سوی ماست و ما آنان را به آنچه انجام داده‌اند آگاه خواهیم کرد.» (۷) پیامبر(ص) در جنگ بدر تعدادی از دشمنان قدیمی خود را اسیر کرده بود. حضرت همان طور که آن ها را می دید که از مقابلش ردّ می شوند، لبخندی زد. یکی از آن ها به پیامبر(ص) گفت: بخند، حقّ داری بخندی. ما را به اسارت کشیده ای و اکنون می خندی. پیامبر(ص) فرمود: خنده من به خاطر آن چیزی نیست که تو گمان می کنی. خنده من به این خاطر است که من به زور زنجیر شما را دارم به بهشت می برم! (۸)
  3. ابوذر غفاری نقل می کند: پیامبر(ص) در میان اصحاب می‌نشست و گاهی که فردی غریب و ناشناس می آمد و او را نمی شناخت از جمع می‌پرسید: محمد کدام یک از شماست. آن بزرگوار همواره در میان اصحابش حلقه‌وار می‌نشست تا امتیازی پیدا نکند. می‌فرمود: «ان الله یکره من عبده ان یراه متمیزاً بین اصحابه؛  خداوند خوش نمی‌دارد که شخصی را در میان دوستان خود در جایگاه متمایزی ببیند» (۹)

میلاد نورحضرت محمد (ص)

نظراتتان را از طریق بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید:

یمنا؛ پایگاه اطلاع رسانی یاران محمد امینْ(ص): انتقادات، پیشنهادات و مطالب خود را به نشانی ادمین کانال: @yomnaadmin ارسال نمایید. آدرس تلگرام:  t.me/Yomna_ir

پانویس:

  * . ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب فرزند پیامبر(ص) است. مادرش ماریه قبطیه از دختران ملوک مصر بود که مقوقس حاکم مصر و اسکندریه او را به پیامبر(ص) بخشید.[۱]ابراهیم در ذی الحجه سال ۸ هجری متولد شد. پیامبر(ص) به اصحابش فرمود: برای من پسری متولد شده و من نام پدرم ابراهیم را بر او گذاردم.[۲] پیامبر(ص) روز هفتم تولدش برای او عقیقه کرد و سر او را تراشید و هم‌وزن آن به مساکین، نقره داد.[۳] پس از تولد ابراهیم، جبرئیل نازل ­شد و پیامبر(ص) را با عنوان “اباابراهیم” سلام ­داد.[۴] بعد از تولد ابراهیم، پیامبر(ص) شاد شد و او را به عایشه نشان داد و فرمود: «ببین چقدر این بچه شبیه من است!»[۵] روزی که ابراهیم درگذشت، کسوف (خورشید گرفتگی) رخ داد. برخی گفتند: خورشید بخاطر مرگ ابراهیم گرفته است. پیامبر وقتی این سخن را شنید، بیرون آمد و پس از حمد الهی فرمود:«خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های الهی هستند و بخاطر مرگ یا زندگی هیچ کس نمی‌گیرند.»[۶] (۱٫ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۰. ۲٫ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۸. ۳٫ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۷. ۴٫ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵۰. ۵٫ انساب الاشراف، ج۱، ص ۴۵۰. ۶٫ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۴۵۲؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۹، ص۹۱. )

  1.  زندیق: معرب، گروهی از مجوس که خدای را دو گویند یا قائل به نور و ظلمت اند، یعنی نور را مبداء خیرات و ظلمت را مبداء شرور دانند.(منتهی الارب)(ناظم الاطباء)(از آنندراج)(از غیاث)(از کشّاف اصطلاحات الفنون). این کلمه از زند گرفته شده و آن کتابی است به پهلوی از زردشت مجوس.(از منتهی الارب) مگر صحیح این است که معرب زندی است، یعنی آن که اعتقاد به زند کتاب زرتشت دارد که قائل به یزدان و اهرمن بود و موافق قاعده ? تعریب قاف را در آخر زیاده کرده اند، چون وزن فعلیل بالفتح در کلام عرب ندیده، لهذا حرف اول را که زای معجمه است کسر داده اند… در خیابان نوشته که زندیق بالکسر معرب زندیک است و آن مرکب است از زند بالفتح که نام کتاب زرتشت است و یای نسبت و کاف تصغیر برای تحقیر و کسر اول بجهت تعریب است .(غیاث آنندراج) معرب زندی است یعنی آن که اعتقاد به زند، کتاب زردشت دارد و قائل به یزدان و اهرمن بود.(کشاف اصطلاحات الفنون) یا آن که به آخرت و به ربوبیت ربّ ایمان ندارد.(منتهی الارب). آن که ایمان حقّ تعالی و آخرت نداشته باشد.(غیاث)(از آنندراج)(از کشاف اصطلاحات الفنون). ملحد. بی دین. غیرصالح. دهری.(ناظم الاطباء). ملحد. دهری. بی دین. ج، زنادقه.(فرهنگ فارسی معین). بة مجاز بمعنی بی دین و از دین برگشته و مختلط المذهب اطلاق کرده می شود.(غیاث)(از آنندراج). بعد ها برای هر ملحدی استعمال گردیده است.(منتهی الارب). زندیق فارسی معرب است و اصل آن زنده کردن؛ یعنی معتقدان به دوام دهر. و رجوع به المزهر سیوطی و المعرب جوالیقی ص ۱۶۶شود: پس قضای ایزدی چنان بود که در عهد او مزدک زندیق پدید آمد.(فارس نامه ? ابن بلخی ص۸۴)
  2. زندگانى چهارده معصوم(ع) /عزیزالله عطاردى /اسلامیه /تهران /۱۳۹۰ق /چ اول‏ /ص۱۰­۴.
  3. من لا يحضره الفقيه: ۴/ ۱۷۷، باب الوصية من دون آدم(ع)، حديث ۵۴۰۳؛ الأمالى، شيخ صدوق: ۷۱، المجلس السابع عشر، حديث ۲؛ بحار الأنوار: ۱۱/ ۳۹، باب ۱، حديث ۳۸٫
  4. آل عمران/ ۱۵۹.
  5. مکارم الأخلاق، ص ۱۶٫ در نقل دیگری “قدید” ذکر شده است که به معنای گوشت خشک شده می باشد و به نظر می رسد این نقل – یعنی قدید – مناسب تر است. منظور آن است که مادر من یعنی حلیمه سعدیه که مادر رضاعی پیامبر(ص) بود به دلیل فقر و عدم دسترسی به گوشت تازه ناچار بود گوشت خشک شده بخورد.
  6. کهف/ ۶٫
  7. لقمان/ ۲۳.
  8. راغب اصفهانی (۴۰۲ق.) المفردات فی غریب القرآن ذیل مدخل “سلّ” … یَا عَجَباً لِقَوْمٍ یُقَادُونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِالسَّلَاسِلِ‏: … شگفتا از مردمانی که با زنجیرها به سوی بهشت رانده می شوند.و با اندک تفاوتی در مدخل “کره” به این صورت آورده است: قَالَ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ‏: «عَجِبَ رَبُّکُمْ مِنْ قَوْمٍ یُقَادُونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِالسَّلَاسِلِ». پیامبر که درود خدا بر او باد فرمود: پروردگار شما از مردمی که با زنجیرها به سوی بهشت رانده می شوند در شگفت است. این روایت در حقیقت روایتی است که ظاهراً نخستین بار به نقل از ابوهریره در باب جهاد صحیح بخاری (۲۵۶ق.) (ج۶، ص ۱۴۵) و سنن ابوداود (۲۷۵ق.) (ص ۲۶۷۷) آمده است. دیگر نقل-های این حدیث در ذیل برخی آیات قرآن در تفاسیر و کتابهای ویژة شرح واژگان دشوار قرآن و حدیث مانند “النهایه فی غریب الحدیث و الاثر” نوشتة ابن اثیر جزری (۶۰۶ق.) و یا جُنگ های ادبی مانند الزاهر فی معانی کلمات الناس نوشتة ابن الانباری (۳۲۸ق.)، “الامتاع و الموانسه” نوشتة ابوحیان توحیدی (۴۱۴ق.) و “ربیع الابرار و نصوص الاخیار” نوشتة زمخشری (۵۳۸ق.). آمده است. دو نکتة دشوارفهم در این روایت یکی مفهوم شگفت زده شدن خداوند است و دیگر محتوای کلی روایت که چگونه عده ای را با زنجیر به بهشت می برند. ابن-اثیر جزری در توضیح نکتة دوم چنین آورده است که پیامبر گروهی از اسراء را دید که بعد از اسارت با کراهت به اردوگاه مسلمانان آورده می شوند و بعد از مشاهدة آن ها چنین فرمود که این ها با زنجیر به سوی بهشت رانده می شوند. ابن اثیر سپس افزوده است که این تعبیر در هر مورد دیگری که کسی با کراهت به کار خیر واداشته شود به کار می رود. در کتاب بسیار ارزشمند و قدرناشناختة “الطراز الأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول” نوشتة عالم شیعی سدة دوازدهم یعنی سیدعلیخان مدنی (۱۱۲۰ق.) هم این روایت دو بار آمده است. نخست ذیل مدخل “عجب” که طی آن معنای شگفت زده شدن خدا توضیح داده شده است و دیگری ذیل مدخل “قود” که با حذف صدر این روایت تنها ذیل آن ذکر شده است (یُقَادُونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِالسَّلَاسِلِ) و مرحوم مؤلف به اختصار توضیح داده است که روایت اشاره به وقتی دارد که اسراء با زنجیر به اردوگاه اسلام آورده می شوند و اسلام می آورند. در هر دو مورد مصحح محترم کتاب در پاورقی کتاب، نشانی این روایت را در منابع اهل سنت بازنموده است و این نشان می-دهد که این روایت در هیچ منبع شیعی ذکر نشده است. همان گونه که ملاحظه کردید این روایت یا از طریق ابوهریره به پیامبر نسبت داده شده است و یا به دلیل ضعف سند با عبارت مجهول: “رُوِیَ”؛ روایت شده است. ابوحیان توحیدی نیز این سخن را به پیامبر نسبت نداده و آن را به نقل از “بعض الصفیحیین” یعنی مردان آسمانی ذکر کرده است.
  9. مکارم الاخلاق، ص ۱۶٫

منابع:

  1. عرفان
  2. مهر نیوز
  3. حوزه نت
  4. خبر آنلاین
  5. فارس نیوز
  6. ویکی شیعه
  7. ابن شهر آشوب، المناقب، قم، علامه، ۱۳۷۹ق
  8. مجلسی، بحارالأنوار، دوم، تهران، اسلامیة، ۱۳۶۳ش
  9. بلاذری، أنساب الأشراف،اول، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق
  10. ابن سعد، الطبقات الکبری، دوم، بیروت،‌ دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۸ق.

باکس شناور "همچنین ببنید"

پس از اتمام پاییز

پس از اتمام پاییز

روزها، ماه ها، در پی هم می گذرند… در این فصل درختان لباسی به تن …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + 10 =