خانه / سرای دانش / تاریخی / پس از اتمام پاییز
پس از اتمام پاییز

پس از اتمام پاییز

پس از اتمام پاییزروزها، ماه ها، در پی هم می گذرند…
در این فصل درختان لباسی به تن نمی کنند…
هم چنان که در این فصل برف و باران می بارد…
همه ی خیابان ها، کوچه ها عروس می شوند…
چه آرامشی دارد وفتی می بارد دانه های سفیدش…
وقتی همهمه شهرمان گم می شود در آن سکوت زیبایش!…
قصه ای زیبا که نامش زندگی است هم چنان جریان دارد…

پس از اتمام پاییز
زمستان کوله بار سرد خود را بر زمین می گذارد
زمستان فصلی است، سفید…
این فصل آخرین فصل سال است
روزها، ماه ها، در پی هم می گذرند ….
تا به این فصل زیبا می رسیم
در این فصل درختان لباس عریانی به تن می کنند
همه ی خیابان ها، کوچه ها عروس می شوند…
عروسی از جنس سرما، از جنس آرامش
کوله بار این فصل پر از برف و پر از ترانه های بارانی است…..
ترانه های بارانی هم کوله بار بارانی و غم خود را در این فصل می گذارند
این فصل روح لطیفی به شاهرگ هستی می  بخشد
در این فصل عقل ها حیران می شود از زیبایی های طبیعت
حرف های ناگفته ای در این فصل در ژرفای جانمان باقی می ماند
هم چنان که در این فصل برف و باران می بارد…..
قصه ای که نامش زندگی است هم چنان جریان دارد…..
امی دوارم که در این فصل دل ها همچون این فصل ….
سرد و بارانی نشود….
اما آخر این فصل مانند فصل های بی وفای دیگر هوس رفتن می کند
کاش زمستان کفش داشت…..
و او را نگه می داشتم، …..
در را به رویش قفل می کردم…..
و چه کارها که برای ماندنش انجام نمی دادم
تا مرا با این همه زیبایی تنها نگذارد….
اما من چه بخواهم و چه نخواهم می رود…….
اما با رفتن او سال جدیدی آغاز می شود….
که فصل بهار فرا می رسد که جشن طبیعت است……

زمستان سردترین فصل سال مرکب است از لفظ «زم» که به معنی سردی است و لفظ «ستان» که برای کثرت و نیز برای ظرفیت باشد. فصل چهارم از چهار فصل سال، ضدّ تابستان و موسم سرما. شتا. ابوالعجل. و آن سه ماه است: جدی دلو. حوت. (زمستان از: «زم»، سرما + «ستان»، پسوند زمان) در پهلوی «زمیستان» است. هر فصلی رنگ خودش را دارد، بهار سبز است، پاییز زرد، زمستان سفید… سرمای سخت، خورشید بی فروغ و دشت ها و کوه های لخت و برهنه از ویژگی های فصل من است. برف های انبوه را بر کوهها بر جای می گذارم تا آبهای چشمه ها و رودهای جاری در بهار و تابستان همچنان بجوشند و طبیعت از آب های پاک و زلال من سیراب شود. شب های دراز من فرصتی است برای دلدادگان و عاشقان نشسته در کنار شعله ای گرم آتش تا از عشق و دلداگی بگویند. کودکان به امید بارش برف بر زمین از پس پنجره های خانه هایشان آسمان را تا صبح می پویند. وقتی فصل من آغاز می شود سرما و کولاک برف بر همه طبیعت مستولی می شود، کوه ها و دشت ها و جنگل و رود از شدت سرما و یخبندان به خود می پیچند و همه کوچه پس کوچه های شهرها و آبادی ها از حضور مردم و جنب و جوش آنان خالی می شود. من با سرما معنا می شوم اما در سرما خلاصه نمی گردم. فصل من، فصل بیم و امید است. بیم از تاریکی و ظلمت و سرما و امید از ریزش نعمت برای رویش و زایشی دگر بار در بهار. من فصلی برای امید بستن به رستاخیزی دگر بار در طبیعتی هستم که خداوندخالق آن هست.(۱)

و در پایان:
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد و باز تو در گل باشی

نظراتتان را از طریق بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید:

یمنا؛ پایگاه اطلاع رسانی یاران محمد امینْ (ص): انتقادات، پیشنهادات و مطالب خود را به نشانی ادمین کانال: @yomnaadmin ارسال نمایید. آدرس تلگرام: t.me/Yomna_ir

پانویس:

  1. سید شمس الدین زرین http://khabarnoome.ir

منابع:

  1. ویکی‌پدیا
  2. shereno.ir
  3. http://teerex.ir/703
  4.  http://khabarnoome.ir
  5. tp://www.bitlanders.co

باکس شناور "همچنین ببنید"

ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘ ...

ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘ …

به هر بهانه‌ای می‌ماند… دﻭﺗﺎ دست‌شو ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: اگر ﺑﮕویی گُل …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *