پنج شنبه , ۲۴ آبان ۱۳۹۷
خانه / اسوه ها / خاطرات انقلاب
خاطرات انقلاب

خاطرات انقلاب

خاطرات انقلاباز خاطرات خیلی جالب، خاطره شب ۱۲ بهمن است که حضرت امام (ره) وارد تهران شدند. ابتدا امام وقتی آمدند، به بهشت زهرا رفتند، سخنرانی کردند، بعد با هلی‌کوپتر رفتند. تا چند ساعت کسی خبر نداشت، امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلی‌کوپتر، امام را در جایی خلوت برده بود؛ چون اگر می‌خواست جایی بنشیند که جمعیت باشد، مردم می‌ریختند و اجازه نمی‌دادند امام بروند استراحت کنند. می‌خواستند دور امام را بگیرند. هلی‌کوپتر در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلی «ناطق نوری» امام را با مرحوم حاج احمد آقا بُرد. امام می‌گویند: مرا به خیابان ولی‌عصر ببرید؛ آن‌جا منزل یکی از خویشاوندان است. سراغ به سراغ، آدرس می‌گیرند. امام وارد منزل یکی از خویشاوندان می‌شوند! عصر بود. امام از صبح که آمدند (ساعت نُه) به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه استراحت کرده بودند! آن‌جا می‌روند که نمازی بخوانند و استراحتی بکنند. دیگر تماس با کسی نمی‌گیرند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ کسانی که در ستادهای عملیاتی نشسته بودند، نگران می‌شوند! بالاخره خبر دادند؛ امام در منزل فلانی هستند، خودشان می‌آیند، کسی دنبالشان نرود! من در مدرسه رفاه، خیابان ایران، مرکز عملیاتِ استقبال از امام، که آن جا دو، سه تا اتاق بود، کارهایی را عهده‌دار بودم. یک روزنامه روزانه هم منتشر می‌کردیم. در همان روزهای انتظارِ امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر شد. عدّه‌ای آن‌جا بودیم که کارهای مربوط به خودمان را انجام می‌دادیم. آخر شب (ساعت ده) همه خسته و کوفته، روزِ سختی را گذرانده بودند، متفّرق شدند. من مشغول کاری بودم؛ ناگهان شنیدم که صدایی از داخل حیاط می‌آید. جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست. شنیدم از آن حیاط، صدای گفت و گویی می‌آید؛ مثل این‌که کسی آمد. پا شدم ببینم چه خبر است؟ یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان می‌آیند! برای من خیلی جالب و هیجان‌انگیز بود، بعد از سال ها ایشان را می‌بینم. ۱۵سال بود، از وقتی که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم. در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاق های متعدّد (۲۰ تا ۳۰نفر) همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضی ها گفتند: امام را اذیّت نکنید، ایشان خسته‌اند. برای ایشان در طبقه بالا اتاقی معیّن شده بود (تا همین سال ها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشته‌اند و ایام ۱۲ بهمن، گرامی می‌دارند) به نحوی طرف پله‌ها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پای پله‌ها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه می‌کردیم. روی پله‌ها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمی‌آید که این بیست، سی نفر را رها کنند و بروند استراحت کنند! روی پله‌ها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. یادم نیست چه گفتند. به‌هرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند. فردای آن روز که روز سیزدهم، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علویِ شماره دو (برِ خیابان ایران، نه مدرسه علوی شماره یک، همسایه رفاه) منتقل شدند. دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آن‌جا بود. این خاطره به یادم مانده است.

نظرات، انتقادات و … خود را از طریق بخش دیدگاه‌ها با ما مطرح و مطالب خود را به نشانی ادمین کانال : @yomnaadmin  ارسال فرمایید.

تلگرام

در تلگرام همراه با ما t.me/Yomna_ir

منابع:

  1. نخستین دیدار رهبر معظّم انقلاب حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)  قبل از انقلاب با حضرت امام خمینی(ره)
  2. پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی

باکس شناور "همچنین ببنید"

روزی

روزی

به تمام نیازمندی‌هایی كه برای ادامه حیات موجودات ضروری است رِزق و روزی گفته می‌شود.[۱] از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده + 4 =