سه شنبه , ۳ مهر ۱۳۹۷
خانه / اسوه ها / امام علی(ع)
سيمای امام علی(ع)

امام علی(ع)

سيمای امام علی(ع)امام علی(ع)، دست پرورده وحي و رسالت، الگوي كامل انسانیت است. در تمام صفات ارزنده الهي گوي سبقت را از همگان ربوده، جامع اضداد است و در تمام جوانب زندگي فردي و اجتماعي، مادي و معنوي، نمونه و آينه تمام نماي اسلام است. هر فردی بخواهد سبک زندگی قرآنی اسلامی داشته باشد، باید زندگی را از امام علی(ع) بیاموزد. سبک زندگی امام علی(ع) همان سبک زندگی قرآنی و اسلامی است که باید شناخت و بر اساس آن زندگی کرد؛ زیرا آن حضرت(ع) در سایه تربیت پیامبر(ص) و قرآن بود و یکی از تبیین‌کنندگان و مفسران علمی و عملی قرآن بشمار می‌رود. با قدمي در گلستان سرسبز و روح بخش «سيره عملي مولا علي(ع)» نمونه هايي را براي الگوسازي در زندگي خود، برچينيم:

در قرآن امام‌علی(ع) نفس و جان پیامبر(ص)-آل‌عمران، آیه۶- از اولواالامرهایی که اطاعتش واجب-نساء، آیه۵۹- عالم و دانای به تمام کتاب-رعد، آیه۴۳- راسخ در علم-آل‌عمران، آیه۷- اهل عصمت و طهارت-احزاب، آیه۳۳- اهل الذکر-انبیاء، آیه۷- از خویشان و ذوی‌القربایی که مودتشان واجب-شوری، آیه۲۳- از ابرار و مقربان-سوره انسان، آیه۱ و ده‌ها عنوان و دارنده فضایل بسیار دیگر معرفی شده است.

در روایت امام علی(ع) چنین معرفی شده است: كنار سفره‌ی غذا مانند بندگان می‌نشست، اگر دو لباس مرغوب و غیر مرغوب تهیه می‌كرد مرغوبش را به غلام خویش می‌داد، با دست مبارك خویش هزار برده را تربیت كرد و در راه خدا آزاد نمود.هیچ كس را توانایی انجام كارها و عبادات حضرت نبود، شب و روز هزار ركعت نماز به جا می‌آورد و البته شبیه‌ترین اشخاص به ایشان علی بن الحسین(ع) بود.[۱] هر وقت ثروتی به دست حضرت می‌رسید فقرا و مستضعفین را جمع می‌كرد و پول‌ها را از دست راست به دست چپ می‌ریخت و می‌فرمود: ای پول‌های زرد و سفید مرا گول نزنید و بروید و غیر مرا گول بزنید و در همان مجلس همه را به هر صاحب حقی عطا می‌فرمود و سپس دو ركعت نماز شكر بجا می‌آورد.[۲] هر روز صبح كه می‌شد وارد بازار مسلمین می‌شد ، اول بازار می‌ایستاد و می‌فرمود: ای اهل بازار و تجّار ابتدا از خدا طلب خیر كنید و با آسان‌گیری بر مردم، خیر و بركت را به كسب خود وارد كنید، ‌شغل را به زینت حلم مزیّن نمایید، حتماً از دروغ و قسم پرهیز كنید، از ظلم و بی‌انصافی اجتناب نمایید و به داد محرومین برسید و به هیچ وجه به ربا و معاملات ربوی نزدیك نشوید.[۳] برای كارگزاران مملكتی می‌نوشت كه قلم‌ها را كوتاه بگیرید، خط ها را نزدیك هم قرار دهید، حرف و سخن‌های اضافی را حذف كنید، جداً مواظب باشید كه در استفاده از بیت المال مسلمین زیاده روی نكنید.[۴] پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه تا هنگام مرگ در شهر مكه نخوابید و هر وقت نماز عصر را می‌خواند از شهر خارج می‌شد و استراحت می‌كرد، سئوال می‌كردند كه یا علی چرا چنین می‌كنی؟ می‌فرمود: در زمینی كه پیامبر(ص) از آن هجرت كرده كراهت دارم استراحت كنم.[۵] یكی از شب‌ها مقداری پول برای حضرت آوردند، فرمود: هم اكنون آن را تقسیم كنید. عرض كردند، الآن شب است صبر كنید تا فردا تقسیم كنیم، فرمود:آیا شما یقین دارید كه من فردا زنده هستم. گفتند ما هم برای خود چنین باوری را نداریم فرمود: پس تأخیر نیندازید شمعی آوردند، زیر نور شمع اموال را تقسیم كردند.[۶] در آن هنگام كه مردم به سفره‌ی چرب و درهم و دینار معاویه هجوم می‌بردند، ‌عده‌ای از راه خیرخواهی می‌گفتند یا امیر المؤمنین از اموال بیت المال به اشراف عرب و قریش بده كه این قدر از كنار تو پراكنده نشوند. می‌فرمود: آیا از من می‌خواهید كه پیروزی را از طریق ظلم بدست آورم نه به خدا سوگند چنین كاری را نخواهم كرد. [۷] روزی عقیل برادر آن حضرت درخواست كمك مالی كرد و گفت من تنگدستم مرا چیزی عطا كن، حضرت فرمود: صبر داشته باش تا میان مسلمین تقسیم كنم، سهمیه‌ی تو را خواهم داد، عقیل اصرار ورزید، علی(ع) به مردی گفت: دست عقیل را بگیرد و ببر میان بازار، بگو قفل مغازه‌ای را بكشند و آنچه در میان مغازه هست بردارد.عقیل در جواب گفت می‌خواهی مرا به عنوان دزدی بگیرند.علی(ع) فرمود: پس تو می‌خواهی مرا سارق قرار دهی كه از بیت المال مسلمین بردارم و به تو بدهم؟![۸] روزی معاویه به یكی از دوستان امیر المؤمنین به نام ضرّار گفت: مقداری از اوصاف و اخلاق علی(ع) را برایم شرح بده: گفت هر چه بگویم در امان هستم، گفت در امان خواهی بود.ضرّار گفت سوگند به خدا كه او در كسب مكارم اخلاق بلند همت بود، به عدل حكم می‌كرد، چشمه‌های علم و دانش از همه‌ی وجودش جوشان بود، از دنیا و زرق و برق آن وحشت داشت، با شب و تاریكی‌اش مأنوس بود، او در دل شب‌ها خیلی گریه می‌كرد و با خدای خویش مناجات می‌نمود، لباس خشن می‌پوشید، نان خشك می‌خورد. او در میان ما مثل یكی از ما بود و به محض آن كه او را می‌خواندیم پاسخ مثبت می‌داد و با همه قرب و نزدیكی كه با او داشتیم هیبتش ما را می‌گرفت و ما نمی‌توانستیم چشم در چشمش بیندازیم. وقتی می‌خندید، دندان‌هایش مثل لؤلؤ بود، اهل دین را محترم می‌شمرد، مساكین و محرومین را دوست می‌داشت، مردم قوی در باطل خود به او طمع نمی‌بردند، فقراء هم از عدل حضرتش مأیوس نمی‌شدند. به خدا قسم در بعضی مواقع در دل شب‌ها او را در حالی در محراب عبادت می‌دیدم كه مثل انسان مار گزیده به خود می‌پیچید و با ناله گریه می‌كرد. مثل آن است كه الآن دارم صدای نازنینش را می‌شنوم كه می‌فرمود: ای دنیای پست آیا به من تعرّض می‌كنی، مرا به سوی خود تشویق می‌كنی؟ هیهات، هیهات برو و غیر مرا فریب بده، مرا به تو حاجتی نیست! سپس می‌فرمود: آه آه از كمی توشه و طولانی بودن سفر و وحشت راه!در اینجا بود كه اشك معاویه و یارانش جاری شد و گفت: قسم به خدا ابواحسن اینچنین بوده تو در فراقش چگونه صبر می‌كنی؟ گفت صبر كسی كه فرزندش در دامنش ذبح شود، آنگاه ضرّار در حالی كه گریه می‌كرد از جای برخاست و كاخ معاویه را ترك كرد. معاویه خطاب به دوستان خود كرد و گفت اگر من از میان شما بروم شما مرا اینگونه ثنا نخواهید گفت. یكی از حضار پاسخ داده هر كس صاحب آن چیزی است كه به دست آورده![۹] مقداری عسل و انجیز از هَمْدان و حُلْوان برای حضرت آوردند امر فرمود بین یتیمان تقسیم كنند و خود حضرت شخصاً بچه‌های یتیم را نوازش می‌كرد و از عسل و انجیز به دهانشان می‌گذاشت، عرض می‌كردند چرا شما این كار را می‌كنید؟ می‌فرمود: امام پدر یتیمان است، این عمل را انجام می‌دهم تا احساس بی‌پدری نكنند.[۱۰] روزی پنج بار شتر خرما برای شخص آبرومندی فرستاد كه جز از علی(ع) از دیگری درخواست و سئوال نمی‌كرد. یك نفر خدمت حضرت بود گفت یا علی آن مرد از شما تقاضایی نكرد و از پنج بار شتر یكی او را كفایت می‌نمود، حضرت فرمود: مانند تو در میان مؤمنین هرگز زیاد نشود، من می‌بخشم و تو بخل می‌كنی، اگر به كسی كمك كنم بعد از آنكه سئوال نماید در این صورت آنچه به تو داده‌ام قیمت همان آبرویی است كه ریخته و سبب آبروریزی او من شده‌ام، در صورتی كه رویش را فقط در موقع عبادت و پرستش به پیشگاه پروردگار بر زمین می‌گذارد.هر كس چنین كاری با برادر مسلمان خود بنماید با توجه به احتیاج و موقعیت داشتن از برای دستگیری، به خدای خویش دروغ گفته؛ موقعی كه در حق برادر دینی خویش دعا می‌كند و تقاضای بهشت را می‌نماید، در زبان بهشت را می‌خواهد ولی در عمل از مالی بی‌ارزش مضایقه دارد و كردار او مطابقت با گفتارش ندارد.[۱۱] پدر و پسری به عنوان مهمان به خانه‌ی حضرت آمدند، آن بزرگوار از جای خود حركت كرد و آنها را بالای مجلس نشانید و خود در مقابل آنها نشست، آنگاه دستور داد غذا بیاورند. پس از صرف خوراك، قنبر طشت و آفتابه و حوله آورد خواست دست پدر را بشوید علی(ع) از جا بلند شد و آفتابه را از دست قنبر گرفت تا دست پدر را بشوید ولی آن مرد خود را به خاك افكنده عرض كرد یا علی تو می‌خواهی آب بر دست من بریزی، خداوند مرا بدان حال نبیند؟ فرمود: بنشین خدا می‌بیند ترا در حالی كه یكی از برادرانت كه با تو فرقی ندارد مشغول خدمت توست. علی(ع) فرمود: قسم می‌دهم به حق بزرگی كه بر گردنت دارم طوری آرام و آسوده بنشین چنان كه اگر قنبر بر دستت آب می‌ریخت آسوده بودی.هنگامی كه دست او را شست آفتابه را به فرزندش محمد بن حنفیه داد و فرمود: اگر این پسر تنها آمده بود دست او را می‌شستم ولكن خداوند دوست ندارد پدر و پسری كه در یك محل و مجلس هستند در احترام مساوی باشند اكنون پدر دست پدر را شست تو هم پسر جان دست پسر را بشوی![۱۲] روزی با قنبر برای خرید پیراهن به بازار آمدند در مغازه‌ای ایستاده و فرمود دو پیراهن لازم دارم، آن مرد عرض كرد یا امیر المؤمنین هر نوع پیراهن بخواهی من دارم، همین كه علی(ع) فهیمد این شخص او را می‌شناسد از او گذشت به لباس فروش دیگری رسید كه پسر مغازه‌دار مشغول خرید و فروش بود. دو پیراهن یكی به سه درهم و دومی را به دو درهم خرید. به قنبر فرمود: لباس سه درهمی برای تو باشد. عرض كرد: مولای من این پیراهن برای شما سزاوارتر است زیرا به منبر تشریف می‌برید و مردم را موعظه می‌كنید. فرمود: تو نیز جوانی و آراستگی سنین جوانی داری، از طرفی من شرم دارم از پروردگارم كه خود را بر تو برتری دهم. از پیامبر(ص) شنیدم كه فرمود: از همان كه می‌پوشید و می‌خورید به غلامان خود بدهید.[۱۳] در یكی از جنگ‌ها با مرد مشركی می‌جنگید، آن مرد عرض كرد یا علی شمشیرت را به من ببخش، حضرت شمشیر را به سویش انداخت، حریف در نهایت تعجب گفت: ای پسر ابی طالب در شگفتم كه در چنین موقعیتی شمشیرت را به دشمن می‌بخشی! فرمود: تو دست تقاضا دراز كردی، رد كردن درخواست و سئوال از شیوه‌ی كرم به دور است.مرد كافر از اسب پیاده شد و گفت: این روش اهل دیانت است پای مبارك آن جناب را بوسید و ایمان آورد.[۱۴]

پیامبر(ص) و امام علی(ع)
سنّ پیامبر(ص) از ۳۰سال گذشته بود در مكّه قحطی و گرانی پيش آمد. اين امر سبب شد كه علی(ع) به مدّت ۷سال در خانه پيامبر(ص)، تا اوّل بعثت، زندگی كند و در مكتب كمال و فضيلت آن حضرت تربيت شود. امام علی(ع) در خطبه۱۹۲نهج البلاغه: «و من در پی او بودم چنان كه بچّه در پی مادرش، هر روز برای من از خلق و خوی خويش نشانه های برپا می داشت و مرا به پيروی آن می گماشت.» بعد از آن كه محمّد(ص) به پيامبری مبعوث گرديد، علی(ع) نخستين مردی بود كه به او گرويد.

حکایتی از ابوطالب(ع)
برای اوّلين بار ابوطالب پسر خود را ديد كه با پسر عموی خود مشغول نماز هستند. از وی پرسید: پسر جان چه كار می كنی؟ گفت: پدر، من اسلام آورده ام و برای خدا با پسر عموی خويش نماز می گزارم. ابوطالب گفت: از وی جدا مشو كه البته تو را جز به خير و سعادت دعوت نكرده است.

حکایتی از ابن عبّاس
ابن عبّاس: نخستين كسی كه با پیامبر(ص)نماز گزارد، علی(ع) بود. روز دوشنبه پیامبر(ص) به مقام نبوّت برانگيخته شد. روز سه شنبه علی(ع) نماز خواند. در سال ۳بعثت بعد از نزول آيه؛ «خويشان نزديك تر خود را انذار كن!» پیامبر(ص) بنی عبدالمطّلب را كه حدود ۴۰نفر بودند دعوت كرد و به آن ها ناهار داد، امّا آن روز نشد سخن بگويد، روز ديگر آن ها را دعوت كرد و بعد از صرف ناهار به آن ها فرمود:

  • كدام يك از شما مرا ياری كرده و به من ايمان می آورد تا برادر و جانشين بعد از من باشد،
  • امام علی(ع) برخاست و فرمود: ای رسول خدا! حاضرم شما را در اين راه ياری دهم.
  • پیامبر(ص) فرمود: بنشين. آن گاه سخن خويش را تكرار كرد و كسی برنخاست و فقط علی(ع)برخاست و …
  • امام علی(ع) فرمود: من آماده ام.
  • پیامبر(ص) فرمود: فرمود بنشين و بار سوم سخن خود را تكراركرد.باز
  • امام علی(ع) برخاست و آمادگی خود را برای ياری و همراهی پيامبر اعلام كرد.
  • پيامبر(ص) فرمود: «اين علی، برادر و وصی و وارث و جانشين من در ميان شما پس از من می باشد.»بعد از ۱۳سال دعوت پیامبر(ص) در مكّه، مقدّمات هجرت آن حضرت به مدينه فراهم شد.

ليلة المبيت
در شب هجرت، پيامبر(ص) به علی(ع)فرمود: لازم است در بستر من بخوابی، علی(ع) در بستر پیامبر(ص)خوابيد و آن شب كه اوّل ربيع الاوّل سال چهاردهم بعثت بود، ليلة المبيت ناميده می شود و بر اساس روايات در همين شب آيه ای درباره علی(ع)نازل شد. چند شب پيش از هجرت، شبی پیامبر(ص)، همراه علی(ع) به جانب كعبه حركت كردند.پيامبر(ص) به علی(ع)فرمود: روی شانه من سوار شو. علی(ع) روی شانه پیامبر(ص) سوار شد و مقداری از بت های كعبه را از جا كندند و درهم شكستند و آن گاه متواری شدند تا قريش ندانند كه اين كار را چه كسی انجام داده است. بعد از هجرت پيامبر(ص)، علی(ع) به فاصله سه روز بعد، از آن كه امانت های رسول خدا را به صاحبانش داد، همراه فواطم، يعنی مادرش فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر پیامبر(ص) و فاطمه دختر زبير و مسلمانانی كه تا آن روز موفّق به هجرت نشده بودند، عازم مدينه گرديد. وقتی وارد مدينه شد پاهايش مجروح شده بود، پیامبر(ص) چون او را ديد از فداكاری آن حضرت قدردانی و تشكّر كرد. در سال اوّل هجرت كه پيامبر(ص) ميان مهاجر و انصار رابطه برادری را برقرار ساخت به علی(ع) فرمود: «تو در دنيا و آخرت برادر من هستی.»

ازدواج امام علی(ع)
در سال ۲هجرت، امام علی(ع) با حضرت فاطمه(س) ازدواج كرد. در رمضان سال ۲هجرت، ۲افتخار بزرگ نصيب علی بن ابيطالب(ع) شد، ۱۵ماه رمضان سال ۲هجری خداوند، امام مجتبی(ع) را به امام علی(ع) داد.

شجاعت امام علی(ع)
در ۱۷ماه رمضان سال دوم، جنگ بدر پيش آمد كه قهرمانی امام علی(ع) زبانزد خاصّ و عامّ گرديد. شيخ مفيد: مسلمانان در جنگ بدر ۷۰نفر از كفّار را كشتند كه ۳۶نفر آن ها را علی(ع) به تنهايی كشت و در كشتن بقيّه هم ديگران را ياری نمود. در شوّال سال ۳هجرت، غزوه معروف اُحُد پيش آمد. نام علی(ع)در اين غزوه هم مانند «بدر» پرآوازه است. در همين غزوه بود كه پیامبر(ص)در باره علی(ع)فرمود:«همانا علی از من است و من از اويم.»و در همين غزوه بود كه منادی در آسمان ندا كرد: «شمشيری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی نيست.»در سال ۴هجرت بود كه خداوند، امام حسين(ع) را به امام علی(ع) عطا فرمود، پسری كه نُه نفر امام بر حقّ از نسل مبارك وی پديد آمدند. در شوّال سال پنجم، غزوه خندق(يا احزاب) پيش آمد و علی(ع) در مقابل عمرو بن عبدود به مبارزه ايستاد، پیامبر(ص) فرمود:«تمام ايمان كه علی است در مقابل تمام شرك كه عمرو بن عبدود است به جنگ ايستاد.»و نيز فرمود:«مبارزه علی در مقابل عمرو، برتر از اعمال امّتم تا روز قيامت است.»در سال هفتم هجرت، غزوه «خيبر» روی داد كه پیامبر(ص) فرمود: «فردا اين پرچم را به دست كسی می دهم كه خدا و رسولش را دوست می دارد، و خدا و رسولش هم او را دوست می دارند، و حمله كننده ای است كه گريزنده نيست و برنمی گردد تا خداوند به دست او فتح و پيروزی آوَرَد.» سال ۹هجرت، در ۲۰ماه رمضان، پیامبر(ص) مكّه را فتح كرد و آخرين سنگر مستحكم بت پرستی را از ميان برداشت. بعد از فتح مكّه غزوه «حنين» و سپس غزوه «طائف» پيش آمد و علی(ع) همراه پیامبر(ص) بود، در غزوه حنين فقط نُه نفر از جمله امام علی(ع) با پیامبر(ص) باقی ماندند و ديگران گريختند. سال ۹هجرت، غزوه تبوك پيش آمد، و از ۲۷غزوه پیامبر(ص)، فقط در اين غزوه علی(ع) همراه آن حضرت نبود، چون پيامبر(ص) او را به جانشينی خود در مدينه گذاشت، و حديث معروف «منزلت» در همين باره است كه پيامبر اكرم به علی(ع)فرمود:«آيا خشنود نيستی كه منزلت تو نسبت به من، همانند منزلت هارون نسبت به موسی باشد، جز آن كه پس از من پيامبری نيست.»و در همين سال بود كه علی(ع) دستور يافت تا آيات سوره برائت را از خلیفه اول بگيرد و آنها را از طرف پيامبر(ص) بر بت پرستان بخواند. در سال دهم هجرت، در ۵ذی القعده، پيامبر(ص)، علی(ع) را به يمن فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت كند، و بر اثر دعوت وی بسياری از مردم به دين مبين اسلام درآمدند.

غدير خمّ
در همين سال بود كه قضيّه «غدير خم» پيش آمد كه پیامبر(ص) در آن روز ضمن معرّفی امام علی(ع) به عنوان جانشين خود، فرمود: «هر كه من رهبر اويم، اين علی رهبر اوست.» اين حديث را ۱۱۰نفر صحابی و ۸۴ نفر از تابعين و ۳۶۰ نفر از دانشمندان سُنّی از قرن ۲ تا قرن ۱۳هجری روايت كرده اند. در سال ۱۱هجری، پیامبر(ص) از دنيا رفت، علی(ع) می گويد:«جان گرامی ات ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود.» در حالی كه بنا به وصيّت نبی(ص)، وصی او علی(ع) مشغول غسل و كفن و دفن حضرتش بود، «اصحاب سقيفه» در سقيفه بنی ساعده دست به نوعی كودتا زدند.توطئه شومی كه آثار و عوارض آن تاريخ را سياه و سرنوشت مردم را تيره و تباه كرد و سنّت سيّئه ای پايه گذاری شد كه از آن پس در هر عصر و نسل در ظلمت شب، بوزينگان اموی و عبّاسی يكی پس از ديگری بر تخت جستند و رهبری امّت اسلامی را به بازی گرفتند. به عبارت ديگر آنچه در سقيفه اتفاق افتاد زيربنای خيانتی بزرگ و تاريخی به مسلمانان بود، زيرا به تعبير فنّی كلمه، با تقدّم «مفضول» بر «افضل»، اصحاب سقيفه با تردستی تمام در اين ماجرا پيروز شدند و امام علی(ع) را با آن همه سوابقِ درخشانِ جهاد و دانش و تقوا، خانه نشين نمودند. و ۲۵سال تمام، نه تنها حقِّ مسلّمِ علی(ع)زيرپای زر و زور و تزوير نهاده شد، بلكه مهمتر آن كه حقِّ تمامی آحاد و افراد و ملّتی كه بايد زمامداری عادل و آگاه بر آن ها حكومت كند پايمال گرديد. سرانجام همين نوع خلافت بود كه زمينه سلطه و حاكميّت بنی اميّه و سپس بنی عبّاس را فراهم ساخت، و همين سنّت سَيِّـئَه تقدّمِ مفضول بر افضل بود كه بهانه ای به دست بهانه جويان داد تا «حقيقت» را فدای «مصلحت» نفسانی خويش كنند. در دوران حكومت پنج ساله امام علی(ع)، عواملی دست به دست هم داد و مانع اصلاحات و عدالتی كه علی(ع) می خواست شد. در اين مدّت، وقتِ امام علی(ع) بيشتر صرف خنثی كردن توطئه ها و مبارزه با ناكثين، يعنی پيمان شكنانی چون طلحه و زبير و قاسطين، يعنی ستمگران و زورگويانی چون معاويه و پيروانش و مارقين، يعنی خارج شوندگان از اطاعت علی(ع) چون خوارج نهروان، گرديد.

شيفتگی پيامبر(ص)
امام علی(ع) در تمام دوران عمر ۶۳ساله خود، در حدّ اعلای پاكی و تقوا، درستی، ايمان و اخلاص، روی حساب «لا تَأخُذُهُ فِی اللّهِ لَوْمَةَ لائِم» زندگی كرد و جز خدا هدفی نداشت و هر كاری كه می كرد به خاطر خدا بود، و اگر به پيامبر(ص)آن همه شيفته بود برای خدا بود. او غرق ايمان و اخلاص به خدای متعال بود. او تمام عمرش را با طهارت و تقوا سپری كرد و طيّب و طاهر و آراسته به تقوا خدا را ملاقات نمود.

نكته های برجسته از سيره امام علی(ع)
۱ ـ در جريان شورای شش نفری كه به دستور خلیفه دوم برای انتخاب خليفه بعد از او تشكيل شد، عبدالرّحمان بن عوف كه خود را از خلافت معذور داشته بود. به ظاهر در مقام بی طرفی قرار گرفت و نامزدی خلافت را در امام علی و خلیفه سوم منحصر دانست و بر آن شد تا در ميان آنان يكی را برگزيند. از علی خواست تا با او به كتاب خدا و سنّت رسول الله و روش خلیفه اول و خلیفه دوم بيعت كند. امّا امام علی(ع) فرمود: «من بر اساس كتاب خدا و سنّت رسول خدا و طريقه و روش خود در اين كار می كوشم.» امّا همين مسأله چون به خلیفه سوم پيش نهاد شد، در دم پذيرفت و به آسانی به خلافت رسيد!

۲ ـ امام علی(ع) پس از قتل خلیفه سوم آن گاه كه بنا به درخواست اكثريت قاطع مردم مسلمان، ناچار به پذيرش رهبری بر آنان گرديد، در شرايطی حكومت را به دست گرفت كه دشواری ها در تمام زمينه ها آشكار شده بود، ولی امام با همه مشكلات موجود، سياست انقلابی خود را در سه زمينه: حقوقی، مالی واداری، آشكار كرد.

الف ـ در عرصه حقوقی: اصلاحات او در زمينه حقوقی، لغو كردن ميزان برتری در بخشش و عطا و يكسانی و برابر دانستن همه مسلمان ها در عطايا و حقوق بود و فرمود: «خوار نزد من گرامی است تا حقّ وی را باز ستانم، و نيرومند نزد من ناتوان است تا حقّ ديگری را از او بگيرم.»

ب ـ در عرصه مالی: امام علی(ع) همه آن چه را كه خلیفه سوم از زمين ها بخشيده بود و آنچه از اموال كه به طبقه اشراف هبه كرده بود، مصادره نموده و آنان را در پخش اموال به سياست خود آگاه ساخت، و فرمود: «ای مردم! من يكی از شمايم، هر چه من داشته باشم شما نيز داريد و هر وظيفه كه بر عهده شما باشد بر عهده من نيز هست. من شما را به راه پيامبر(ص) می برم و هر چه را كه او فرمان داده است در دل شما رسوخ می دهم. جز اين كه هر قطعه زمينی كه خلیفه سوم آن را به ديگران داده و هر مالی كه از مال خدا عطا كرده بايد به بيت المال باز گردانيده شود. همانا كه هيچ چيز حقّ را از ميان نمی برد، هر چند مالی بيابم كه با آن زنی را به همسری گرفته باشند و كنيزی خريده باشند و حتّی مالی را كه در شهرها پراكنده باشند آن ها را باز می گردانم. در عدل، گشايش است و كسی كه حقّ بر او تنگ باشد، ستم بر او تنگ تر است.»

ج ـ در عرصه اداری:امام علی(ع) سياست اداری خود را با دو كار عملی كرد:

  • عزل واليان خلیفه سوم در شهرها.
  • واگذاشتن زمامداری به مردانی كه اهل دين و پاكی بودند.

به همين جهت فرمان داد تا خلیفه سوم بن حنيف، والی بصره گردد و سهل بن حنيف، والی شام، و قيس بن عباده، والی مصر و ابو موسی اشعری، والی كوفه، و درباره طلحه و زبير كه بر كوفه و بصره ولايت داشتند نيز چنين كرد و آنها را با ملايمت از كار بر كنار ساخت. امام(ع) معاويه را عزل نمود و حاضر به حاكميّت چنان عنصر ناپاكی بر مردم شام نبود. موضع امام در آن شرايط و اوضاع، هجوم به معاويه و پاكسازی او از نظر سياسی بود. او خويشتن را مسئول می ديد كه مسقيم انشعاب و كوشش در تمرّد و سر پيچی غير قانونی را از بين ببرد و اين خلل را معاويه و خطّ بنی اميّه به وجود آورده بودند. امام(ع)می بايست اين متمرّدان را پاكسازی كند، زيرا پاكسازی كالبد اسلام از آن پليدی ها، وظيفه امام بود، هر چند امری دشوار می نمود. به عبارت ديگر علّت عزل معاويه و اعلان جنگ بر ضدّ او، انگيزه مكتبی بود كه انگيزه ای بزرگ به شمار می رفت. و بدين گونه امام علی(ع)در دو ميدان نبرد می كرد: ميدانی بر ضدّ تجزيه سياسی و ميدانی بر ضدّ انحراف داخلی در جامعه اسلامی، انحرافی كه در نتيجه سياست سابق از جبهه گيری غير اسلامی شكل گرفته بود. و از اين جا ارزش كارهای امام(ع) در پاك سازی آن اوضاع منحرف و باز ستاندن اموال از خائنان، بی هيچ نرمی و مدارا، آشكار می گردد. امام علی(ع) می فرمود: «همانا كه معاويه خطّی از خط های اسلام و مكتب بزرگ آن را نشان نمی دهد بلكه جاهليّت پدرش ابوسفيان را مجسّم می سازد. او می خواهد موجوديّت اسلام را به چيزی ديگر تبديل سازد و جامعه اسلامی را به مجمعی ديگر تغيير دهد، می خواهد جامعه ای بسازد كه به اسلام و قرآن ايمان نداشته باشند. او می خواهد «خلافت» به صورت حكومت قيصر و كسری در آيد.» با همه مشكلاتی برای كه امام(ع) پيش آمد آن حضرت از مسير خويش عقب نشينی نكرد، بلكه در خطّ خويش باقی ماند و كار ضربه زدن به تجزيه طلبان را تا پايان زندگانی شريف خود ادامه داد و تا آن دم كه در مسجد كوفه به خون خويش در غلطيد، برای از بين بردن تجزيه، با سپاهی آماده حركت به سوی شام بود تا سپاهی را كه از باقی سپاهيان اسلام جدا شده بود و به رهبری معاويه اداره می شد از بين ببرد. بنابراين امام(ع) در چشم مسلمانان آگاه تنها كسی بود كه می توانست پس از عميق شدن انحراف و ريشه دوانيدن آن در پيكره اسلام، دست به كار شود و با هر عامل جور و تبعيض و انحصار طلبی بجنگد. باشد كه در پرتو اشعّه تابناك آن خورشيد هدايت و ولايت، فضای تاريك جهل و ضلالت را بشكافيم و به رشد و تعالی كاملِ انسانی خويش نائل آييم.

نظرات، انتقادات و … را در بخش دیدگاه‌ها با ما مطرح و مطالبتان را به  ادمین : @yomnaadmin  ارسال فرمایید.

تلگرام

در تلگرام همراه با ماt.me/Yomna_ir

پانوشت:
[۱] . أمالی صدوق، ص۱۶۹٫
[۲] . أمالی صدوق، ص۱۶۹٫
[۳] . بحار، ج۴۱، ص۱۰۴باکمی تصرف.
[۴] . بحار، ج۴۱، ص۱۰۴٫
[۵] . علل الشرایع، ص۱۵۵٫
[۶] . امالی شیخ طوسی، ص۲۵۷«تُقبِّلونَ أنْ أعیشَ إلی غدٍ».
[۷] . بحار، ج۴۱، ص۱۰۹٫
[۸] . بحار، ج۴۱، ص۴۱۴
[۹] . ارشاد دیلمی،‌ج۲، ص۱۴ ـ ۱۳٫
[۱۰] . بحار، ج۴۱، ص۱۲۳٫
[۱۱] . انوار نعمانیه، ص۳۴۳٫
[۱۲] . بحار قدیم، ج۱۶، ص۱۴۸٫
[۱۳] . بحار، ج۹، ص۵۰۰٫
[۱۴] . فروع كافی، ج۴، ص۳۹٫ سيد كاظم ارفع، سيره عملي امام علي(ع)، ج۲، ص۱۸

منابع:

  1. یمنا
  2. پرسمان
  3. عبدالعظیم
  4. اندیشه قم
  5. امام علی علیه السّلام
  6. سيمای امام علی علیه السّلام
  7. مرکز ملّی پاسخ گویی به مسائل دینی

باکس شناور "همچنین ببنید"

تسلیت

تسلیت

در پی حادثه‌ی تروریستی صبح شنبه در اهواز که به شهادت و زخمی شدن جمعی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − یک =