خانه / سرای دانش / تاریخی / آب حیات در ادب فارسی

آب حیات در ادب فارسی

آب حیات،در افسانه ها،آبی است که هر کس از آن بنوشد، یا در آن سر و تن بشوید، جوانی از سر گیرد، رویین تن گردد و عمری به شادی و خوشنودی زندگی کند.

بنابر، برخی روایات”خضر و الیاس”به آب حیات دست یافته اند و از آن نوشیده و نامیرا شده اند. در جوامع الحکایات،آمده: جبرئیل قدحی از آب حیات نزد سُلیمان آورد و گفت: چون از این آب بنوشی عمر جاودان خواهی یافت؛ سلیمان با جمله جن، انس و حیوانات، مشورت کرد و همگی گفتند، باید از این آب بخوری تا حیات جاودان یابی. سلیمان اندیشید که تنها با خارپشت دانا مشورت نکرده، پس او را یافت و نظرش را جویا شُد. خار پشت گفت: ای سلیمان این آب را تو تنها خواهی خورد یا با جمله دوستان و فرزندان می نوشی؟

گفت: تنها من!

خار پشت گفت:پس ثواب در آن است که ننوشی!

گفت: چرا؟

گفت: چون تو را عمر دراز آید، همه دوستان، یاران و فرزندان تو پیش از تو می میرند و از بهر هر یک تو را اندوه و ماتمی آید و حیات در غم، بسیار سخت است و چون تمام دوستان و فرزندان بمیرند، بعد از آن جهان بدون آنها خوش نیست و زندگی به چه کار آید؟

سلیمان این رأی را پذیرفت و از آن آب ننوشید. نظامی گنجوی، در اسکندرنامه داستانی بدین مضمون با نام، خضر و اسکندر آورده است. اسفندیار پهلوان ایران و آشیل پهلوان یونان نیز در چشمه ی آب حیات غسل نمودند، ولی هریک به سبب ضعفی جان باختند…

در ادب فارسی آب حیات، گاه در بر گیرنده معانی و مفهوم عرفانی نیز می باشد.

باکس شناور "همچنین ببنید"

مرا شفاعت كن

مرا شفاعت كن

پس از حضرت فاطمه (س)، تنها بانوی بزرگواری که زیارت «مأثور» از سوی امام معصوم …