چهارشنبه , ۲۳ آبان ۱۳۹۷
خانه / اسوه ها / اهل بیت(ع) / پرتوى از سيره و سيماى امام رضا(ع)

پرتوى از سيره و سيماى امام رضا(ع)

پرتوى, سيره, سيماى, امام, رضاحضرت على بن موسى، امام رضا(ع)، ملقّب به رضا، در سال ۱۴۸ هجرى قمرى در روز ۱۱ ذيقعده در مدينه به دنيا آمد. پدر آن حضرت، امام موسى بن جعفر و مادرش بانويى بزرگوار به نام نجمه بود. كه او را سمانه و تُكْتَمْ و طاهره نيز می گفتند. بعد از شهادت امام كاظم(ع)، آن حضرت در ۳۵ سالگی عهدار دار مسئوليت امامت و حفظ مبانى اسلامی و رهبرى شيعيان گرديد. مدّت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه می توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد: ۱ـ ده سال اوّل امامت آن حضرت كه همزمان با دوره زمامدارى هارون بود. ۲ـ پنج سال بعد از آن كه مقارن با خلافت امين، فرزند هارون بود. ۳ـ پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلّط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود. امام رضا(ع) در هر يك از اين سه دوره، به مقتضاى مسئوليت خطير امامت، با اوضاع و احوال پيچيده خلافت آن روز كه به نام اسلام بر مردم حكومت می شد و با وجود نابسامانى هاى زيادى كه از جهات مختلف در زندگی اجتماعى مردم وجود داشت، وظايف متناسب خود را در راه خدمت به اسلام انجام می داد. امام هشتم تا آن جا كه قدرت و امكان داشت از فرصتى كه در سه سال آخر عمرش پيش آمد، در بيدارى مردم و توجّه دادن آنان به اصول مسائل و پرده برداشتن از چگونگی اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون، حدّاكثر استفاده را نمود. شهادت آن حضرت در سال ۲۰۳ هجرى در سناباد نوقان، كه امروز يكى از محله هاى مشهد است، در ۵۵ سالگی، به وسيله سمی كه مأمون به او خوراند، اتّفاق افتاد. اكنون مزار و مرقد شريفش بزرگ ترين زيارتگاه در ايران اسلامی ، در شهر مقدّس مشهد، مورد توجّه شيفتگان حضرتش می باشد.

سفر امام رضا(ع) به ايران مأمون كه در زمان پدرش از طرف وى والى خراسان بود، بعد از درافتادن با برادرش امين و كشتن او، مركز خلافت را از بغداد به مرو منتقل كرد. بعد از استقرار حكومت مطلقه، دو چيز او را واداشت كه از امام على بن موسى الرّضا(ع) دعوتى مصرّانه به عمل آورد تا حضرت را به زور و اكراه هم كه شده به مقرّ حاكميّت خود بكشاند:۱ـ خالى بودن دستگاه حكومتى از وجود يك ركن مهمّ علمی و معنوى،۲ـ جلوگيرى از نفوذ چشمگير مردم آگاه، به ويژه طرفداران آل على(ع). مأمون گمان می كرد با آمدن على بن موسى الرّضا(ع) به ايران، ضمن پر شدن خلأ علمی و معنوى، با عَلَم كردن وليعهدىِ آن حضرت، در ظاهر به خواسته هاى طرفداران آل على و پيروان امام هشتم جامه عمل پوشانده می شود و آرامشى در قلمرو حكومت ايجاد و راه بهره بردارى هاى سياسى هم هموار می گردد، يا دستكم با اين اقدام، سرپوشى روى كارهايى كه شده و يا در شرف انجام است، گذاشته می شود. مردم ايران و آل على(ع)اشاره به اين نكته نيز لازم است كه در خطّه ايران، مردم به آل على(ع) و امامان شيعه، علاقه و محبّتى خاصّ داشتند و زمينه مساعدى از نظر معنوى در دلهاى مردم ايران درباره علويان وجود داشت.

ايرانيان آگاه و خيرخواه از حكومت هاى گذشته خود خاطرات خوبی نداشتند، زيرا با آنان از طرف زمامداران طورى رفتار می شد كه گويى مردم عادى براى خدمت متصدّيان امور آفريده شده اند و بايستى بدون چون و چرا فرمانبردار آنان باشند! اين بود كه مردم با آشنايى به اسلام و درك سادگی و طبيعى بودن مقرّرات آن، شيفته اسلام شدند و خواستار برقرارى حكومت اسلامی گرديدند. امّا با ملاحظه اين كه زمامداران و متصدّيان امور كه پس از پيغمبر اسلام قدرتهاى عامّه را در دست داشتند، بر خلاف آن چه اسلام می خواست عمل كردند، مردم ايران هدفهاى اسلام را عملاً در آن حكومت ها نيافتند، لذا به سوى «على»(ع) كه حقّ خلافت او مورد تعدّى قرار گرفته بود متوجّه شدند.روش على(ع) و ساير امامان شيعه، از امام حسن و امام حسين تا حضرت موسى بن جعفر(ع) كه سالهاى سال از اواخر عمرش را در زندان خليفه و عمّال ستمكارش گذرانده بود، زمينه بسيار مساعدى را فراهم ساخته بود كه در جامعه اسلامی و يا دستكم يك ناحيه آن، حكومتى نمونه از آن چه اسلام می خواست تشكيل شود و تحت نظارت امام و پيشوايى از خاندان على(ع)قرار گيرد. در آن زمان چشم هاى اميد شيعيان به سوى امام على بن موسى الرّضا(ع) خيره شده بود، امامی كه آوازه دانش و پاكى او به همه اقطار اسلامی رسيده بود، امّا امكان بهره بردارى از افكار بلند و اهداف الهى او فراهم نبود. پدر بزرگوارش سال هاى طولانى را در زندان هارون گذرانده بود و خودش نيز مدّتها تحت نظر دستگاه هاى حاكم بود. آرى خلفاى گذشته راضى نبودند كه اين چهره هاى پاك در جامعه اسلامی شناخته شوند، زيرا بيم آن داشتند كه اگر مردم با آنان و كمالاتشان آشنا شوند، بی مايگی خود آنان و چاپلوسانى كه در دستگاه شان حاكم بر مقدَّرات مردم شده بودند و هيچ گونه صلاحيتى نداشتند ظاهر گردد. آن گروهِ عارى از اسلامی كه از اسلام فقط رياست و بهره بردارى از آن را براى خود می خواستند و تنها به منافع خود می انديشيدند، طبيعى بود كه صالحان و لايقان را منزوى سازند و خود بر اريكه قدرت بنشينند و مركب هوس را بتازند و نيكان را به حساب نياورند. مأمون می خواست، ضمن استفاده از موقعيّت علمی و اجتماعى حضرت رضا(ع)، كارهاى او را تحت نظارت كامل خود قرار دهد.

از طرف ديگر، با اين كار، می توانست محبوبيّت قابل ملاحظه اى در ميان مردم بسيارى كه امام رضا را دوست می داشتند به دست آورد. شايد مقاصد ديگرى نيز در بين بوده است، چنان كه به طور معمول متصدّيان امور سياسى براى هموار كردن راهها به منظور رسيدن به مقاصد سياسى و اجتماعى خود، هميشه اغراضى در سر و يا در سرّ و ضمير دارند كه از آن جمله می توان از لطمه زدن به نفوذ و موقعيت كسانى كه موقعيّت هاى حسّاسى دارند و خودخواهى هاى سلطه گران اجازه تحمّل آن ها را نمی دهد، نام برد. در اين مورد هم اگر متانت و طرز زندگی ساده امام(ع) نبود، سوء استفاده گران و هوچيان، بی ميل نبودند او را به دنيا دوستى و حبّ جاه و مقام و نظاير آن متّهم سازند. با توجّه به همه اين نكات، قرار شد كه حضرت رضا(ع) را براى حضور در مركز خلافت اسلامی ، كه از حدود كشورهاى عربی به ايران منتقل شده بود، حاضر سازند. در اين امر، نقش و نقشه فضل بن سهل، وزير اعظم و مورد اعتمادِ مأمون را، كه اصالتاً نژاد ايرانى داشت، نمی توان ناديده انگاشت. عكس العمل امام رضا(ع) در برابر دعوت مأمونامام رضا(ع) براى اين كه به مأمون و كارگزاران او بفهماند كه از مقاصد نهانى و نقشه هاى طرح شده آگاهى دارد، ابتدا آن دعوت را نپذيرفت، ولى اصرار و تأكيدهاى فراوانى انجام گرفت تا سرانجام، منجرّ به حركت امام از مدينه به طرف مَروْ، مركز خلافت اسلامی آن روز گرديد. امام(ع) طىّ مسافرتى به مكّه، از طريق عراق، عازم خراسان شد. از مكّه تا بصره، قافله با تشريفاتى خاصّ به راه افتاد. هودج هاى مجلّلِ دستگاه خلافت و وسايل مفصّل و اعجابانگيز دربار حكومت، كه خود آن ها جزء نقشه هاى طرح شده بود، همراهان امام را حمل می كرد. اين همراهان، شامل والى مدينه و گروهى از رجال و اشراف آن روز بودند. امّا امام رضا(ع) هيچ كس از افراد خانواده را همراه نياورد، حتّى يگانه فرزند عزيز خود محمّد، ملقّب به جواد را هم در مدينه گذاشت و خود به تنهايى، راهى سفر به ايران شد. امام(ع) در طول راه حجاز تا بصره، در هر شهرى به مناسبتى، با مردم مذاكراتى داشت. از بصره تا خرّمشهر از راه آب و از خرّمشهر به اهواز و سپس از راه اراك، رى و نيشابور، مسافرت ادامه يافت. سرانجام، روز ۱۰ شوّال ۲۰۱ هجرى قمرى اين قافله به مرو رسيد.

حضرت رضا(ع) در مركز خلافت اسلامی با دانشمندان مختلف آن زمان، به ويژه رهبران مذاهب و اديان غير اسلامی ، مناظرات و مباحث علمی جالبی داشته اند. همه علماى مذاهب و صاحبان افكار و آراى مختلف، به بزرگوارى و احاطه علمی آن حضرت ـ كه در مواقع لزوم هم با همان زبان و اصطلاحات خاصّ و حتّى از منابعِ دينىِ خود آنان صحبت می كرد ـ اقرار و اعتراف كرده اند. مجموعه مناظرات حضرت رضا(ع) با دانشمندان زرتشتى و مادّيگرايان و اسقف هاى بزرگ كاتوليك و علماى بزرگ يهود، در كتاب پرارج و گرانبهاى الإحتجاج، تأليف ابی منصور احمد بن على بن ابی طالب طبرسى، از علماى قرن ششم هجرى، نقل گرديده است. آن چه در همه اين موارد چشمگير بود اين بود كه تمام كسانى كه با آن حضرت رو به رو می شدند و مباحثاتى انجام می دادند، در برابر كمالات معنوى امام(ع) تسليم می شدند و جز قبول حقّ و اقرار و اعتراف به مقام شامخ علمی امام(ع) و صحّت مطالبی كه می فرمود، چاره اى نداشتند. اين مسأله خود موجب شهرت فوق العاده آن حضرت در زمينه احاطه كامل علمی و شايستگی همه جانبه از نظر رهبرى می شد. از درس ها و مطالب آموزنده حضرت رضا(ع) مطالبی توسّط دانشمندان بزرگوار اسلامی جمع آورى گرديده، از جمله كتاب عيون اخبار الرّضا و نيز كتاب علل الشّرايع كه در آن از حكمت و مصالحى كه در مورد احكام و دستورهاى علمی اسلام، فوائد و آثار آن ها از امام(ع) رسيده ياد شده است. اين دو كتاب به وسيله مرحوم شيخ صدوق تأليف گرديده است. كتابهاى ديگرى نيز مانند طبّ الرّضا يادگار آن حضرت است كه هر يك در جاى خود، كمالات و بزرگوارى آن امام عزيز را معرّفى می كند. سفارشى از امام رضا(ع)على بن شعيب، يكى از شاگردان با استعداد و لايق آن حضرت، می گويد: روزى به ديدار امام رضا(ع) رفتم، از من پرسيد: يا على! چه كسى از نظر زندگی بهترين مردم است؟ جواب دادم: اى سرور و آقاى من! شما به اين مطلب از من داناتريد. بعد از آن فرمود: «يا على، مَنْ حَسَّنَ مَعاشَ غَيْرِهِ فى مَعاشِهِ.»; كسى كه امور زندگی ديگران را از طريق امورِ زندگی خويش نيكو می گرداند. و سپس ادامه داد: می دانى چه كسى از نظر زندگی از همه مردم بدتر است؟ جواب دادم: شما داناتريد. فرمود: كسى كه ديگران از زندگی او بهره اى ندارند. از ميان كلمات گهربار حضرت رضا(ع) چهل حديث را برگزيدم، باشد كه اين سخنان سازنده براى حقيقت جويان، سرآغاز گرايشى عميق به سوى تمام دستورها و رهنمودهاى آن حضرت باشد.

باکس شناور "همچنین ببنید"

میلاد زیباترین نور(ص)

زیباترین نور

بهار ماه ها ماهی مى باشد كه آثار رحمت خداوند در آن هویداست.(۱) در بهار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + چهار =