یکشنبه , ۳۰ دی ۱۳۹۷
خانه / سرای دانش / جامعه شناسی / زنگ خاطرات شیرین
خاطرات شیرین

زنگ خاطرات شیرین

  • خاطرات, شیرین
                                       زنگ خاطرات شیرین

    آمده ام تا دفترم را از هر خاطره ایی که برای بزرگ بودن لازم است، پر کنم.

  • دوباره آمده ام تا سر بگذارم بر شانه های دفترم و با درخت ها و گنجشک ها به خواب بروم.
  • چه ساعاتی که زنگ انشایم پر می شد از کلماتی به رنگ توصیف و استعاره های کودکانه!
  •  «مهر» دوباره با سبدی از تازه ها و تبسم ها آمده است تا دست های کودکانه ام را بگیرد و پله پله به بالاها،نزدیک کند.
  •  مهر،از کوچه های گرم تابستان خودش را کنده است و به مدرسه رسانده است تا زنگ شروع دانایی را به صدا درآورد و برگ های زرد درختان را روی جدول ها و کاشی ها بریزد و این خود،یکی از درس های ما شود.
  •  دوباره کتاب ها،سر بر شانه کیف ها می گذارند و کیف ها،از داستان ها و پندها و شعرها و معادله ها و جمع و تقسیم ها پر می شوند.
  •  صبح است و دست های گرم پدر،اشتیاق کودکانه ام را تا مدرسه بدرقه می کند و بوسه گرم مادر،در صورت خاطراتم گل می اندازد.
  •  پیچک های همیشه عاشق،از بازوان دیوار مدرسه بالا رفته اند تا از گوشه پنجره های کلاس،بر کلمات و واژه ها سرک بکشند.
  •  گچ های سفید و قرمز و سبز و آبی،بلند می شوند و بهار علم را با شکل گلستانی پر از گل های رنگارنگ نقاشی می کنند.
  •  دست هایم را می بویم؛هنوز هم بوی دفتر کاهی مشق را می دهد.هنوز هم بوی لبخند معلّمم را می دهد که در اولین روز مدرسه به کلاس پاشید و ما برداشتیم و در دفتر خاطرات مان گذاشتیم.
  •  زنگ مدرسه به صدا درمی آید و صدایی در من،مرا فریاد می زند که یک بار دیگر، هفت ساله شوم و دفتر و کتابم را بردارم و بروم سر کلاس بنشینم تا خاطرات شیرین گشایش مدرسه ها را دوباره مرور کنم.
ابراهیم قبله آرباطان

باکس شناور "همچنین ببنید"

«اشعۀ مرگ»

اشعۀ حیات

به پرتوهای نور با طول موج کوتاه که در پرتونگاری از آن استفاده می‌شود، «اشعه» …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 2 =