خانه / سرای دانش / جامعه شناسی / زنگ خاطرات شیرین
خاطرات شیرین

زنگ خاطرات شیرین

  • خاطرات, شیرین
                                       زنگ خاطرات شیرین

    آمده ام تا دفترم را از هر خاطره ایی که برای بزرگ بودن لازم است، پر کنم.

  • دوباره آمده ام تا سر بگذارم بر شانه های دفترم و با درخت ها و گنجشک ها به خواب بروم.
  • چه ساعاتی که زنگ انشایم پر می شد از کلماتی به رنگ توصیف و استعاره های کودکانه!
  •  «مهر» دوباره با سبدی از تازه ها و تبسم ها آمده است تا دست های کودکانه ام را بگیرد و پله پله به بالاها،نزدیک کند.
  •  مهر،از کوچه های گرم تابستان خودش را کنده است و به مدرسه رسانده است تا زنگ شروع دانایی را به صدا درآورد و برگ های زرد درختان را روی جدول ها و کاشی ها بریزد و این خود،یکی از درس های ما شود.
  •  دوباره کتاب ها،سر بر شانه کیف ها می گذارند و کیف ها،از داستان ها و پندها و شعرها و معادله ها و جمع و تقسیم ها پر می شوند.
  •  صبح است و دست های گرم پدر،اشتیاق کودکانه ام را تا مدرسه بدرقه می کند و بوسه گرم مادر،در صورت خاطراتم گل می اندازد.
  •  پیچک های همیشه عاشق،از بازوان دیوار مدرسه بالا رفته اند تا از گوشه پنجره های کلاس،بر کلمات و واژه ها سرک بکشند.
  •  گچ های سفید و قرمز و سبز و آبی،بلند می شوند و بهار علم را با شکل گلستانی پر از گل های رنگارنگ نقاشی می کنند.
  •  دست هایم را می بویم؛هنوز هم بوی دفتر کاهی مشق را می دهد.هنوز هم بوی لبخند معلّمم را می دهد که در اولین روز مدرسه به کلاس پاشید و ما برداشتیم و در دفتر خاطرات مان گذاشتیم.
  •  زنگ مدرسه به صدا درمی آید و صدایی در من،مرا فریاد می زند که یک بار دیگر، هفت ساله شوم و دفتر و کتابم را بردارم و بروم سر کلاس بنشینم تا خاطرات شیرین گشایش مدرسه ها را دوباره مرور کنم.
ابراهیم قبله آرباطان

باکس شناور "همچنین ببنید"

سیروا فی الارض

مسافرت

مسافرت، انسان را با سرنوشت و آثار برجای‌مانده از پیشینیان آشنا می‌کند و این آشنایی، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *