سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
خانه / آیین زندگی / “رضا” مشهور ترین لقب
مهندسی فرهنگی جامعه

“رضا” مشهور ترین لقب

مشهور, لقب, امام, هشتمحضرت علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن  علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهم السّلام، کنیه‌اش، ابوالحسن و مشهورترین لقب آن حضرت(ع) “رضا” است. امّا دلایل شهرت امام هشتم به “رضا” و اعطای لقب “رضا” بدان حضرت، آن است که او از خدا در آسمانش رضا بود و برای پیامبر و ائمه در زمین رضا بود و نیز گفته اند چون مخالف و موافق گرد آن حضرت بودند وی را رضا نامیدند. هم چنین گفته اند چون مأمون بدان حضرت، رضایت داد وی را رضا گفته اند. امام رضا(ع) هم چون پدران خود از شخصیتی ملکوتی و محبوبیتی فراگیر برخوردار بود و همین امر نیز موجب خشم و وحشت دشمنان و عامل اجرای توطئه‌های بسیار بر ضد ایشان بود که در نهایت به شهادت آن حضرت منجر شد. ابوالحسن علی بن موسی(ع) ملقب به “رضا” امام هشتم از ائمه اثنی عشر(ع) و دهمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است .کنیه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امیر(ع) نیز ملقب به ابوالحسن بوده است حضرت رضا(ع) را ابوالحسن ثانی گفته اند. مشهورترین لقب ایشان نیز “رضا” است. القاب آن حضرت عبارت است از رضا، صابر، رضی و وفی که مشهورترین آن ها رضاست. در فصول المهمة نیز مشابه این مطلب آمده با این تقاوت که در آنجا به جای القاب رضی و وفی، زکی و ولی یاد شده است .در مورد اعطای لقب رضا به امام هشتم آمده است. بدان جهت آن حضرت را رضا نامیدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و برای پیامبر و ائمه در زمین رضا بود و نیز گفته اند چون مخالف وموافق گرد آن حضرت بودند وی را رضا نامیدند . همچنین گفته اند چون مأمون بدان حضرت، رضایت داد وی را رضا گفته اند. در بین امامان معصوم ما، هیچ کدام به اندازه امام علی(ع) اسامی و لقب های متعدد و متنوع ندارد. بعد از ایشان اما رتبه دوم برای امام رضا(ع) است که شاید به علت ماجرای ولایتعهدی و شاید به خاطر حضور در بین ایرانیان، صاحب القاب و عناوین متعدد است، از آن حضرت علاوه بر القابی که به همه ائمه معصومین(ع) گفته می شود(مثل؛ ابن رسول الله؛ حجت الله، امین الله و… خود امام) صاحب حداقل ۵۰ لقب اختصاصی هستند. هر کدام از این عناوین و القاب، داستان و تاریخچه جداگانه ای دارند و به یک وجهه از وجهه های حضرت اشاره می کنند، مانند؛ مرتضی. این لقب به معنای مورد رضایت و پسندیده ، لقبی است که در برابر لقب «رضا» که مامون به آن حضرت داده بود برای ایشان به کار بردند، لقب مرتضی البته از القاب مشترک بین آن حضرت با سایر ائمه(ع) است و اگر هم درمتنی، مرتضای خالی دیدید، قاعدتاً منظور امام اول(ع) است؛ اما در صلوات خاصه امام رضا هم این لقب بلافاصله بعد از لقب رضا آمده است: «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی» بعد از «رضا و مرتضی» مشهورترين لقب امام هشتم «ضامن آهو» است و جالب اين که در هيچ کدام از منابع کهن تاريخي، داستان پناه آوردن آهو به امام رضا(ع) نيامده است. گر چه این داستان آن گونه که در میان مردم مشهور است، در منابع موجود نیست، اما شبیه به این نقل که در میان عامۀ مردم مطرح است، در معجزات منسوب به رسول خدا(ص)، امام سجاد و امام صادق(ع)، وجود دارد. شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا، این واقعه را به گونه ای دیگر روایت می کند. شایان توجه است که این داستان سال ها بعد از شهادت امام رضا(ع) اتفاق افتاده، شبیه آن برای معصومان دیگر در زمان حیاتشان اتفاق افتاده است.قدیمی ترین منبعی که چنین لقبی آورده، این شهر آشوب(متوفای ۵۸۸ق) در«مناقب آل ابی طالب» است که در وصف آن حضرت – جایی که در جریان ذکر وقایع سفر امام(ع) به ایران به نیشابور می رسد- یک بیت شعر از شاعری به نام «ابن حماد» نقل می کند که به این شکل :«الذی لاذت به الظبیه والقوم جلوس / من ابوه المرتضی یزکو ویعلو و یروس» یعنی او کسی است که آهوی ماده به او پناه آورد؛ درحالی که گروهی نشسته بودند. او کسی است که پدرش علی مرتضی(ع) است و همواره در حال تزکیه و تعالی و بالا رفتن است. این درحالی است که روایت پناه آوردن آهوی ماده، دو قرن قبل از این کتاب برای پیامبر(ص) روایت شده است.طبرانی(متوفای ۳۶۰ق) در «المعجم الکبیر» وامام بیهقی(متوفای ۴۳۰ق) در«دلایل النبوه» نقل کرده اند که روزی پیامبر از کنار شکارچیانی می گذشت که آهویی شکار کرده بودند. آن آهو با حضرت سخن گفت. پیامبر به شکارچی ها فرمود که آهو را رها کنند تا برود به بچه هایش شیر بدهد. و برگردد. شکارچی ها پرسیدند: «درقبال چه چیزی آن را آزاد کنیم؟» حضرت فرمودند: من ضامنم» . رسول خدا(ص) نشست تا آهو رفت و برگشت. شکارچی ها هم آهو را به حضرت بخشیدند و آن حضرت، آهو را آزاد فرمودند.در عوض، شیخ صدوق(متوفای ۳۸۱ق) در کتاب «عیون الاخبار الرضا» داستانی را نقل می کند از ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی(متوفای ۳۵۰ق) . ابومنصور طوسی، کسی است که به دستورش داستان های «شاهنامه» جمع شده بود و ابتدا دقیقی و بعد فردوسی آن را به نظم کشیدند.ابومنصور طوسی تعریف می کند که در جوانی اش یک بار برای شکار رفته بوده. آهویی گیرش می آید. او را دنبال می کند. آهو می رود و می رود تا به مزار حضرت رضا(ع) می رسد، به محض وارد شدن آهو به داخل ساختمان مزار، سگ ابومنصور دست از تعقیب او بر می دارد. خود ابومنصور که سنی مذهب بوده، داخل مزار هم می رود. اما به جز پشکل آهو چیزی پیدا نمی کند. ابومنصور می گوید از آن زمان معتقد به مزار امام رضا(ع) شده است و مدام به زیارت آن حضرت می رود.به نظر می رسد داستان ضامن آهو شدن امام رضا(ع)، از ادغام این دو داستان با هم آمده باشد. تذکر این نکته نیز ضروری است که شیخ صدوق به وثاقت کسانی که این داستان را نقل کرده اند، اعتقاد دارد. در بارۀ این داستان نکاتی قابل توجه است:

  1. اگر چه این داستان به این صورت در منبعی موجود نیست، اما شبیه به نقلی که در میان عامۀ مردم مطرح است، در معجزاتی که منسوب به رسول خدا(ص)،[۱] امام سجاد[۲] و امام صادق(ع)ِ[۳]است، وجود دارد.
  2. شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) درباره ضامن آهو بودن امام رضا(ع) چنین می گوید: ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیل سلیطى گفت: از حاکم رازى، دوست ابى جعفر عتبى شنیدم که می گفت مرا ابو جعفر به عنوان پیک پیش ابو منصور بن عبد الرزاق فرستاد،‏ روز پنجشنبه برای زیارت امام رضا(ع) از او اجازه خواستم. او در پاسخ به من گفت آنچه در بارۀ این مشهد(مرقد امام رضا) برای من اتفاق افتاده، برای شما نقل می کنم: در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران این مشهد نداشتم و در راه، به غارت زائران می‌ پرداختم، لباس‌ها، خرجی، نامه‌ها و حواله‌هایشان را به زور از آنان می‌ستاندم. روزی به شکار بیرون رفتم و یوزپلنگی را به دنبال آهویی روانه کردم. یوزپلنگ همچنان به دنبال آهو می‌دوید تا به‌ ناچار، آهو به کنار دیواری پناه برد و ایستاد. یوز هم در مقابل او ایستاد، ولی به او نزدیک نمی‌شد.هرچه کوشش کردم که یوزپلنگ به آهو نزدیک شود، به سمت آهو نمی رفت و از جای خود تکان نمی‌خورد، ولی هر وقت که آهو از جای خود(کنار دیوار) دور می‌شد، یوز هم او را دنبال می‌کرد. اما همین که به دیوار پناه می‌برد، یوزپلنگ باز می گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه ‌مانندی، در دیوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط[۴] شدم، پرسیدم: آهویی که هم اکنون وارد رباط شد، کجا است؟ گفتند: آهویی ندیدیم.آن وقت، به همان جایی که آهو داخلش شده بود آمدم، و رد پای او را دیدم، ولی خود آهو را ندیدم. پس با خدای تعالی پیمان بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان رفتار نکنم. از آن پس، هر گاه که کار دشواری به من روی می‌آورد، و مشکلی در زندگی پیدا می‌کردم، بدین مشهد پناه می‌آوردم، و آن را زیارت و از خدای تعالی در آن جا حاجت خویش را مسئلت می‌کردم و خداوند نیاز مرا بر طرف می کرد. من از خدا خواستم که پسری به من عنایت فرماید. خدا پسری به من مرحمت فرمود، و چون آن پسر بچه به حد بلوغ رسید، کشته شد؛ من دوباره به مشهد برگشتم و از خدا مسئلت کردم که پسری به من عطا فرماید و خداوند پسر دیگری به من ارزانی فرمود. هیچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم، مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد و این چیزی است از جمله برکات این مشهد(سلام الله علی ساکنه) که بر شخص من آشکار شد و برای خودم روی داد.[۵]شایان توجه است که این داستان سال ها بعد از شهادت امام رضا(ع) اتفاق افتاده، و همان گونه که اشاره کردیم، شبیه آن برای معصومان دیگر در زمان حیاتشان اتفاق افتاده است. تذکر این نکته نیز ضروری است که شیخ صدوق به وثاقت کسانی که این داستان را نقل کرده اند، اعتقاد دارد.

تحمیل ولایتعهدی به امام رضا(ع): پس از قتل امین اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در میان بنی عباس فرد برجسته ای که مورد قبول و رضایت همگان باشد وجود نداشت . در یمن، کوفه، بصره، بغداد و ایران عامه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاری را که از خلافت بنی عباس داشتند در نیافتند زیرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعی بودند از این رو چشمها و دل ها نگران و منتظر خاندان علی(ع) بودند و امیدها و آرزوهای خود را به افراد برجسته و متقی این خاندان بسته بودند. فضل و مأمون با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهای مهم و شورش مردم(مانند قیام ابو السّرایا در کوفه و علوی دیگر در یمن) به این نکته پی برده بودند و می خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازی از خاندان علی به ولیعهدی رضایت مردم را به خود جلب کنند و پایه های خلافت مأمون را مستحکم سازند به همین جهت مأمون در سال ۲۰۰ قمری بنا به گفته طبری رجا بن ابی الضحاک و فرناس خادم(در بعضی از روایات شیعی یاسر خادم) را به مدینه فرستاد تا علی بن موسی بن جعفر(ع) و محمد بن جعفر(عموی حضرت رضا” ع”) را به خراسان ببرند. مأمون به حضرت رضا(ع) نوشت از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان بروند نه از راه کوفه و قم و دلیل این امر را کثرت شیعیان در کوفه و قم ذکر کرده اند زیرا مأمون می ترسید شیعیان کوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. این مؤید آن است که عامل فراخواندن حضرت رضا(ع) به خراسان عاملی سیاسی بوده است و مأمون می ترسیده که کثرت شیعیان در کوفه و قم سبب شود که آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته کار بکلی از دست مأمون خارج شود.

حدیث سلسلة الذهب: به هنگام ورود حضرت رضا(ع) به نیشابور طالبان علم و محدثان اطراف آن حضرت اجتمع کرده و از ایشان خواستند حدیثی برایشان نقل کنند .حضرت حدیثی به طور مسلسل از آباء طاهرین خود رسول الله(ص) و جبرئیل از قول خداوند روایت کرد که « کلمه لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی» یعنی کلمه توحید با لا اله الا الله حصار و باروی مستحکم من است و هر که بدرون حصار من رفت از عذاب من در امان ماند. این حدیث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار(ع) تا حضرت رسول(ص) به سلسلة الذهب معروف شده است. و درباره اینکه چرا آن حضرت این حدیث را املا فرمود باید گفت که آن نوعی دعوت به وحدت کلمه و اتفاق بوده است زیرا اساس و مدخل آن این کلمه است که معتقدان به خود را از هرگونه تشویش و عذابی در امان می دارد و مسلمانان باید با توجه به آن در درون حصار و باروی اسلام از اختلاف کلمه بپرهیزند و مدافع آن حصن در برابر تهاجم خارجی باشند و از دشمنی و مخالفت بر سر مسائل فرعی دوری گزینند.

شرایط پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا(ع): امام رضا(ع) پس از نیشابور به طوس و از آن جا به سرخس و سپس به مرو که اقامتگاه مأمون بود رفت. به روایت عیون الاخبار الرضا مأمون نخست به آن حضرت پیشنهاد کرد که خود خلافت را قبول کند و چون آن حضرت امتناع کرد و در این باب صحبتهای زیادی میان ایشان رد و بدل شد و سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع، امام ولایتعهدی را پذیرفت به این شرط که از امر و نهی و حکم و قضا دور باشد و چیزی را تغییر ندهد. علت مقاومت امام این بود که اوضاع را پیش بینی می کرد و بر او مسلم بود رجال دولت که عادت به لاابالی گری و درازدستی عهد هارون الرشید کرده اند زیر بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانین الهی نخواهد بود. مأمون پس از آنکه آن حضرت ولایتعهدی را پذیرفت امر کرد تا لباس سیاه که شعار عباسیان بود ترک شود و در باریان و فرماندهان و سپاهیان و بنی هاشم همه لباس سبز که شعار علویان بود بپوشند. خود نیز جامه سبز پوشید و نام امام را زینت بخش درهم و دینار کرد و مقرر داشت در همه بلاد اسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و این به روایت طبری روز سه شنبه دوم رمضان سال ۲۰۱ قمری بود.

مناظره های امام: در آن زمان فرقه های مختلف گسترش یافته و سؤالات بسیاری از دستگاه خلافت وجود داشت، مأمون برای رفع ضعف دستگاه خلافت در این زمینه، مناظره هایی با حضور امام هشتم تشکیل می داد .نظر دیگری هم در مورد برگزاری این جلسات مناظره وجود دارد و آن اینکه حاکم عباسی قصد داشت فکر و ذهن مردم را به این نشستها معطوف و بی کفایتی و بی لیاقتی خود را پوشیده بدارد.از طرف دیگر چون محبوبیت امام بی نهایت و رو به افزایش بود مأمون انتظار داشت امام به شایستگی در مناظرات ظاهر نشده و از شأن و مقام آن حضرت در میان مردم کاسته شود، غافل از اینکه امام رضا فرزند بزرگانی چون امیرالمومنین علی(ع) و امام محمد باقر(ع) است.از دیگر کارشکنی های مأمون برای لطمه به محبوبیت و مقبولیت امام برهم زدن نماز عید فطر بود . مأمون در هر موقعیت و مناسبتی سعی می کرد اوضاع را به گونه ای پیش ببرد که لطمه ای به امام وارد کند اما همیشه امور برعکس انتظار او پیش می رفت و شرایط به نفع امام و به ضرر وی می شد .در جریان نماز عید فطر، مأمون که به بهانه کسالت، اقامه نماز را به امام رضا(ع) واگذار کرده بود، وقتی از خبر استقبال و ازدحام چشمگیر مردم مطلع شد پیش از آن که امام به مصلا برسد پیکی نزد امام فرستاد و از او خواست بیش از این به خاطر او متحمل زحمت نشود و اقامه نماز را به شخص دیگری واگذار کند. امام رضا نیز بی آن که مخالفتی نشان دهد از همان راه بازگشت و مردم نیز چون مشاهده کردند حضرت نماز نخوانده مراجعت کرد، آنها هم بی آن که نماز به جای آورند به خانه های خود بازگشتند.

تاریخ شهادت امام رضا علیه السلامشهادت: با وجود همه محدودیّت هایی که برای امام گذاشته می شود و تلاشی که افراد مأمون می کنند تا ارتباط امام رضا(ع) با مردم کم و بواسطه برگزاری مناظره هایی نیز برای کم شدن از محبوبیت امام ناکام می مانند، در نهایت تنها کاری که به ذهنشان می رسد به شهادت رساندن امام با زهر کین، برای حفظ جایگاه خود است. شهادت امام رضا علیه السلام در روز ۳۰ صفر سال ۲۰۳ هجری قمری واقع گردیده است. [۶] شیخ مفید در کتاب ارشاد دو روایت مختلف در مورد نحوه شهادت ان حضرت به دست مامون به شرح زیر نقل می کند:

روایت اول: روزي آن حضرت با مامون طعامي خوردند و حضرت از آن طعام بيمار شد و مامون نيز خود را به تمارض زد. سپس مفيد در تفصيل اين جريان غم انگيز آورده است كه: محمد بن علي بن حمزه از منصور بن بشير از عبدالله بن بشير روايت كرده كه گفت: مامون به من دستور داد ناخن‎هاي خود را بلند كنم و اين كار را براي خود عادي نمايم و براي كسي درازي ناخن خود را نشان ندهم، من نيز چنان كردم، سپس مرا خواست و چيزي به من داد كه شبيه به تمر هندي بود و به من گفت: اين را به دو دست خود بمال، و من چنان كردم سپس برخاسته و مرا به حال خود گذارد و پيش حضرت رضا(ع) رفته، گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: اميد بهبودي دارم. مامون گفت: من نيز بحمدالله امروز بهترم و كسي از پرستاران و غلامان به خدمت تو آمده‎اند؟ حضرت فرمود: نه. مامون خشمناك شد و به غلامان فرياد زد كه چرا به آن حضرت رسيدگي نكرده‎اند. سپس گفت: هم اكنون آب انار بگير و بخور كه براي رفع اين بيماري چاره‎اي جز خوردن آن نيست. برادر عبدالله بن بشير گويد: پس به من گفت: انار براي ما بياور، و من اناري چند حاضر كردم، مامون گفت با دست خود آن را فشار بده و من فشردم مامون آب آن را با دست خود به امام رضا(ع) خورانيد و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از آن، دو روز بيشتر زنده نماند كه از دنيا رفت. مرحوم مفيد در ادامه گزارش خود از اباصلت هروي روايت كرده كه گفت: پس از آن كه مامون(در آن روز) از نزد آن حضرت بيرون رفت بر آن جناب وارد شدم، حضرت به من فرمود: اي اباصلت اينان كار خود را كردند و زبانش به ذكر خدا گويا بود.

روایت دوم: شیخ مفيد در روايت ديگر از محمد بن جهم نقل می نماید كه گفت: حضرت رضا(ع) انگور را زياد دوست مي‎داشت، پس قدري انگور براي آن حضرت تهيه كردند، و در دانه‎هاي آن چند روز سوزن‎هاي زهرآلود زدند، سپس آن سوزن‎ها را كشيده و آن انگور را به نزد آن بزرگوار آوردند حضرت به همان بيماري كه پيش از اين گفته شد، مبتلا بود، از آن انگور زهرآلود ميل فرمود و سبب شهادتش گرديد.[۷]

نظراتتان را از طریق بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید:

یمنا؛ پایگاه اطلاع رسانی یاران محمد امینْ(ص): انتقادات، پیشنهادات و مطالب خود را به نشانی ادمین کانال: @yomnaadmin ارسال نمایید. آدرس تلگرام:  t.me/Yomna_ir

 پانویس:
  • [۱] ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص ۲۵، دار الکتب الإسلامیة، تهران.
  • [۲] ر.ک: قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۶۱، مؤسسه امام مهدی(ع)، قم، ۱۴۰۹ ق.
  • [۳] صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص ۳۴۹، کتابخانۀ آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ق 
  • [۴] به معنای: “جای نگهداری اسب برای مبارزه با دشمنان و مرزداری از حدود و ثغور مسلمانان” است، و بعداً به معانی مختلفی از جمله کاروانسرا، خانقاه صوفیه، نقل شده است.
  • [۵] شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۸۵، جهان، ۱۳۷۸ق.
  • [۶] الارشاد(شيخ مفيد)، ص ۵۹۱٫
  • [۷] ارشاد،ج۶،ص۲۹۵ و زندگانى حضرت على بن موسى الرضا(ع)(ترجمه ج۴۹بحارالأنوار)ص۲۷۶تا۲۷۹.

منابع:

  1. روشنا
  2. بیتوته
  3. ویکی شیعه
  4. اسلام کوئیست
  5. دانشنامه‌ی اسلامی
  6. سيد جعفر شهيدى، زندگى سياسى هشتمين امام، ص ۲۰۲٫
  7. موسسه تبیان، نرم‌افزار دایرة‌المعارف چهارده معصوم علیهم‌السلام.
  8. داود الهامی، علت شهادت امام رضا(ع)مکتب اسلام،۱۳۷۳،شماره ۱(ص۱۶ تا ۲۸)
  9. زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام(ترجمه جلد ۴۹ بحار الأنوار)، موسی خسروی، اسلاميه – تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۰ ش.

باکس شناور "همچنین ببنید"

عَرشِ الاهی

عَرشِ الاهی

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس شیطانی چه حاصل بود قدر تو افزون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × دو =