سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
خانه / سرای دانش / مقالات / اخلاق كریمانه در حكمت دینی (مكارم‌الاخلاق)

اخلاق كریمانه در حكمت دینی (مكارم‌الاخلاق)

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لا تَرْفَعْنِی فِی النّاسِ دَرَجَهً اِلّا حَطَطْتَنِی عِنْد نَفْسِ بِقَدَرِها، وَلا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظاهِراً اِلّا اَحَدثْتَ لِی ذِلَّهً باطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِها؛ بار خدایا! بر محمّد و دودمانش درود فرست و در میان مردم، بر مقام و منزلت من مَیفزا، مگر آن‌كه مرا در دل، به همان اندازه، فروتن گردانی؛ و عزّت و سربلندی آشكار برایم روا مدار، مگر آن‌كه مرا پیش نَفس‌ام، به همان اندازه خوار و پست گردانی.»

اخلاق, كریمانه, حكمت, دینی, مكارم‌, الاخلاق– دَرَجَهً: مقام، مرتبه، پایه. مراد از آن در كلامِ امام(ع)، پایگاه اجتماعی و وجهه‌ی مردمی است.

–  حَطَطَ؛ حَطَّ: از فراز به فرود آمد. حِطَّهٌ فِی الْمَقام: تنزّل رُتبه. از وجهه‌ی مردمی كاسته شدن، از مسائلی كه بسیار دقیق و ظریف و شناخت و كاربرد آن دشوار است، تعادل و هم‌آهنگی بین نیروهای درونی و رفتارهای بیرونی و به تعبیر ویژه، نهان و آشكار آدمی است كه در این فراز از دعا مورد توجّه معلّم معصوم اخلاق، امام سجاد(ع) قرار گرفته است. پس از درود و صلوات بر محمّد و دودمان آن بزرگوار، چنین فرمود:«بار خدایا! در میان مردم، بر مقام و منزلت من میفزا، مگر آن‌كه مرا در دل، به همان اندازه، فروتن گردانی.»

ارتقاء درجه و بر كشیده شدن در جامعه و دست‌یابی به وجاهت مردمی و پایگاه بلند اجتماعی، حاصل تعامل و داد و ستدهای نیكوی آدمی با دیگران است، مانند: سخن به صواب گفتن، برخورد بایسته و سزاوار با مردم داشتن، در غم دیگران سوختن و از رنج‌شان رنج بردن، به یاری محرومان شتافتن و ناله‌ی مظلومان شنیدن و خصم ظالمان بودن و رعایت حقوق این و آن كردن و حُسن هم‌جواری با همسایگان و رفتار مسالمت‌آمیز داشتن و گذشت و بخشندگی و نظیر این خصلت‌ها است. امّا از آن‌جا كه آدمی، بیشتر در معرض و دسترس تزیین و تسویل نفس خویش است و گرفتار فاعليّت شیطان، با داشتن چنین ویژگی‌های خُلقی و رفتاری، دچار غرور و كبریایی می‌شود. دوست دارد كه مورد ستایش و ثنای این و آن قرار گیرد و چه‌بسا انسانی كه با سخن نیكویی كه درباره‌اش گویند، به لغزش اُفتد: «ربَّ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَولِ فِیهِ۱ ؛ بسا كسی كه با ستوده شدن به گرداب گرفتاری در غلتیده است»؛ یعنی همین حُسنِ شهرت، او را می‌لغزاند و چون باتلاقی، در خود فرو می‌كشد!

در آموزه‌های اسلامی تصریح شده است كه قدرت و ثروت؛ دو چیزی كه مهم‌ترین عامل شهرت آدمی است، فسادآور است یا این‌كه آدمی را در معرض فساد و تباهی قرار می‌دهد: «وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى اْلإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ۲ ؛ و چون به آدمی نعمت دهیم، [با ناز و كبریا از دعوت ما] روی بر می‌تابد و شانه می‌چرخاند و با تكبّر كناره می‌جوید.» در جای دیگر فرمود: «وَ لَوْ بَسَطَ اللّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی اْلأَرْضِ۳ ؛ و اگر خداوند روزی را بر همه‌ی بندگانش، فراخ می‌داشت، در زمین سركشی می‌ورزیدند». نیز در جای دیگر فرمود: «إِنَّ اْلإِنْسانَ لَيَطْغى‏ * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى۴ ؛ انسان چون خود را بی‌نیاز بیند، طغیان می‌كند.»  در پاره‌ای احادیث به مستی‌هایی اشاره شده است كه ویرانگر شخصیت آدمی است، ازجمله امیرمؤمنان(ع) فرمود: «السُّكْرُ اَرْبعٌ: سُكْرُ الشَّرابِ، وَ سُكْرُ الْمالِ، وَ سُكْرُ النَّوْمِ، وَ سُكْرُ المُلْك۵ ؛ مستی چهارگونه است: مستيِ شراب، مستی ثروت، مستی خواب و مستی حكومت.»در حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «قدرت دگرگون كننده است، تا آن‌جا كه دوستی و روابط انسانی را زیر پا می‌گذارد: «اِذا كانَ لَكَ صَدیقٌ فَوَلّی وِلايَهً فَاَصَبْتَهُ عَلَی الْعَشْرِ مِمّا كانَ لَكَ عَلَيْهِ قَبْلَ وِلايَتِه، فَلَيْسَ بِصَدیقِ سُوءٍ۶ ؛ اگر دوستی داشته باشی كه به حكومت(قدرت) برسد و یك دهم دوستی گذشته‌اش را داشته باشد، وی را نباید دوستی بد در شمار آورد.» و از پیامبر گرامی(ص) نقل شده است كه فرمود: «اَقَلُّ النّاسِ وَفاءً الْمُلُوكُ، وَ اَقَلُّ النّاسِ صَدیقاً الْمُلُوكُ، وَ اَشْقَی النّاسِ المُلُوكُ».۷ به گفته‌ی صائب: «از عزیزان جهان هر كس به دولت می‌رسد / آشنایی می‌شود از آشنایان كم مرا».

حتّی برخی گفته‌اند: «ظلم در نهادِ همگان وجود دارد، قدرت آن را آشكار می‌سازد و ضعف آن را پنهان می‌دارد.»صاحبان این نظر برآنند كه ظلم به گونه‌ی كمون، در نهاد انسان هست، امّا قدرت كاشف و ضعف حجاب آن است. به گفته‌ی متبنّی: «وَالظُّلمُ مِنْ شِيَمِ النُفُوسِ فَاِنْ تَجِدْ / ذاعِفَّهٍ فَلِعِلَّهٍ لا يَظْلِمُ»كه ترجمه‌ی این شعر متبنّی می‌شود این شعر: عادتِ آدمی است ظلم و ستم / وگرش عفّتی است ناچار است.۸آن‌چه گفته شد، اختصاص به قدرت ندارد؛ بلكه ثروت نیز،‌ چنین است؛ یعنی هم‌چنان كه قدرت آدمی را می‌لغزاند، ثروت نیز می‌لغزاند، دانش نیز همانندِ قدرت و ثروت، در دگرگونيِ شخصیت آدمی، نقش اصلی را ایفا می‌كند كه در جای خود به این دو پرداخته می‌شود.

برگردیم به اصل بحث: ظرفیتِ غرور و كبریایی در آدمی، بی‌نهایت است. وقتی آدمی دچار غرور و كبریایی می‌شود، هم خود را می‌فریبد و هم فریب دیگران را می‌خورد. برای همین، نسبت خود را با دیگران، از یاد می‌برد، به‌ویژه اگر در اطراف و حواشی او، تملّق‌گویان حقیر می‌باشند كه همواره مدح و ثنای وی گویند و كاستی‌هایش را پنهان نگه دارند و همه‌ی فضایل و خوبی‌ها را به جیب او سرازیر گردانند.

به راستی، چه كسانی جز مدّاحان و متملقان دروغ‌پرداز، زهرِ قَتّالِ «اَنَا رَبُّكُمُ الْاَعلی»۹ را بر كام جان فرعون ریختند؟! فرعون، هرگز فرعون نیامده بود. این ستایش‌گران دروغ‌پرداز از اطراف او بودند كه این زهر كُشنده را بر كام جانش ریختند و البته این زهر، نه به‌طور ناگهانی و یك‌بارگی كه اندك‌اندك و به تدریج و جرعه جرعه ‌مؤثّر افتاد، تا آن‌جا كه غرور و كبریایی‌اش را، عین «ربوبیت» و پروردگاری خویش دانست. با این‌كه می‌توانست انسانی شایسته و بافضیلت باشد، انسانی پست و خوار گشت كه به راحتی جانِ مردان را می‌ستاند و زنان را به اسارت می‌كشید و در این راه چندان پیش رفت كه استعداد و فرصت بازگشت به خویش را از دست داد و چون موسای كلیم، برای تزكیه و پالایش او از آلایش كبر و غرورش، با بیانی نرم و روشن و همراه با استدلال، از «رَبَّ العالمین ؛ پروردگار جهانیان» سخن گفت، تا مگر از طغیان و غرورش بكاهد و او را به راه آورد، امّا او سخن پیامبر خدا را كه سخن خدا بود، برنتابید و موسای كلیم را «ساحر» خواند و با ستایش‌گران و تملّق‌گویانش، چنین گفت: «… إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلیمٌ * يُریدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ۱۰ ؛ بی‌گمان این مرد جادوگری داناست. بر آن است كه شما را با جادوی خویش از سرزمین‌تان بیرون براند، پس چه نظر می‌دهید؟».

آری، فرعون كه انباشته از كبر و غرور و خودخواهی بود، پس از این هشدار، به انتظار رأی و نظر كسانی بود كه با ستایش‌های ناحقّ خود از او فرعون ساخته بودند. گفته‌اند: «در باطنِ هر انسانی، همان ادّعای ربوبيّت كه فرعون بر زبان آورد، وجود دارد. فرعون مجال یافت كه این ادّعای خود را آشكار سازد، امّا دیگران را چنین مجالی فراهم نشده است؛ بلكه از غمِ بی‌آلتی افسرده‌اند و دم نمی‌زنند.»

غرور و خودخواهی گذشته‌ی انسان را از یاد می‌برد و از آینده‌اش كه در پیش‌رو دارد غافلش می‌كند و در نهایت تعادل و هم‌آهنگی درون و بیرون و جسم و روحش را به هم می‌زند و چون در این تعادل و هم‌آهنگی، اختلال و به هم ریختگی راه یابد، از همان‌جا كه بركشیده شده است، سقوط می‌كند؛ چرا كه آدمی بیشتر، فریفته‌ی خویش است و دل‌بسته‌ی كار و بار خویش كه از این بلا به دشواری تواند پرهیخت و چون بخواهد از آن دور باشد و در اَمان، در خطرِ آن است كه خوار شود. با این چگونگی‌هاست كه می‌توان به عظمت و اهميّت كلام امام سجاد(ع) پی برد.این معلّم بزرگ كرامت‌های اخلاقی و مربّی تربیت‌های كریمانه آموخت، تا از خداوند بخواهیم: «… در میان مردم، بر مقام و منزلت من میفزا، مگر آن‌كه مرا در دل، به همان اندازه فروتن گردانی»؛ به تعبیر دیگر، بار خدایا! … اگر در میان مردم پایگاهم را فرا بُردی و مرا بر كشیدی، هم‌پایه‌ی آن مرا نزدِ خودم فرود آر تا خویشتن از یاد نبرم، دچار غرور و خودخواهی نشوم كه این بلایی است بزرگ و پرهیختن از آن، سخت و دشوار است.

آدمی، طبق ساختار طبیعی و كشش فطری خود، در اندیشه‌ی نام و جاه و مقام و نفوذ در دل‌هاست؛ بلكه بالاتر، در دل تمنّای چیرگی بر همه‌ی موجودات؛ چه انسان و چه غیر انسان را دارد. دوست دارد همگان مسخّر و مقهور و در دست قدرت او باشند و این همان غریزه‌ای است كه نام آن «حُبّ جاه»؛ یعنی مقام‌طلبی است كه «ذاتی» انسان است و خداوند در سرشت او نهاده است.

در سخنان عالمان اخلاق آمده است: واپسین‌ترین خصلتی كه بر اثر مجاهدت‌ها و ریاضت‌ها، از دل‌های پاكان خالص و راستگو و درست‌كار كه هیچ‌گونه غَلّ و غش و ناخالصی ندارند، پس از سال‌ها زحمت بیرون می‌رود و آن‌ها را وا می‌گذارد، محبت جاه و مقام است؛ «آخِرُ ما يَخْرُجُ عَنْ قُلُوبِ الْصِّديّقینَ حُبُّ الْجاهِ».۱۱  آدمی ممكن است با تلاش و كوشش دیگر غرائز خود را از قبیل غریزه جنسی، غریزة خشم و غضب و … در وجودِ خود سركوب كند، امّا همان كسانی كه همه‌ی غرائز خود را می‌توانند در خویشتن سركوب كنند، اگر قلب‌شان از هرگونه ریب و ریا پاك باشد، واپسین‌ترین غریزه‌ای كه از قلب‌شان بیرون می‌شود، غریزه‌ی حُبّ مقام است؛ چرا كه حُبّ مقام غریزه‌ای است كه در نهان وجود آدمی آفریده شده و با سرشت او آمیخته است. از این‌رو، خطرخیزترین غریزه در وجود آدمی است. از پیامبر گرامی اسلام آمده است كه فرمود: كَفی بِالْمَرءِ فِتْنَهً اَنْ يُشارَ اِلَيْهِ بِالْاَصابِعِ فِی دینٍ اَوْ دُنْیا۱۲ ؛ برای امتحان انسان در دین و دنیای او، همین بس كه مورد اشاره و توجه باشد.» حَسْبُ امرِيٍ مِنَ الْشَّرِ اِلّا مَنْ عَصَمَهُ اللهُ اَنْ يُشیرِ النّاسُ اِلَيْهِ بِالْاَصابِع فِی دِینِهِ وَ دُنيْاهُ ۱۳؛ بدی و آسیب‌پذیری در دین و دنیای انسان ـ به‌جز شماری كه از عصمت الهی برخوردارند ـ همین بس كه مورد توجّه و اشاره مردم است. ما ذِئبانِ ضاریانِ اُرسِلا فِی زَریبهٍ غَنَمٍ بِاَكْثَرَ فَساداً مِن حُبِّ الشَّرَفِ وَ الْمالِ فِی دینِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ۱۴ ؛ دو گرگ درّنده، زیان‌شان بر یك گله‌ی گوسفند، بیشتر از زیان محبّت جاه و مال دنیا بر دین مرد مسلمان نیست.

آن‌هایی كه در جامعه پایگاهی رفیع می‌یابند و مورد توجه و اشاره‌ی این و آن قرار می‌گیرند و مردم به آنان به دیده‌ی تكریم می‌نگرند، چه نیكو دل‌پسند است كه به‌جای كبرورزی و غرور و خودخواهی، در برابر مردم بر تواضع خود بیفزایند و به آنان به دیده‌ی احترام بنگرند. رسول خدا(ص) فرمود: «اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ تَواضَعَ عَنْ رِفْعَهٍ ؛ برترین مردم كسی است كه از پایگاه افراشتگی و بركشیدگی، فروتنی نماید.»

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: «ما اَحْسَنَ تَواضُعَ الْاَغْنیاء لِلْفُقَرآءِ طَلَباً لِما عِنْدَاللهِ ۱۵ ؛ وهْ چه زیباست فروتنی توانگران در رویارویی با تنگدستان». فروتنی توانگران در برابر مردم به ویژه تهیدستان به زیبایی عفو و گذشتِ قدرتمندان است از لغزش و خطايِ خطاكاران كه فرمود: «اَحْسَنُ اَفْعَالِ الْمُقْتَدِرِ اَلْعَفْوُ ۱۶ ؛ زیباترین كارهای صاحب قدرت، گذشت و چشم‌پوشی اوست.»

ابوالقاسم نیشابوری گوید: بر صاحب منزلت اجتماعی و پایگاه مردمی، به حكم عقل و شرع، فریضه است كه با تواضع و فروتنی و تكریم دیگران، پاسِ آن را بدارد و بر آن رحم آورد و بدان شفقّت ورزد، تا از آن نزلت و پایگاه فرو نیفتد. بسا كسانی كه از این نزلت و پایگاه بلند اجتماعی برخوردار بودند، امّا بر اثر ناسپاسی و كبرورزی، از آن فرو افتادند و این حقیقتی است كه قرآن كریم با صراحت تمام از آن یاد كرده است: «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصّاغِرینَ ۱۷ ؛ [خداوند به ابلیس] فرمود: از آن [جایگاه كه داری] فرود آی، تو را نرسد كه در آن خود را بزرگ بینی، بیرون رو كه تو از خوارشدگانی.»۱۸ و این سنّت الهی است كه هر كس در برابر مردم تواضع كند، خداوند او را بر می‌كشد و هر كس در برابر مردم كبر ورزد و به آن‌ها به دیده‌ی تحقیر بنگرد، خداوند او را پَست و خوار می‌گرداند؛ «مَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ خَفَفَهُ اللهُ».۱۹

ماحصل سخن امام سجاد(ع) در این فراز از دعا، مصونيّت از عجب و خود بزرگ‌بینی است؛ رذیلت‌هایی كه مایه‌ی تباهی ایمان و كرامت آدمی است. امّا فراز بعدی كه فرمود: «وَ لا تُحدِثْ لِی عِزّاً ظاهرِاً اِلّا اَحْدَثْتَ لِی ذِلّهً باطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدرَها ؛ بار خدایا! … و عزّت و سربلندی آشكار برایم روا مدار، مگر آن‌كه مرا پیش نفس‌ام، به همان اندازه، خوار و پست گردانی»؛ عطف تفسیر برای فراز پیشین است و روشن است كه مراد از عزّت در این‌جا عزّت ظاهری است؛ عزّتی كه محصول همان پایگاه اجتماعی و وجاهت در نزد مردم است، در مقابل عزّت باطنی كه همان حالت روحی و معنوی است كه نمی‌گذارد آدمی در برابر جاه و مقام، شهوت و غضب و محبوبيّت اجتماعی مقهور و مغلوب گردد: «حالَهٌ مانِعَهٌ لِلْاِنسانِ مِنْ اَنْ يُغْلَبَ»۲۰ ؛ عزّتی كه «بِالْاَصالَه» از آنِ خداوند است و «بِالتَّبَعْ» از آنِ رَسُولِ خدا(ص) و مؤمنان؛ «وَ لِلّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ ۲۱ ؛ عزّت (فراپایگی) تنها از آنِ خداوند و پیامبر او و مؤمنان است.» این عزّت و فراپایگی موهبتی است از جانب خداوند، نه از جانبِ بندگان او، كه در احادیث اسلامی از آن به «عزّت نفس» و كرامت ذاتی، تعبیر شده است و امام سجاد(ع) در فرازی از همین دعا به آن اشاره فرمود: «وَ اَعِزَّنی وَ لا تَبْتَلِيَنی بِالْكِبْرِ». سرزمین كربلا و روز بزرگ عاشورا؛ روزی كه بزرگ‌ترین حماسه‌ی انسان رقم خورده، همان روزی كه پیكرهای غرقه در خون، با زخم‌هایی از ستاره افزون، در برابر دیدگانِ تاریخ قرار گرفتند، زیباترین تجلّی‌گاه عزّت نفس و كرامت آدمی بود. در همین روز بود كه امام حسین(ع) در برابر چندین هزار از یزیدیان كه قصدِ جانِ وی و یارانش را داشتند ـ در حالی‌كه جمعی اندك زن و كودك پشت‌سرش بودند و پس از او بی‌كس می‌ماندند و به اسارت می‌افتادند ـ قامت برافراشت و با گفتن «هَيْهَاتَ مِنّا الذِّلَهٌ» ؛ یعنی ذلّت و پستی از ساحتِ ما به‌دور است، زیباترین تابلوی «عزّت و بزرگواری» را ترسیم كرد! شعاری را بر زبان آورد كه نماینده‌ی تامّ و تمام روح و انگیزه‌ی الهی او بود و صدای طنین آن مانند «رعد» در همه‌ی آفاق جهان پیچید؛ صدایی كه سرشار از گوهرِ «غیرت» و شهامت و مردانگی بود. همین عزّت و استقامت و مردانگی بود كه «عمربن سعد» فرمانده‌ی سپاه «عبدالله» را سخت عصبانی ساخته بود و چون امام حسین(ع) به هیچ روی و در هیچ شرایط سخت و مردافكنی تن به ذلّت نداد، او خواست كاری كند كه به آن عزیز، اهانتی شده باشد، از این‌رو، سپاهیانش را واگذاشت تا جسدش را برهنه كنند و فرمان داد بر آن جسد مُطَهّر اسب بتازانند، امّا از آن بدنِ قطعه‌قطعه كه در ورای آن روحی بزرگ به وسعت همه‌ی جهان است، هم‌چنان این صلای رهایی‌بخش و پُرطنین گوش‌ها را می‌نوازد كه: «هَيْهَاتَ مِنَّا الذِلّه» ؛ یعنی ذلّت و پستی هرگز!!

باکس شناور "همچنین ببنید"

دلار

دلار

در دنیا واحدهای پولی بسیاری وجود دارد که هر یک از این واحدهای پول مربوط …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − یک =