جمعه , ۲۸ مهر ۱۳۹۶
نیایش

نیایش

نیایش
نیایش

 خدایا، به آن نامی که به آن بر اولیای خاصه ات ظهور کردی تا تو را به یکتایی شناختند و تو را چنان که شایسته تو بود بندگی کردند، از تو می خواهم، خودت را به من بشناسانی تا به ربوبیّت تو از سرِ ایمانی راستین اقرار کنم.

الاهی! مرا از آنان قرار مده که نام بی معنا را می پرستند. گوشه چشمی به من کن تا بدان دلم را به شناخت خودت و شناخت دوستانت روشن گردانی که تو بر هر چیز توانایی. «قسمتی از دعای امیرمؤمنان علی علیه السلام »

الاهی! مرا از آنانی قرار ده که نهال اشتیاق تو در بوستان سینه شان ریشه دوانیده و سوز محبت تو در دلشان شعله افکنده، پس دمادم در ذکر تواند و در بوستان قرب تو سیر می کنند. پرده از دیدگانشان کنار رفته، سینه شان به حقیقت معرفت گشوده شده و چشمشان به دیدن دلدار روشن شده است. «قسمتی از مناجات امام سجاد علیه السلام »

پروردگارا! این نعمت را ارزانی ام دار که جز از تو بِبُرم و به تمامی رو به تو آرم، دیدگان دلم را به نور حضورت روشن فرما تا دیده دلم پرده های نور را از هم بدرد و جانم به عزت قدس و پاکی تو بیاویزد.

خدایا! پرتو درخشان عزتت را به من ببخشای تا شناسای تو شوم و از هر چه جز تو روی برتابم و تنها از تو ترسان و نگران باشم، ای خدای شکوه و بزرگی. «قسمتی از مناجات شعبانیه»

خدایا! آفریدگار من تویی، نعمت مرا تو بر من ارزانی کردی، حاجتم را تو می دانی و در بر آوردن نیازم توانایی. پس قسم به حق محمد و آل او ـ که درود تو بر آنان باد ـ حاجتم را برآور و نیازم را دریاب. «قسمتی از ذکر قنوت نماز غفیله»

کلید گشایش های پنهانی نزد توست و جز تو هیچ کس بر آن آگاه نیست. هر چه در بیابان و دریاست همه را می دانی و برگی از درخت نمی افتد، جز آن که تو از آن آگاهی و دانه ای در تاریکی زمین نیست، جز آن که در کتاب علم توست. «الهام از انعام: ۵۹»

نیایشدر بند نياز و خواهش نفس

تو هميشه با مني، امّا چشم من گرفتار رنگ‌وارنگ دنيا و دلم در بند نياز و خواهش نفس است. درونم دلتنگ است از دوري تو. دلم سخت بهانه تو را مي‌گيرد. چند روزي مي‌خواهم تنها با تو باشم، تنها تو را حس کنم و تنها تو را بيابم؛ تو را که سرچشمه وجود مني، روزي‌ده من، حافظ من، يار و ياور من، برطرف کننده نيازهايم و برآورنده حاجاتم، تويي که همه اميد مني.

کدام اندوه، کدام سختي و کدام گره کور دلم را خواهد آزرد وقتي من در اين چند روزه اعتکاف تو را بيابم و دريابم که تو خداي بزرگ و مهربان من هميشه با مني؟

از آن روز که نهال کوچک و ناتوان وجودم را در عالم خاک کاشتي و به مهرباني آبياري کردي، تا امروز که اندکي پاگرفته‌ام و جوانه‌اي زده‌ام، هميشه و هر لحظه تنها تکيه گاهم به تو بوده است.

چه بسيار لحظه‌ها که اين تکيه‌گاه محکم را از ياد برده‌ام و دلم از سختي‌هاي خاک لرزيده و فرو ريخته است، اما امروز آمده‌ام تا اين تکيه‌گاه محکم و استوار را بيشتر باور کنم و با نزديک‌تر شدن به تو، وجود ضعيف خود را به محور پايدار و استوارِ وجود تو بيش از پيش تکيه دهم، بدان اميد که هرگز فرو نيفتم. پس ‌اي عزيز! لحظه‌اي مرا به خود وامگذار.

ريشه‌هاي تازه در خاک دوانده‌ام و جوانه‌هاي تازه‌ام را رو به خورشيد وجودت گرفته‌ام.

اما دور از تو در خاک بودن سخت است. آفت بسيار است و نهال وجود من نازک و نحيف.

توفان‌ها مي‌وزند و من بي‌تو، بي‌تکيه‌گاهم. محتاج دمي خلوت با تو هستم تا برويم، تا استوارتر شوم، تا پا بگيرم.

مي‌خواهم امروز حصاري بسازم، بين خودم و هر چه غير توست. بين خودم و همه بادها، توفان‌ها و آفت‌ها. مي‌خواهم که در حصار کوچکم، تو باشي و من، من باشم و تو، تو بتابي و من رشد کنم. من تو را بخوانم و تو نگاهم کني، تا فردا که گاهِ ثمردادن فرا مي‌رسد، ميوه وجودم بوي خوب تو بدهد.

دلِ جوان ِ مرا بنگر. هنوز آن‌قدر زمان بر من نگذشته که دلم رنگ و بوي دنيا بگيرد. هنوز دلم آبي است و چشمم بوي آسمان مي‌دهد. آه که غبار دنيا چه زود و چه سخت دل‌ها را کدر مي‌کند. اي مهربان پاک من! سه روز مرا به سوي خود بخوان و در خانه‌ات مهمان کن، تا آبشار رحمتت، همان اندک گرد وغبار دنيايي را هم كه بر دلِ جوانِ من نشسته است، پاك كند و از بين ببرد. نمي‌خواهم با گذر جواني، رنگ آبي دلم خاکستري شود. پس سه روز مرا به سوي خود بخوان و پاک‌تر و تازه‌تر از پيشم کن.

جواني سرشار از شور و نشاطم. شور و شوق سفر به سوي تو زنده‌ترم مي‌دارد. سفري سخت و دشوار، عبور كردن از خود، از نياز خود، از خواسته‌هاي خود، تا خدا، تا هستي محض، تا معبودي بي‌همتا.

صبح تا شب لب از خوردن و آشاميدن بستن وشب تا صبح لب به ذکر و نيايش با تو گشودن، همه خواسته‌هاي نفس را رها کردن و تنها تو را طلبيدن. رفتن به سفري که هر کس را نشايد و هر دلي آن را نتواند. و من امروز در اين سفر سخت به خودم، به فرشتگان تو و به عالم هستي مي‌باورانم که اين بنده حقير تو، به‌راستي تو را مي‌طلبد و تو را بندگي مي‌کند، آن‌چنان باوري که هرگز از ميان نرود.

‌اي معبود مهربان من! مرا درياب و رهايم مکن.

گفتي مهمان را عزيز بداريد که مهمان، حبيب خداست. امروز من به مهماني تو آمده‌ام. اي عزيز! مهمانت را درياب و سبد احتياج مرا از لطف و مهرباني پر کن.

دل‌نشين‌تر از مهماني تو چيست که در هر مهماني، صاحب‌خانه خود مهمان سفره توست. اين يگانه سفره‌اي است که در آن صاحب‌خانه، به راستي صاحب‌خانه است و دستش در عط و بخشش گشوده است. ‌اي مهربان! بر تهي‌دستي‌ام راضي مشو که به هزاران اميد به مهماني تو آمده‌ام.

منبع:

گلبرگ :: اردیبهشت ۱۳۸۴، شماره ۶۲  ، صفحه۱ (منیره زارعان)

باکس شناور "همچنین ببنید"

شادترین شهر جهان

ریو دو ژانیرو

ریو دو ژانیرو (به پرتغالی: Rio de Janeiro، به معنای رودخانهٔ ژانویه) که به اختصار …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + هشت =