شنبه , ۵ خرداد ۱۳۹۷
خانه / گلزار ادب / نیایش / در بارگاه الهی

در بارگاه الهی

بارگاه, الهیمن با تعجب به او نگاه می کردم و او می گفت: پروردگارا! مرا از سجده بر آدم معاف کن، در عوض آن چنان تو را پرستش و عبادت می کنم که هیچ فرشته و پیامبری مثل آن را به جا نیاورده باشد.

خداوند در پاسخ اش گفت: من نیازمند نیایش و عبادت تو نیستم بلکه می خواستم با اطاعت از امر من، خودت را از مواهب روحانی بهره مند کنی ولی تو سر باز زدی و خشمم را خریدی، اکنون از این جا بیرون برو که تو رانده شده از درگاه من هستی و دیگر این جا، جایی نداری؛ لعنت من، تا روز قیامت بر تو باد.

شیطان با نارحتی، نگاه پر خشمش را به من دوخت. سپس رو برگرداند و گفت: خداوندا! تو عادلی و ستم نمی کنی، پس پاداش آن همه عبادت و اطاعت و عمل چندین ساله ام چه می شود؟

خداوند فرمود: برای پاداش کارهای نیک ات، هر چه در دنیا می خواهی، درخواست کن!

ـ پروردگارا! می خواهم تا روز قیامت زنده بمانم و بر سر راه راستت بنشینم تا آدمیان را گمراه کنم.

خداوند خواسته او را تا روز موعود پذیرفت، و او با نیشخندش، نگاهی به من انداخت و سپس ادامه داد: تسلط بر آدم مثل گردش خون در رگ هایش باشد… و خدا دوباره پذیرفت و او باز هم ادامه داد:

ـ خدایا! در مقابل هر فرزندی که به آدم می دهی، دو فرزند هم به من بده، به گونه ای که من فرزندان آدم را ببینم، ولی آنها من و فرزندانم را نبینند، تا در چهره های رنگارنگی بر آن ها جلوه و تظاهر کنیم.

خداوند فرمود: سینه آن ها را جایگاه جولان وسوسه های تو قرار دادم!

شیطان با شنیدن این حرف، با خوشحالی گفت: همین مقدار برای من کافی است، و با بغض و کینه نگاهی به من کرد و با صدایی که نفرت از آن می بارید رو به خدا گفت: خداوندا! به عزت و جلالت سوگند که همه فرزندان آدم را گمراه می کنم، مگر بندگان خاص تو را. آن چنان فریبشان می دهم که در گناه و فساد غرق شده، کافر و بی دین از دنیا بروند.

با شنیدن حرف های شیطان که بر گمراهی و نابودی من و فرزندانم، قسم یاد می کرد اضطراب و نگرانی تمام وجودم را فرا گرفته بود، به شِکوه گفتم: «پروردگارا! شیطان را بر فرزندان من مسلط کردی و او را همانند خون، در رگ های بدن آنها قرار دادی. هر چه خواست، دادی. هر چه گفت، پذیرفتی! پس من و فرزندانم چه؟ به ما در برابر خواسته های او چه می دهی؟»

خدا گفت: «در برابر هر معصیت و سرپیچی فرزندانت یک کیفر است، اما در مقابل هر کار نیک و پسندیده شان ده برابر پاداش می گیرند».

ـ گفتم : «خدایا بیش تر بده!»

ـ توبه و بازگشت آنها را تا رسیدن روح به گلو و خارج شدن جان از بدن پذیرفتم».

ـ خدایا باز هم بیش تر!

ـ هر کس را بخواهم می آمرزم و مورد عفو و بخشش خودم قرار می دهم، و از هیچ چیزی در این باره باکی ندارم. با خوشحالی گفتم: «خدایا! همین مقدار برای من و فرزندانم کافی است».

منابع:

قصه های شیطان، ج۲، ص۱۹۶

دیدار آشنا :: شهریور و مهر ۱۳۸۷، شماره ۹۶ و ۹۷ ، صفحه ۳۷ زینب جعفری

باکس شناور "همچنین ببنید"

نیایش

نیایش

 خدایا، به آن نامی که به آن بر اولیای خاصه ات ظهور کردی تا تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − چهارده =