شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
خانه / گلزار ادب

گلزار ادب

literature

کتاب و کتاب خوانی

کتاب و کتاب خوانی

می توان فضل و معرفت انسان را از اندازه گرایش و عشق او به  کتاب خوانی میزان کرد و  از این محک گوهر آدمیان عیار گرفت. کتاب خوانی(مطالعه) جریانی است که در طی آن شخصی مطلبی را از نوشته یا موضوعی دریافت می‌کند. کتاب خوانی به معنی با دقت نگریستن به …

بیشتر بخوانید »

هفت داستان کوتاه از پیامبر (ص)

ویژگی های پیامبر(ص): سخن گفتن درباره ی ویژگی های اخلاقی پیامبر(ص) بسی دشوار است که زبان از گفتن آن قاصر و قلم از بیان آن عاجز است. اما از باب این که: آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید به نگارش ذرّه ای از اقیانوس …

بیشتر بخوانید »

یاد خدا

نیمه‏ های شب بود كه اویس پس از یك سجده طولانی سر را به سوی آسمان بلند كرد و ستاره‏ های درخشان را از نظر گذراند. شاید ستاره‏ ها نیز او را می نگریستند و نیایش ‏های او را می ستودند. همه، آوازه او را در عبادت شنیده بودند و …

بیشتر بخوانید »

«صَبْرْ» خسته

دلش دریای صدها کهکشان صبر غمش طوفان صدها آسمان ابر دو چشم از گریه هم چون ابر خسته ز دست صبر ِ زینب، صبر خسته صدایش رنگ و بویی آشنا داشت طنین ِ موج آیات خدا داشت زبانش ذوالفقاری صیقلی بود صدا، آیینه‌ی صوت علی بود چه گوشی می‌کند باور …

بیشتر بخوانید »

غریب مادر

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت خود را تهی زخون دل چند ساله کرد نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام عمریش روزگار همین در پیاله …

بیشتر بخوانید »

مرغ سحر

مرغ سحر

مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه‌تر کن زآه شرربار این قفس را برشکن و زیر و زبر کن بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد ای …

بیشتر بخوانید »

مهتاب

مهتاب

مهتاب می تراود مهتاب، می درخشد شب تاب. نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک، غم این خفته ی چند، خواب در چشم ترم می شکند. نگران با من استاده سحر، صبح می خواهد از من، کز مبارک دم او، آورم این قوم به جان باخته را بلکه …

بیشتر بخوانید »

تشنه‌ی نور

تشنه‌ی نور

هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه‌تر از دامن الوند بشکوه‌تر از کوه دماوند، غرورم یک عمر پریشانیِ دل بسته به مویی ست تنها سر مویی ز سر موی تو دورم… ای عشق به شوق تو گذر می‌کنم از …

بیشتر بخوانید »

حسین آمد و …

حسین آمد و …

السلام علی الاصحاب الحسین حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد خلاص از قفس وعدهو وعیدت کرد سیاه بود و سیاهی هر آن چه می دیدی تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه حسین؟ کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟ …

بیشتر بخوانید »