خانه / گلزار ادب

گلزار ادب

literature

دوست

دوست

زنده شود هر که پیش دوست[1] بمیرد مرده‌دل ست آن‌که هیچ دوست نگیرد هر که ز ذوقش درون سینه صفایی ست شمع دلش را ز شاهدی نگزیرد طالب عشقی دلی چو موم به دست آر سنگ سیه صورت نگین نپذیرد صورت سنگین‌دلی کشنده سعدی ست هر که بدین‌صورتش کشند نمیرد …

بیشتر بخوانید »

زندگى آرام

زندگى آرام

آرام زندگى كن! هیچ‌چیز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف‌پذير نيست؛ بااین‌حال براى حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد! نرمى بر سختى غلبه مى‌كند و لطافت بر خشونت. همه اين را مى‌دانند ولى كمتر كسى به آن عمل مى‌كند! انسان، نرم …

بیشتر بخوانید »

خوب بودن و مهربانی

عالمی را پرسیدند : خوب بودن و مهربانی را کدام روز بهتر است؟ عالم فرمود : یک روز قبل از مرگ دیگران حیران شدند و گفتند : ولی زمان مرگ را هیچکس نمیداند عالم فرمود : پس هر روز زندگی را روز آخر فکر کن و خوب باش شاید فردایی …

بیشتر بخوانید »

۶ داستانک

۶ داستانک

در داستانَک، داستانِ کوتاهِ کوتاه یا Flash Fiction با چند کلمه، خواننده به یک نمایش لحظه‌ای زیبا می‌رسد که در ذهن نویسنده شکل‌گرفته است، مانند ۶ داستانک زیر: رنج و عذاب دنیا را می‌بینیم، اما با ازدواج، بچه‌دار می‌شویم. عشق همین است. وقتی بچه‌ها را به هوا پرت می‌کنید، می‌خندند. …

بیشتر بخوانید »

دل مبند …

دل مبند ...

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار» تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی شاید به خاک مرده‌ای …

بیشتر بخوانید »

فردوسی

فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی در میان تمام شاعران فارسی‌زبان با جایگاهی رفیع، در تاریخ احیاکننده زبان و ادبیات فارسی است. شاهنامه وی بدون تردید از بزرگ‌ترین آثاری است که مرزها را درنوردیده و با ترجمه‌های بسیار زیاد، دست‌به‌دست چرخیده و نقش یک عامل وحدت‌آفرین را ایفا کرده است. درباره زادروز و …

بیشتر بخوانید »

آن دیو زرد گیسو

آن دیو زرد گیسو

او می‌خواهد خون‌ حافظ را هم بریزد گفت: که پنجاه‌ودو نقطه فرهنگی‌ات را نشانه گرفته‌ام که ویرانش کنم، گفت و‌ تکرارش کرد. جنگ افروزان و آتش بیاوران و ویرانی طلبانش، کتاب لغت دست گرفتند تا منظورش را ترجمه کنند که منظورش مدرسه ما نیست، مسجد آن‌هاست. منظورش میخانه ما نیست، …

بیشتر بخوانید »

ای فروغ امید!

ای فروغ امید!

ای روشن‏گر دل‏ ها، ای خورشید هدایت، ای فروغ امید و ای تمام آرزوهای ما! بیا و با آمدنت، شب‏ های مرا چون روز روشن كن، بیا و با آمدنت سپیده‌دمان را از ستیغ فلق، به دامان اُفق ببر و به سیمای رنگین‌کمان، رنگ نور و عشق بپاش. بیا و …

بیشتر بخوانید »

خواندنی

خواندنی

امام سجّاد (ع) هنگام صدقه دادن، دست خود را می‌بوسید. شخصی پرسید. امام (ع) فرمود: صدقه‌ قبل از آن‌كه به دست فقیر برسد، به دست خدا می‌رسد و این آیه را خواند: آیا نمی‌دانستند كه فقط خدا صدقات را می‌گیرد.[1] عبدالله‌ درگذشت. پدرش لباس‌های نو پوشید. بستگانش بر او ایراد …

بیشتر بخوانید »

آینه‌های ناگهان

آینه‌های ناگهان

حرف‌های ما هنوز ناتمام… تا نگاه می‌کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه باخبر شوی لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود آی… ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می‌شود! قیصر امین پور

بیشتر بخوانید »