چهارشنبه , ۴ مرداد ۱۳۹۶
خانه / گلزار ادب / دل نوشته ها

دل نوشته ها

جوانی

  جواني نيز مانند پاك‌ترين و بهترين عشق‌ها سرانجامي ندارد.(گوته) جواني؛ ستاره‌اي است كه فقط يك‌بار در آسمان عمر طلوع مي‌كند.(روبرت) فرزند؛ بزرگ‌ترين دلخوشي ايام پيري است، امّا خيلي زود سبب پير شدن مي‌شود.(كوفمان) از سولون، فيلسوف آتن، ‌پرسيدند: راز نيرومندي و جوان ماندن چيست؟ جواب داد: راز جواني من …

بیشتر بخوانید »

انا المهدي

منم ابراهيم؛ آن‌گاه كه آتش به او پناه برد. منم اسماعيل؛ كعبه از من برافراشت و زمزم به پاي من مي‌ريزد. برادرم عيسي است آن‌گاه كه به آسمان مي‌رفت. شكيبايي ايوب، مشق يك شب او بود، از درس انتظار من. موسي، از نيل نمي‌گذشت، اگر وام خود به من نمي‌پرداخت. …

بیشتر بخوانید »

امیدواری در طوفان

شبي يك كشتي بخار، در حالي كه دريا را مي‌پيمود، گرفتار طوفان شد. كشتي چنان تكان مي‌خورد كه همه‌ي مسافران بيدار شدند. آنان وحشت زده از طوفان تعادل خود را از دست داده بودند. برخي از آنان فرياد مي‌كشيدند و عده‌اي دعا مي‌كردند. دختر هشت ساله‌ي ناخداي كشتي نيز آن …

بیشتر بخوانید »

اولین شهید عدالت در محراب عبادت

خورشید محبّت حضرت علی علیه السّلام دل های عاشقان فضیلت را روشن ساخته است. هر دلی، خانه ی موّدت اوست. هر جان روشنی، فروغ دوستی او را چراغ راه قرار می دهد. ولای امیرالمؤمنین امام علی (ع)، کیمیای دگرگونه ساز دل ها و زندگی هاست. آفتاب مهر امام علی (ع)، از …

بیشتر بخوانید »

درس های عاشورا

عاشورا، درس ها و پیام هایی دارد. عاشورا درس می دهد که باید برای حفظ دین فداکاری کرد. در راه قرآن باید از همه چیز گذشت. درس می دهد که در میدان حق و باطلْ کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، امام و رعیت همه با هم …

بیشتر بخوانید »

ماه رمضان و زنگ انشاء

قيافه بچه‌ها هميشه سر زنگ انشا ديدني است! وقتي آقا معلم به طرف تخته مي‌رود و روي آن‌ با ماژيك مي‌نويسد: «موضوع انشا»؛ همه‌ي بچه‌ها سرك مي‌كشند و آن‌ها كه دورتر نشسته‌اند به تخته خيره مي‌شوند. وقتي كلاس تمام مي‌شود و زنگ مي‌خورد، بچه‌ها غر مي‌زنند كه آخه چي بنويسيم؟ …

بیشتر بخوانید »

صدای بال فرشته ها

اگر آماده اید!… پنجره ها را باز کنید، خوب گوش کنید، صدای بال فرشته هاست. می شنوید!… چه قشقرقی به راه انداخته اند. سخت مشغول کارند. آیا دوباره هم آمده اند؟ آیا آماده اند!… تا سبد سبد ثواب ببرند بالا و دوباره برگردند. فقط ثواب، فقط کار خوب… . چرا …

بیشتر بخوانید »

دل تنگ

یاد گرفـتم … هـر وقـت دلم … واســــه کسی تنگ شد، شب بـــرم کنار پنجـــره ی اتاقــــــم و یه ســـــتاره تو آسمــــون به نام …        

بیشتر بخوانید »

قصّه‌ی ما …

اگر بخواهم برای خودم قصه بگویم، چه باید بگویم؟ من چه چیزهایی دوست دارم؟ حتماً شما هم دوست دارید قصه‌ای كه برای خودم می‌گویم، بشنوید. راستی تا حالا شما هم برای خودتان قصه گفته‌اید؟ نمی‌دانم. من هم تا حالا این كار را نكرده‌ام. این اولین بار است. فقط می‌ترسم قصه‌ام …

بیشتر بخوانید »

جشن باران

به یاد روز بارانی که شوق را با قطره های شبنم روی گل های سرخ کنار پیاده رو تقسیم کرده بودم، افتادم گل ها با فاصله اندک از هم قرار داشتند چهار گل سرخ که با قطره های باران تلالو دلپذیری را به دلم می نشاند. دوست داشتم آن شادی …

بیشتر بخوانید »