خانه / گلزار ادب / دل نوشته ها (صفحه 3)

دل نوشته ها

عبرت از «پاییز‏»

عبرت «پاییز‏»

از بهار باید «الهام‏» گرفت و از پاییز، «عبرت‏»! جوانى، زیباترین گل بهارى است که در بوستان عمر می شکفد. کسى که «نقد جوانى‏» را رایگان از کف بدهد، کوله ‏بارى از «حسرت‏» را تا دامنه قیامت ‏بردوش خواهد کشید. اگر چشم، دریاى هوس شود، قایق گناه در آن حرکت …

بیشتر بخوانید »

زنگ ساعت

47-1

روزی گروه پزشكى دو دسته گل به آب مى ‏دهند!! ساعت سه بعدازظهر زمانى كه وقت خواب و استراحت امام است، صداى زنگى شبيه به زنگ خطر شنيده مى ‏شود، از آن جا كه زنگ خطر در اتاق پرستاران نصب مى‏ باشد، مسأله براى ما خيلى با اهميت جلوه نمى‏ …

بیشتر بخوانید »

فرصتی برای نجوا

بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. خدایی که ناگفته ها را می‌داند، دوست دارد صدای بنده‌اش را بشنود. دوست دارد بی‌تابی‌ او را در درگاهش ببیند و به ملائکه نشان دهد و بگوید: ببینید! چگونه به درگاهم آمده و مرا صدا می‌زند. آری! همان کسی که همه به دنبالش …

بیشتر بخوانید »

بخشش دیگران

بخشش دیگران

 برای همه ما بسیار پیش آمده که از رفتار یا گفتار دیگران رنجیده خاطر شده‌ایم. به طور قطعی تصدیق می‌کنید که هیچ یک از ما هم نه قدرت عوض کردن همه آدم‌ها را مطابق میل و خواسته خود داریم و نه حقّ این کار را داریم. بنا بر این منطقی‌ترین …

بیشتر بخوانید »

مهر

مهر، سرآغاز فصل علم‌آموزی مهر، سرآغاز فصل علم‌آموزی مهر، سرآغاز فصل علم‌آموزی مهر، سرآغاز فصل علم‌آموزی مهر، سرآغاز فصل علم‌آموزی مهر، سرآغاز فصل علم‌آموزی

مهر، سرآغاز فصل علم‌آموزی است؛ مهر، سرآغاز فصل چگونه آموختن است! در مهر، تلاش، ممارست و تفکّر گرد هم می‌آیند تا علم را بیافرینند. اول مهر، روز بازگشایی درهای قصر علم به روی جان های مشتاق است. مهر،شاه راهی است که به دروازه‌های علم منتهی می‌شود. با مهر، به سوی …

بیشتر بخوانید »

دست های نیازمند

دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند دست های نیازمند

شاخه های خشک جانم، طراوتی دوباره می خواهد. پاییز، در برگرفته مرا و این روح سردسیر، بیگانه و رها در برهوت تنهایی خویشتن است. من بازیچه ای شده ام بر سر انگشتان مکر و گمراهی، چون گویی سرگردان چرخ می خورم و چرخ می خورم. از تاریکی می هراسم و …

بیشتر بخوانید »

گاهی، تنها یک دعا …

یک دعا ...

همین كه پا به درون صحن امام زاده گذاشت، اذان مغرب از بلندگوی امام زاده پخش شد. از این كه به موقع برای نماز جماعت رسیده بود ته دلش خوشحال بود. دست خود را بر روی سینه گذاشت و سلامی به امام زاده عرض كرد و به سوی وضوخانه رفت. …

بیشتر بخوانید »

سلام بر شكوفه سنگ‌ها

سلام بر شكوفه سنگ‌ها

اسمِ فلسطين سراپا مي‌تكاندم. از غبار ماندگي خالي مي‌شوم. از خاك تيره بي‌عاري و دود در خود تنيدگي. عشق به فلسطين، مثل صبح بين‌الطلوعين، دل‌انگيز و جان شكار است. فلسطين مثل آفتاب، بي‌آلايش است و مثل درخت، سرشار آرامش. رو در روي قدس مي‌نشينم كه آيينه‌ي خلود است و به …

بیشتر بخوانید »

زنگ خاطرات شیرین

خاطرات شیرین

آمده ام تا دفترم را از هر خاطره ایی که برای بزرگ بودن لازم است، پر کنم. دوباره آمده ام تا سر بگذارم بر شانه های دفترم و با درخت ها و گنجشک ها به خواب بروم. چه ساعاتی که زنگ انشایم پر می شد از کلماتی به رنگ توصیف …

بیشتر بخوانید »