شعر

شهر خورشید

شهر خورشید

خُرَّمشَهر؛ تو همچون غنچه های چیده بودی// كه در پرپر شدن خندیده بودی. مگر راه حیات جاودان را // تو از فهمیده ها، فهمیده بودی.[۱] حماسه خُرَّمشَهر در سوم خرداد؛ نمادی است از حماسه مقاومت، استواری، ایستادگی، پافشاری، توانایی، استقامت، پایداری، پایمردی، ایثار و پیروزی، نگینی تابناك بر تارك مردم …

بیشتر بخوانید »

دوستی با قرآن‌

دوستی با قرآن‌

دوستی و انس‌ با قرآن‌ غیر از مطالعه‌ قرآن‌ است‌؛ اگرچه‌ قرائت‌ مقدمه‌ و بهترین‌ راه‌ انس‌والفت است‌. نخستین‌ شرط‌ انس‌ با قرآن‌ صداقت‌ است‌. ممکن‌ است‌ کسی‌ عمری‌ قرآن‌ قرائت‌ کند؛ اما با قرآن‌ مانوس‌ نشود. باید دانست‌ قرآن‌ زنده‌ است‌ و برای خوگرفتن، مؤانست، الفت، همدمی، مصاحبت، دوستی، …

بیشتر بخوانید »

پرستار

پرستار

گر چه این شهر هراسان شده از بیماری من پرستارم و عمری‌ست خطر کرده دلم[۱] پانویس: [۱] سجادعلائی شاعرِ پرستار (ارشد مدیریت بهداشت درمان علوم‌ پزشکی ایران)    

بیشتر بخوانید »

بی‌نهایت سبز

بی‌نهایت سبز

تو از شکوفه پری از بهار لبریزی/تو سرو سبز تنی با خزان نمی‌ریزی/تو آفتاب بلندی ز عشق سرشاری/تو در خالی این شب ستاره می‌ریزی/تمام خانه پر از نور ناب خواهد شد/اگر به صبحدم ‌ای آفتاب برخیزی/شبی که مرگ می‌آید به قصد کوچه عشق/چو بال شوق ز بالای ما می‌آویزی/بهار با …

بیشتر بخوانید »

ملت عشق

ملت عشق

وحی آمد سوی موسی از خدا بندهٔ ما را ز ما کردی جدا تو برای وصل کردن آمدی یا برای فصل کردن آمدی تا توانی پا منه اندر فراق ابغض الاشیاء عندی الطلاق هرکسی را سیرتی بنهاده‌ام هرکسی را اصطلاحی داده‌ام در حق او مدح و در حق تو ذم …

بیشتر بخوانید »

زندگى آرام

زندگى آرام

آرام زندگى كن! هیچ‌چیز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف‌پذير نيست؛ بااین‌حال براى حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد! نرمى بر سختى غلبه مى‌كند و لطافت بر خشونت. همه اين را مى‌دانند ولى كمتر كسى به آن عمل مى‌كند! انسان، نرم …

بیشتر بخوانید »

برف

برف

پاسی از شب رفته بود و برف می‌بارید چون پرافشانی پربهای هزار افسانه‌ی از یادها رفته باد چونان آمری مأمور و ناپیدا بس پریشان حکم‌ها می‌راند مجنون وار بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته برف می‌بارید و ما خاموش فارغ از تشویش نرم نرمك راه می‌رفتیم کوچه‌باغ ساكتی در …

بیشتر بخوانید »

شعر انقلاب

شعر انقلاب

شعر در دوران هزارساله خود تحولات مختلفی را تجربه کرده است. گاهی به‌حسب فضای حاکم بر جامعه درون‌مایه‌های عرفانی بر شعر غالب بوده، گاهی فضای عاشقانه، گاهی آمیخته به نکات فلسفی و پندآمیز و گاهی نیز آمیخته به تمثیل بوده است. گاهی شعر فقط در دربار شاهان بوده و دورانی …

بیشتر بخوانید »

مرغ اسیر

مرغ اسیر

ناله مرغ اسیر این‌همه بهر وطن است مسلک مرغ گرفتار قفس، هم چومن است همت از باد سحر می‌طلبم گر ببرد خبرازمن به رفیقی که به‌طرف چمن است فکری ای هم‌وطنان در ره آزادی خویش بنمایید که هرکس نکند مثل من است خانه‌ای کاو شود از دست اجانب آباد زاشک …

بیشتر بخوانید »

غزل ٦٣٧

شماره ٦٣٧

ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی دلم به غمزه ربودی دگر چه می‌خواهی اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی ز روزگار من آشفته‌تر چه می‌خواهی به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شد جفا ز حد بگذشت ای پسر چه می‌خواهی ز دیده و سر من آن چه …

بیشتر بخوانید »