شعر

پرستار

پرستار

گر چه این شهر هراسان شده از بیماری من پرستارم و عمری‌ست خطر کرده دلم[۱] پانویس: [۱] سجادعلائی شاعرِ پرستار (ارشد مدیریت بهداشت درمان علوم‌ پزشکی ایران)    

بیشتر بخوانید »

ملت عشق

ملت عشق

وحی آمد سوی موسی از خدا بندهٔ ما را ز ما کردی جدا تو برای وصل کردن آمدی یا برای فصل کردن آمدی تا توانی پا منه اندر فراق ابغض الاشیاء عندی الطلاق هرکسی را سیرتی بنهاده‌ام هرکسی را اصطلاحی داده‌ام در حق او مدح و در حق تو ذم …

بیشتر بخوانید »

زندگى آرام

زندگى آرام

آرام زندگى كن! هیچ‌چیز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف‌پذير نيست؛ بااین‌حال براى حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد! نرمى بر سختى غلبه مى‌كند و لطافت بر خشونت. همه اين را مى‌دانند ولى كمتر كسى به آن عمل مى‌كند! انسان، نرم …

بیشتر بخوانید »

برف

برف

پاسی از شب رفته بود و برف می‌بارید چون پرافشانی پربهای هزار افسانه‌ی از یادها رفته باد چونان آمری مأمور و ناپیدا بس پریشان حکم‌ها می‌راند مجنون وار بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته برف می‌بارید و ما خاموش فارغ از تشویش نرم نرمك راه می‌رفتیم کوچه‌باغ ساكتی در …

بیشتر بخوانید »

شعر انقلاب

شعر انقلاب

شعر در دوران هزارساله خود تحولات مختلفی را تجربه کرده است. گاهی به‌حسب فضای حاکم بر جامعه درون‌مایه‌های عرفانی بر شعر غالب بوده، گاهی فضای عاشقانه، گاهی آمیخته به نکات فلسفی و پندآمیز و گاهی نیز آمیخته به تمثیل بوده است. گاهی شعر فقط در دربار شاهان بوده و دورانی …

بیشتر بخوانید »

مرغ اسیر

مرغ اسیر

ناله مرغ اسیر این‌همه بهر وطن است مسلک مرغ گرفتار قفس، هم چومن است همت از باد سحر می‌طلبم گر ببرد خبرازمن به رفیقی که به‌طرف چمن است فکری ای هم‌وطنان در ره آزادی خویش بنمایید که هرکس نکند مثل من است خانه‌ای کاو شود از دست اجانب آباد زاشک …

بیشتر بخوانید »

غزل ٦٣٧

شماره ٦٣٧

ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی دلم به غمزه ربودی دگر چه می‌خواهی اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی ز روزگار من آشفته‌تر چه می‌خواهی به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شد جفا ز حد بگذشت ای پسر چه می‌خواهی ز دیده و سر من آن چه …

بیشتر بخوانید »

در سوگ گل یاس

در سوگ گل یاس

ازبس‌که بود مثل محمد، شمایلش[۱] گویی نهاد، آینه‌ای در مقابلش تنها نه زن، که خالق هستی ز نور خویش بخشیده بود جوهر انسان کاملش دریای بی‌کرانه‌ی عصمت که در جهان تنها علی رسید به ادراک ساحلش اوصاف او به سوره‌ی کوثر خلاصه شد زیرابه وحی نیز نگنجد فضائلش اعجاز، واژه …

بیشتر بخوانید »

دوست

دوست

زنده شود هر که پیش دوست[۱] بمیرد مرده‌دل ست آن‌که هیچ دوست نگیرد هر که ز ذوقش درون سینه صفایی ست شمع دلش را ز شاهدی نگزیرد طالب عشقی دلی چو موم به دست آر سنگ سیه صورت نگین نپذیرد صورت سنگین‌دلی کشنده سعدی ست هر که بدین‌صورتش کشند نمیرد …

بیشتر بخوانید »

دل مبند …

دل مبند ...

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار» تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی شاید به خاک مرده‌ای …

بیشتر بخوانید »