چهارشنبه , ۱ اسفند ۱۳۹۷

شعر

مرد مسافر

همسفر مرد مسافر

دم غروب، میان حضور خسته اشیاء نگاه منتظری حجم وقت را می‌دید. و روی میز، هیاهوی چند میوه نوبر به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود. و بوی باغچه را، باد، روی فرش فراغت نثار حاشیه صاف زندگی می‌کرد. و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را گرفته بود به …

بیشتر بخوانید »

روزگار کودکی یادش به خیر

روزگار کودکی یادش به خیر

روزگار کودکی یادش به خیر آن همه شور و خوشی یادش به خیر کودکی را کودکانه ساختیم آن همه مهر و صفا یادش به خیر آن همه شیرین زبانی بهر مادر داشتیم بازی قایم موشک در باغ همسایه به خیر یاد آن همسایه های نازنین بازی هفت سنگ و پاورچین …

بیشتر بخوانید »

نماز

نماز

یکی دیوانه بود از اهل رازی نکردی هیچ جز تنها نمازی کسی آورد بسیاری شفاعت که تا آمد به جمعه در جماعت امام القصّه چون برداشت آواز همی آن غُر نُبیدن کرد آغاز کسی بعد از نماز از وی بپرسید که جانت در نماز از حق نترسید که بانگ گاو …

بیشتر بخوانید »

عطر یاس

یاس سفید

یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی كاشت میون باغچه مهربونی می گفت سفر كه رفتم یه روز و روزگاری این بوته یاس* من می مونه یادگاری هر روز غروب عطر یاس تو كوچه ها می پیچید میون كوچه و باغ بوی خدا می پیچید (۲) اونایی كه نداشتن …

بیشتر بخوانید »

ولای تو

ولای تو

دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز فدای پیرهن چاک ماه رویان باد هزار جامه تقوی و خرقه پرهیز خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی بخواه جام …

بیشتر بخوانید »

سردترین فصل

سردترین فصل

فصل سرما که می‌آید از آمار سفرها کم می‌شود چون بیش تر مردم عاشق سفر در بهار یا تابستانند که اوضاع جوی مساعد و همه جا سرسبز و خرم است.(۱) سفر برای خیلی ها امری شخصی است زیرا می توانند از محیط اصلی زندگی شان دور و استراحت کنند. هر …

بیشتر بخوانید »

پاییز می‌رود

... پاییز می‌رود

پاییز می‌رود/ و عشق…/ باقی‌ست هنوز(۱) دلم خون شد از این افسرده پاییز/ از این افسرده پاییز غم انگیز غروبی سخت محنت بار دارد همه درد است و با دل کار دارد(۲)  هنوز حرف هایم با پاییز تمام نشده هنوز تمامش را ندیده ام.. دلم برای راه رفتن روی برگ …

بیشتر بخوانید »

شرح پریشانی

شرح پریشانی

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش کنید  گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید  شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟  سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟ روزگاری من و او ساکن کویی …

بیشتر بخوانید »

دنیا مرا فروخت

دنیا مرا فروخت

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست می شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست …

بیشتر بخوانید »

رایحه باران

رایحه باران

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد زنده در گور غزل های فراوان باشد نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن مگذار این همه خورشید هراسان باشد مگر اعجاز جز این است که باران …

بیشتر بخوانید »