شعر

دوست

دوست

زنده شود هر که پیش دوست[1] بمیرد مرده‌دل ست آن‌که هیچ دوست نگیرد هر که ز ذوقش درون سینه صفایی ست شمع دلش را ز شاهدی نگزیرد طالب عشقی دلی چو موم به دست آر سنگ سیه صورت نگین نپذیرد صورت سنگین‌دلی کشنده سعدی ست هر که بدین‌صورتش کشند نمیرد …

بیشتر بخوانید »

زندگى آرام

زندگى آرام

آرام زندگى كن! هیچ‌چیز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف‌پذير نيست؛ بااین‌حال براى حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد! نرمى بر سختى غلبه مى‌كند و لطافت بر خشونت. همه اين را مى‌دانند ولى كمتر كسى به آن عمل مى‌كند! انسان، نرم …

بیشتر بخوانید »

دل مبند …

دل مبند ...

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار» تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی شاید به خاک مرده‌ای …

بیشتر بخوانید »

فردوسی

فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی در میان تمام شاعران فارسی‌زبان با جایگاهی رفیع، در تاریخ احیاکننده زبان و ادبیات فارسی است. شاهنامه وی بدون تردید از بزرگ‌ترین آثاری است که مرزها را درنوردیده و با ترجمه‌های بسیار زیاد، دست‌به‌دست چرخیده و نقش یک عامل وحدت‌آفرین را ایفا کرده است. درباره زادروز و …

بیشتر بخوانید »

آینه‌های ناگهان

آینه‌های ناگهان

حرف‌های ما هنوز ناتمام… تا نگاه می‌کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه باخبر شوی لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود آی… ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می‌شود! قیصر امین پور

بیشتر بخوانید »

اندوه

اندوه

همراه بسیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصه‌ها، این هم غمی نیست  دل‌بسته اندوه دامن‌گیر خود باش از عالم غم دلرباتر عالمی نیست كار بزرگ خویش را كوچك مپندار از دوست دشمن ساختن كار كمی نیست  چشمی حقیقت‌بین كنار كعبه می‌گفت »انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست در فكر …

بیشتر بخوانید »

زنده‌دلی

زنده‌دلی

در معاشرت با زنده‌دلان، قلب زنده می‌شود. زنده‌دلان، بی بهره‌ از حکمت الهی نیستند. معاشرت با آنان حیات و زندگی برای قلب مُرده، بینایى برای چشم نابینا، شنوایى برای گوش ناشنوا، مایه سیرابی تشنگان و بى نیازى و سلامت کامل انسان است. البته در جامعه افرادی «زنده ظاهری» ولی «زنده‌دل» نیستند …

بیشتر بخوانید »

شب‌های حافظ

Night Hafez

معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوشست بدین قصه‏ اش دراز کنید کمتر شاعری را می یابی که عظمت و زیبایی اسرارآمیز شب را وصف نکرده و احوال شبانگاهی خود را در شعرهای شبانه، نسروده باشد. اگر با دیوان حافظ الفتی داشته باشی، بعید است به حال و …

بیشتر بخوانید »

مقام حیرت

مقام حیرت

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه‌پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب ای …

بیشتر بخوانید »

چنین گفت زینب

زینب

خجل گشت دنیا چو دین گفت: زینب خرد نعره زد چون یقین گفت: زینب بنازم به نامش که در واپسین دم ز گودال، سلطان دین گفت: زینب چه وقت وداع و چه بعد از شهادت چه بر نی چه بر روی زین گفت: زینب بیارند تا انبیا تاب معنا به …

بیشتر بخوانید »