خانه / گلزار ادب / شعر (صفحه 10)

شعر

راه نـشـانـم بـده

راه نـشـانـم بـده

ای که مرا خـوانـده ای ، راه نـشـانـم بـده در شـب ظـلـمــانی ام ، مـاه نــشـانـم بـده یوسـف مصری ز چـاه ، گـشت چنـان پادشـاه گـر کـه طـریـق ایـن بُـود چـاه نـشـانـم بـده بر قـدمت همچـو خاک گریه کنـم سوزناک گِل شد از آن گریـه خاک ، روح به جـانم …

بیشتر بخوانید »

شوق رهایی

من که در تُنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟ دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست به زبان آورم آن را که تمنا دارم چیستم؟! خاطره زخمِ فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم با دلت حسرت هم …

بیشتر بخوانید »

خدا نگه دارد!

هَرْ آنْکِهْ جانِبِ اَهْلِ وفا نِگَهْ دارَدْ

هَرْ آنْ کِهْ جانِبِ اَهْلِ وفا نِگَهْ دارَدْ خُداشْ دَرْ هَمِهْ حالْ اَزْ بَلا نِگَهْ دارَدْ حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان …

بیشتر بخوانید »

آرزوهای «ویکتور هوگو»

آرزوهای «ویکتور هوگو»

آرزومندم که عاشق شوی. اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد. اگر این گونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی… ویکتور ماری هوگو: Victor Marie Hugo(۲۶فوریه ۱۸۰۲ – ۲۲مه ۱۸۸۵) فرزند کاپیتان ژوزف لئوپولد سیگیسبو هوگو، داستان‌نویس، درام‌نویس و شاعر سده نوزدهم فرانسه …

بیشتر بخوانید »

یک قطره لبخند

یک قطره لبخند

با سلامی دیگر به همه آن‌هایی که تو را می‌خوانند   با تو خواهم گفت بر من چه گذشته‌ست رفیق که دگر فرصت دیدار شما نیست مرا نوبت من چو رسید رخصت یک‌ دم دیگر چو نبود مهربانی آمد؛ دفتر بودنِ در بین شما را آورد نام من را خط …

بیشتر بخوانید »

یغمای پاییز

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد…… دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس كن! روزگارگوش ندارد كه تو هی شِكوه كنی! زندگی چشم ندارد كه ببیند …

بیشتر بخوانید »

پس از اتمام پاییز

پس از اتمام پاییز

روزها، ماه ها، در پی هم می گذرند… در این فصل درختان لباسی به تن نمی کنند… هم چنان که در این فصل برف و باران می بارد… همه ی خیابان ها، کوچه ها عروس می شوند… چه آرامشی دارد وفتی می بارد دانه های سفیدش… وقتی همهمه شهرمان گم …

بیشتر بخوانید »

سرد سرد، ناجوانمردانه سرد

ناجوانمردانه سرد

 به گوش ام خش خش پاييز زرد است دل ام ميعادگاه زخم و درد است نمي آيد صدايي از در و دشت “هوا بس ناجوانمردانه سرد است”   نظراتتان را از طریق بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید: یمنا؛ پایگاه اطلاع رسانی یاران محمد امینْ(ص): انتقادات، پیشنهادات و مطالب …

بیشتر بخوانید »

خدا را خوان …

خدا را در فراخي خوان و ...

خدا را در فراخي خوان و در عيش و تن آساني نه چون کارت به جان آيد خدا از جان و دل خواني گهي کاندر بلا ماني خدا خواني چو بازت عافيت بخشد سر از طاعت بگرداني   “سعدی“ نظراتتان را از طریق بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید: …

بیشتر بخوانید »

تنهایی

بلبل خوش سخنی همچو منِ شیدائی شد گرفتار قفس با همه آن دانائی کی تواند بسراید سخن زیبائی « حاش لله » نباشد به سرش سودائی چه کنم با دل افسرده و این تنهایی کس ندارد خبری از دل ما، یار بیا شده ام در به در و از همه …

بیشتر بخوانید »