خانه / گلزار ادب / شعر (صفحه 10)

شعر

گفتم عالی‌ام!

گفتم عالی‌ام!

او که می‌پنداشت من لبریزِ از خوشحالی‌ام پی نبرد از خنده‌ی تلخم به دست خالی‌ام نارفیقانم چه آسان انگ بی‌دردی زدند تا که پنهان شد به لبخندی، پریشان‌حالی‌ام سال‌ها کنج قفس آواز خوش سر داده‌ام تا نداند هیچ کس زندانیِ بی‌بالی‌ام شادم از عمری که زخمم منتِ مرهم نبرد گفت …

بیشتر بخوانید »

آواز عاشقانه

آواز عاشقانه

آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست حقّ با سكوت بود، صدا در گلو شكست ديگر دلم هواي سرودن نمي‌كند تنها بهانه‌ي دل ما در گلو شكست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گريه‌هاي عقده‌گشا در گلو شكست اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد اي واي، …

بیشتر بخوانید »

مولود روز یازدهم

مولود روز یازدهم

اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ. خدایا رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا(ع) امام با تقوا و پاک …

بیشتر بخوانید »

شادیِ عرشیان

شادیِ عرشیان

از عرش خدا باران سپیده می بارَد؛ شادی آسمانیان را، هلهله فرشتگان هویدا می سازَند؛ ماه با لبخند، بذر نقره می پاشَد، ستارگان در بزمِ شادیِ عرشیان، آسمان شهر را با حضورشان چراغانی می کنند. ملائک، شادباش های خداوندی را در سریرهای نور به سرزمین مدینه می فرستند. شهر غرق …

بیشتر بخوانید »

راه عشق

راه عشق

پس ز جان، بر خواهر استقبال کرد تا رُخش بوسد، الف را دال کرد همچو جان خود در آغوشش کشید این سخن، آهسته در گوشش کشید: کای عنان گیر من، آیا زینبی؟ یا که آه دردمندان در شبی؟ پیش پای شوق، زنجیری مکن! راه عشق است این، عنان گیری مکن! …

بیشتر بخوانید »

سر رشته نگه دار …

نگاه دار سر رشته تا نگه دارم

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان …

بیشتر بخوانید »

صاحب نظر

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز گو به نزدیک مرو کآفت پروانه پر است گر …

بیشتر بخوانید »

هجران

هجران

 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد صبح …

بیشتر بخوانید »

فرستاده خدا

پیامبر(ص) فرستاده خدا

بی تردید حضرت محمد(ص) آئينه ي تمام نماي جمال و جلال خداوند ذوالجلال و شخصیّتی جهانی است که به هیچ قوم و ملّتی تعلّق ندارد. محمد(ص)، فرستاده و پیامبر من، امین، بزرگوار، رازدار و برگزیده من و پاك ترین و ناب ترین در پیشگاه من، عزیز و دوست من، برترین …

بیشتر بخوانید »

بگذشت مه روزه

عید

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید …

بیشتر بخوانید »