خانه / گلزار ادب / شعر (صفحه 3)

شعر

زنده‌دلی

زنده‌دلی

در معاشرت با زنده‌دلان، قلب زنده می‌شود. زنده‌دلان، بی بهره‌ از حکمت الهی نیستند. معاشرت با آنان حیات و زندگی برای قلب مُرده، بینایى برای چشم نابینا، شنوایى برای گوش ناشنوا، مایه سیرابی تشنگان و بى نیازى و سلامت کامل انسان است. البته در جامعه افرادی «زنده ظاهری» ولی «زنده‌دل» نیستند …

بیشتر بخوانید »

شب‌های حافظ

Night Hafez

معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوشست بدین قصه‏ اش دراز کنید کمتر شاعری را می یابی که عظمت و زیبایی اسرارآمیز شب را وصف نکرده و احوال شبانگاهی خود را در شعرهای شبانه، نسروده باشد. اگر با دیوان حافظ الفتی داشته باشی، بعید است به حال و …

بیشتر بخوانید »

مقام حیرت

مقام حیرت

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه‌پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب ای …

بیشتر بخوانید »

چنین گفت زینب

زینب

خجل گشت دنیا چو دین گفت: زینب خرد نعره زد چون یقین گفت: زینب بنازم به نامش که در واپسین دم ز گودال، سلطان دین گفت: زینب چه وقت وداع و چه بعد از شهادت چه بر نی چه بر روی زین گفت: زینب بیارند تا انبیا تاب معنا به …

بیشتر بخوانید »

غصه سر آید

غصه سر آید

بر سر آنم که گر ز دست برآید دست‌به‌کاری زنم که غصه سر آید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر در ارباب بی‌مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید …

بیشتر بخوانید »

غمی از عشق

غمی از عشق

هدیه دادی دیده‌ی نویی به من یک نگاه تازه‌ای بر قاب من این دلم وابسته شد به این سخن دم گرفت آرامشی از این سخن دختر شب‌های سرد ماه دی خو گرفت با شعر تو در ماه دی حرف دل را از دلت تو پس زدی غم به روی غم، …

بیشتر بخوانید »

ملک‌الشعرا

ملک‌الشعرا

شمعیم  و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ شب تا به سحر گریهٔ جان‌سوز و دگر هیچ افسانه بود معنی دیدار، که دادند در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ حاجی که خدا را به حرم جست چه باشد از پارهٔ سنگی شرف اندوز و دگر هیچ خواهی که شوی …

بیشتر بخوانید »

گلِ خوبی

گلِ خوبی

دشت‌ها آلوده‌ست در لجن‌زار گل لاله نخواهد روييد.   در هوای عفن آواز پرستو به چه‌کارت آيد؟   فكر نان بايد كرد و هوایی كه در آن نفسی تازه كنيم.   گل گندم خوب است گلِ خوبی زيباست   ای‌دریغا كه همه مزرعه‌ی دل‌ها را علف هرزه‌ی كين پوشانده‌ست!   …

بیشتر بخوانید »

پاییز جان

پاییز

پاییز جان حالا که تنها چند روزِ دیگر مهمان هستی… باید بگویم… تو تقصیری نداشتی… خیلی چیزها را خراب کردیم… ساده و حواس‌پرت بودیم، آنجا که باید وا نمی دادیم، وادادیم… آنجا که باید رها می‌کردیم، سخت گرفتیم… در لحظه زندگی کردن را بلد نبودیم… امروز را در دیروز گذراندیم …

بیشتر بخوانید »

آن روزها

آن روزها

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جستجو مکن آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن دیگر سراغ خاطره‌های مرا مگیر خاکستر گداخته را زیرورو مکن در چشم دیگران منشین در کنار من ما را در این مقایسه بی‌آبرو مکن راز من است غنچه‌ی لب‌های سرخ تو راز مرا برای کسی بازگو مکن …

بیشتر بخوانید »