خانه / گلزار ادب / شنیدنی ها (صفحه 5)

شنیدنی ها

عقیل

عقیل بن ابی‌طالب

عقیل بن ابی‌طالب از صحابه پیامبر(ص)، برادر امیرالمؤمنین(ع) و پدر مسلم بود. وی از نسب‌شناسان بزرگ قریش و شخصی حاضر جواب بود. عقیل بن ابیطالب برادر علی بن ابیطالب علیه السّلام حدود ۲۰ سال از ایشان بزرگ تر بود و بسیار مورد علاقه حضرت ابوطالب علیه السّلام بود و پیامبر اسلام رسول خدا …

بیشتر بخوانید »

خطبه بدون نقطه

حضرت علی علیه السّلام از نظر بیان وسخنوری در اوج بلاغت وفصاحت کلام بودند. درباره‌ي چيستي زيبايي، سخن‌ها بسيار رانده شده‌ است. برخي زيبايي را تناسب و هم‌آهنگي اجزا با كل و هم‌آهنگي اجزا با يك‌ديگر و عدّه‌اي آن را به سودمندي يا توانايي يا لذّت و يا عشق تعريف كرده‌اند. …

بیشتر بخوانید »

بهرامِ گور

از پادشاهان خوش نام و مردم نواز دودمان ساسانی، بهرام پنجم فرزند یزدگرد است که به مناسبت علاقه ای که نسبت به شکار گور خر داشته به بهرام گور معروف شده و غیر از شاهنامه فردوسی و بهرام نامه نظامی گنجوی در ادبیات فارسی نام و نشانی خاصّ دارد. بهرام گور …

بیشتر بخوانید »

بهترین یادگار

همین كه پا به درون صحن امام زاده گذاشت، اذان مغرب از بلندگوی امام زاده پخش شد. از این كه به موقع برای نماز جماعت رسیده بود ته دلش خوشحال بود.دست خود را بر روی سینه گذاشت و سلامی به امام زاده عرض كرد و به سوی وضوخانه رفت.توی وضوخانه، …

بیشتر بخوانید »

مكافات عمل

از مكافات عمل غافل مشو: مرد ثروت‏مندى همراه همسرش مشغول غذا خوردن بودند. غذاى آن روز مرغ بریان بود. در همین موقع درب خانه ‏شان زده شد. زن وقتى در را باز كرد گدایى را دید كه مى‏ گفت: كمك كنید در راه خدا كه من گرسنه ‏ام.زن آمد و …

بیشتر بخوانید »

دو داستان كوتاه

درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس …

بیشتر بخوانید »

مادر من فقط یک چشم داشت

مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم. اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به …

بیشتر بخوانید »

وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر

ما راه را گم می كنیم و مادر شهید برای اینكه بیش از این سرگردان نباشیم، سر كوچه می آید و منتظر ما می شود. بالاخره خانه را پیدا می كنیم. نگاهم به مادر شهید كه می افتد ناخودآگاه احساس ها و رفتارها طوری مفهوم پیدا می كند كه انگار …

بیشتر بخوانید »

شیطان

ابلیس و فرعون می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد، ابلیس به او گفت: آیا هیچکس می تواند این خوشه انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابلیس با شیوه مخصوص خودش …

بیشتر بخوانید »

بوی عید

هنوز چشم دوخته ام به در. توی سرمای هوای آخر زمستان و دم بهار در رو به حیاط را باز گذاشته ام و خودم نشسته ام رو به روی قبله ام ؛ در زرد رنگ و رو رفته ای كه حد فاصل حیاط و كوچه است. پتو پیچیده ام دور …

بیشتر بخوانید »