چهارشنبه , ۴ مرداد ۱۳۹۶
خانه / گلزار ادب / نثر ادبی

نثر ادبی

آب، باد، خاك و آتش

آب باد خاك و آتش

من يك انسانم، آب، باد، خاك و آتش را با خود به همراه دارم، من در خاك آرام مي‌گيرم، با آب سبز مي‌شوم، آتش مرا برانگيخته مي‌كند و باد مرا به حركت در مي‌آورد ….

بیشتر بخوانید »

مثنوی مولوی و بوستان سعدی

بوستان سعدی و مثنوی مولوی

تاریخ پر فراز و نشیب جهان گفتنی های بسیاری دارد که برخی از آن ها در کتاب هایی ماندگار و خواندنی برای قرن‌ها جا خوش کرده اند. در این میان گاردین فهرست ۵۰ تایی از کتاب برتر تاریخ جهان را انتشار داده است که بوستان سعدی و مثنوی مولوی ۲ کتاب …

بیشتر بخوانید »

با محبّت شاید …

با محبّت شاید ...

بچه ها لال شوید بی ادب ها ساکت سخت آشفته و غمگین بودم به خودم می گفتم بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم می گیرند درس و مشق خود را باید امروز یکی را بزنم اخم کنم و …

بیشتر بخوانید »

نصایح سودمند

  “سعدی” شیرازی با نامِ کاملِ ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلح بن عبدالله بن مشرّف “سعدی”، شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری، حکایت‌هایی در گلستان و بوستان آورده‌است که نگرش و بینش او را نمایان می‌سازد. تخلّص او “سعدی” است که از نام؛ اتابک مظفرالدّین سعد پسر ابوبکر پسر سعد …

بیشتر بخوانید »

بهاریه

صدای پای بهار، خواب و خیال خزان را بر می آشوبد و بوی بیداری و حرکت بهار، عالم را فرا می گیرد. نسيم از خواب بر می خيزد. خاک، تکان می خورد و آزادی جان تازه ای می گیرد. نبض باغچه می تپد و درختان به تولدی دوباره فرا خوانده …

بیشتر بخوانید »

به خداوند قسم آمدنی ست

هفته‌هایمان را به اميد جمعه آغاز مي‌کنیم، صبح هاي جمعه به اميد ديدار از خواب برمي خيزیم، هر غروب جمعه، آئینه دلمان تار می شود. مولای من، ببخش  هر وقت دلتنگ می شوم، یا  شب آدینه ای می رسد، به سراغتان می آیم اشکم چه شد؟! به جان تو باور …

بیشتر بخوانید »

عرش خُدا

عرش خدا  مرکز بی نهایت شماره ای اتصال با آفریده هاست. هر کس از هر جا و هر زمان و به هر زبان می تواند با این مرکز، گفتگو کند. بی آن که خطی روی خطی بیفتد. خدا در مرکز ملکوتی دعا، هر لحظه اماده دریافت پیام «نیاز» است. “عرش” …

بیشتر بخوانید »

برای خودم قصه می‌گویم

یكی بود یكی نبود. غیر از خدا هیچ كس نبود. می‌خواهم برای خودم قصه بگویم. تا حالا برای داداش كوچكم و یا هر بچه‌ی كوچك دیگری كه بهم گیر می‌داد، قصه می‌گفتم. حالا می‌خواهم برای خودم قصه بگویم. برای داداش كوچكم از چیزهایی قصه می‌گفتم كه می‌دانم دوست دارد. از …

بیشتر بخوانید »

گل های گلستان سعدی

«سعدی نصایح بسیار بسیار سودمندی دارد که از متن اسلام گرفته شده است». [۱] یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی [۲] و شبخیز و مولَع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر; نشسته بودم و همه ی شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته …

بیشتر بخوانید »

سلام زندگی

اولین‌بار كه طعم تلخ خداحافظی را چشیدم، اولین سال‌های زندگی‌ام بود. مادر مرا میان چند تا بچه هم سنّ و سال‌های خودم تنها گذاشت. یادم هست زن مهربانی را كه سعی می‌كرد مثل مادرها باشد، اما من دلم گرفته بود. یادم هست از گریه‌ی من بچه‌های دیگر هم گریه‌شان گرفت. …

بیشتر بخوانید »