خانه / گلزار ادب (صفحه 4)

گلزار ادب

literature

آن دیو زرد گیسو

آن دیو زرد گیسو

او می‌خواهد خون‌ حافظ را هم بریزد گفت: که پنجاه‌ودو نقطه فرهنگی‌ات را نشانه گرفته‌ام که ویرانش کنم، گفت و‌ تکرارش کرد. جنگ افروزان و آتش بیاوران و ویرانی طلبانش، کتاب لغت دست گرفتند تا منظورش را ترجمه کنند که منظورش مدرسه ما نیست، مسجد آن‌هاست. منظورش میخانه ما نیست، …

بیشتر بخوانید »

ای فروغ امید!

ای فروغ امید!

ای روشن‏گر دل‏ ها، ای خورشید هدایت، ای فروغ امید و ای تمام آرزوهای ما! بیا و با آمدنت، شب‏ های مرا چون روز روشن كن، بیا و با آمدنت سپیده‌دمان را از ستیغ فلق، به دامان اُفق ببر و به سیمای رنگین‌کمان، رنگ نور و عشق بپاش. بیا و …

بیشتر بخوانید »

خواندنی

خواندنی

امام سجّاد (ع) هنگام صدقه دادن، دست خود را می‌بوسید. شخصی پرسید. امام (ع) فرمود: صدقه‌ قبل از آن‌كه به دست فقیر برسد، به دست خدا می‌رسد و این آیه را خواند: آیا نمی‌دانستند كه فقط خدا صدقات را می‌گیرد.[۱] عبدالله‌ درگذشت. پدرش لباس‌های نو پوشید. بستگانش بر او ایراد …

بیشتر بخوانید »

آینه‌های ناگهان

آینه‌های ناگهان

حرف‌های ما هنوز ناتمام… تا نگاه می‌کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه باخبر شوی لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود آی… ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می‌شود! قیصر امین پور

بیشتر بخوانید »

اندوه

اندوه

همراه بسیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصه‌ها، این هم غمی نیست  دل‌بسته اندوه دامن‌گیر خود باش از عالم غم دلرباتر عالمی نیست كار بزرگ خویش را كوچك مپندار از دوست دشمن ساختن كار كمی نیست  چشمی حقیقت‌بین كنار كعبه می‌گفت »انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست در فكر …

بیشتر بخوانید »

زنده‌دلی

زنده‌دلی

در معاشرت با زنده‌دلان، قلب زنده می‌شود. زنده‌دلان، بی بهره‌ از حکمت الهی نیستند. معاشرت با آنان حیات و زندگی برای قلب مُرده، بینایى برای چشم نابینا، شنوایى برای گوش ناشنوا، مایه سیرابی تشنگان و بى نیازى و سلامت کامل انسان است. البته در جامعه افرادی «زنده ظاهری» ولی «زنده‌دل» نیستند …

بیشتر بخوانید »

شب‌های حافظ

Night Hafez

معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوشست بدین قصه‏ اش دراز کنید کمتر شاعری را می یابی که عظمت و زیبایی اسرارآمیز شب را وصف نکرده و احوال شبانگاهی خود را در شعرهای شبانه، نسروده باشد. اگر با دیوان حافظ الفتی داشته باشی، بعید است به حال و …

بیشتر بخوانید »

مقام حیرت

مقام حیرت

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه‌پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب ای …

بیشتر بخوانید »

چنین گفت زینب

زینب

خجل گشت دنیا چو دین گفت: زینب خرد نعره زد چون یقین گفت: زینب بنازم به نامش که در واپسین دم ز گودال، سلطان دین گفت: زینب چه وقت وداع و چه بعد از شهادت چه بر نی چه بر روی زین گفت: زینب بیارند تا انبیا تاب معنا به …

بیشتر بخوانید »

تکیه ‌به دیگران

تکیه ‌به دیگران

کنار سی‌وسه‌پل نشسته بودم … نگاهم به دختربچه سه چهارساله‌ای افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه می‌کرد. به‌قدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی‌اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان …

بیشتر بخوانید »