خانه / گلزار ادب (صفحه 72)

گلزار ادب

literature

ازدواج در ضرب المثل ها

شخصيت هاى بزرگ دنيا از روابط زناشويى مى‌گويند. درباره ازدواج بسیار گفته و شنیده ایم. امّاسخنان نغزى که از بزرگان و ضرب المثل‌های ملل مختلف دنيا پیرامون ازدواج، شاید تازگی داشته باشد. بسیاری از این حرف‌ها جنبه شوخی و مزاح دارد، امّاتعداد دیگری از آن ها وصف حال است. ضرب …

بیشتر بخوانید »

دانشمند و پادشاه

يكي بود، يكي نبود. غير از خدا هيچ كس نبود. در زمان‌هاي قديم دو برادر زندگي مي‌كردند كه هر دو بيكار بودند و خيلي وقت بود كه دنبال كار مي‌گشتند تا اين‌كه از همه‌جا نااميد شدند. يك روز بر سكّويي وسط بازار نشسته بودند كه ناگهان يك فرشته ظاهر شد …

بیشتر بخوانید »

پنج داستان‌ كوتاه

ايستگاه آخر     اتوبوس كه ايستاد، همه مسافران پياده شدند، جز يك نفر. راننده در آينه نگاهي كرد و بلند گفت:‌ «آقا!… ايستگاه آخره»، اما پيرمرد سرش را گذاشته بود به شيشه و خواب بود. راننده زير لب گفت:‌ «اي بابا، اينم جا گير آورده» و اين بار تقريباً …

بیشتر بخوانید »

کوتاه اما شنیدنی

خدمت به خلق در بازگشت از جنگ صفين، يكي از همراهان اميرالمؤمنين(ع)، نزد ايشان آمد و گفت: «كاش برادرم در اين جنگ، همراه ما بود و براي شما شمشير مي‌زد.» امام فرمود: «آيا برادر تو مي‌خواست همراه ما باشد و نتوانست، يا ميلي به شركت در اين جنگ نداشت؟ نيّت …

بیشتر بخوانید »

جام پندها

عُمر چون يخ «فخر رازي» يكي از علماي معروف اهل تسنّن مي‌گويد: يكي از بزرگان و وارستگان را ديدم، مي‌گفت: شخصي را ديدم يخ مي‌فروخت و مكّرر فرياد مي‌زد: «ارحموا مَن يذوب رأس ماله»؛ به كسي كه سرمايه‌اش ذوب مي‌شود، رحم كنيد.پيش خود گفتم: اين است معني سخن خداوند در …

بیشتر بخوانید »

چشم‌هايم

چشم‌هايم را وقتي باز كردم ديدم در انتظار مني پلك‌هايم را دوباره قفل زدم نفهميدم چقدر طول كشيد فقط مي‌دانم كه وقتي قفل را شكستم ديگر تو را نديدم تو رفته بودي … آرام و بي‌صدا و باد فقط نقش تو را در هوا مي‌كشيد زهرا پريدختان

بیشتر بخوانید »