خانه / اسوه ها / دل مبند …
دل مبند ...

دل مبند …

دل مبند ...

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

فاضل نظری

یوسف

ر ک به:

  1. زندگی نامه فاضل نظری
  2. زندگی سرخی سیبی است …

باکس شناور "همچنین ببنید"

کوفه

شهر نیرنگ‌ها ۱

آیا اهل کوفه برای همیشه مردمانى با ویژگى‏ هاى منحصربه‌ فردند؟ چرا آنان با امام …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *