اندوه

اندوه

اندوه

همراه بسیار است، اما همدمی نیست

مثل تمام غصه‌ها، این هم غمی نیست

 دل‌بسته اندوه دامن‌گیر خود باش

از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

كار بزرگ خویش را كوچك مپندار

از دوست دشمن ساختن كار كمی نیست

 چشمی حقیقت‌بین كنار كعبه می‌گفت

»انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

در فكر فتح قله قافم كه آنجاست

جایی كه تا امروز بر آن پرچمی نیست

همدم

فاضل نظری

اندوه

درین سرای بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند

به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی‌زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ برنمی‌کند

کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی‌زند

هوشنگ ابتهاج (سایه)

ر ک به:

  1. آن روزها
  2. جاودانگی
  3. شوق رهایی
  4. دنیا مرا فروخت
  5. زندگی سرخی سیبی است
  6. فاضل الشّعرا فاضل شعر ایران
  7. نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش

باکس شناور "همچنین ببنید"

یادمان نرفته است

یادمان نرفته است

روزهای آتش و انتظار و انفجار، یادمان نرفته است سینه‌ها داغدار، نخل‌های سربدار، یادمان نرفته …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *